سفارش تبلیغ
صبا
  • + بعد از هیتلر همه ی آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است. اما یک چیز نابودشده هم بود که فقط ما روشنفکران آن را می فهمیدیم و آن خیانت هیتلر به "کلمات" بود. خیلی از کلمات شریف دیگر معانی خودشان را از دست داده بودند، پوچ شده بودند، مسخره شده بودند، عوض شده بودند، اشغال شده بودند. کلماتی مانند آزادی ، آگاهی ، پیشرفت ، عدالت! آدم کجا بودی | هاینریش بل
  • + قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از آن حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم. صادق هدایت
  • + شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم. صادق هدایت
  • + وعده دادن و عمل نکردن به آن یک عادت عمومی برای همه ما شده است. صادق هدایت
  • + اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی، کابل کشی و غیره صدها جای آن را خراب می کنیم. در شهرسازی هم از چنین مهارتی برخورداریم. صادق هذایت
  • + تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است. صادق هدایت
  • + غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند. صادق هدایت
  • + اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت. صادق هذایت
  • + اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم. صادق هدایت
  • + در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند، به جای اینکه به آنها احترام بگذارند. صادق هذایت

1 2 3 4 5 >> >

همیشه وقتی صحبت از کار و کیفیت محصول می‌شود، یاد ژاپنی‌ها می‌افتیم؛ آنها سخت‌کوشند و جنس کالاهایشان نیز عالی است. اما دلیل سخت‌کوشی ژاپنی‌ها و کیفیت محصولات‌شان چه می‌تواند باشد؟

تئوری «زد» (Z) یکی از روش‌های متنوع ایجاد انگیزه در کارمندان است. در این روش با ایجاد امنیت شغلی و بهبود کیفیت زندگی کارمندان، چه در ساعات اداری و چه پس‌ از آن، میزان اعتماد کارمندان به شرکت افزایش می‌یابد و در نتیجه بازدهی شرکت بیشتر می‌شود. به همین جهت در این مقاله، اساس تئوری «زد» یا همان اصول مدیریت ژاپنی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

درک درست روابط انسانی، کلید مدیریت در محیط کار است. مدیران و کارمندان تنها در صورتی می‌توانند به عنوان واحدی موفق و دارای بازدهی بالا در کنار هم کار کنند که کارمندان بدانند در کلیت سیستم مدیریت چه جایگاهی دارند، و ناظران و مدیران نیز بدانند با استفاده از شیوه‌ی‌ مدیریتی مناسب می‌توانند وضعیت کار را اصلاح کنند و به حمایت از کارمندان بپردازند تا میزان بهره‌وری را به حداکثر برسانند. علاوه بر این مدیران می‌توانند به ارزیابی محیط کار، و نیز ویژگی‌های اصلی حرفه بپردازند تا بتوانند درباره‌ی مدیریت و شیوه‌ی برخورد با کارمندان تصمیم بگیرند.

علاوه بر درک روابط انسانی و تأثیر آن بر عملکرد کارمندان، مدیر باید به شرایط محیط کار، رفتارها و عوامل انگیزه‌دهنده و مؤثر بر کارمندان نیز واکنش نشان دهد. به این ترتیب می‌تواند تصمیم بگیرد برای بهینه‌سازی محیط کار باید چه اقداماتی صورت گیرد و به کارمندان کمک کند به حداکثر بازدهی ممکن برسند.

در اینجا تفاوت های کلیدی سبک مدیریت ژاپنی و مدیریت غربی را مطرح می‌کنیم و درباره‌ی این روش خاص مدیریت که سرپرستان و مدیران از آن برای بررسی عملکرد کارمندان استفاده می‌کنند، صحبت می‌کنیم. روش مدیریت ژاپنی را با عنوان «تئوری زد» نیز می‌شناسند که مبدع آن دکتر «ویلیام اوچی» (William Ouchi) است. این تئوری، بازتاب فرهنگ کار ژاپنی‌هاست که در آن، کارمندان مسئولیت بیشتر و توانایی انجام مجموعه‌ی متنوعی از وظایف را دارند.

اصول اساسی مدیریت ژاپنی

چهار اصل اساسی وجود دارد که نشان‌دهنده‌ی تفاوت‌های روش مدیریت ژاپنی و غربی است. شرکت‌های غربی معمولا برخلاف روش ژاپنی عمل می‌کنند:

1.   کارمندی که می‌تواند مسئولیت هر کاری را بر عهده بگیرد، برای افزایش بازدهی و کیفیت آن کار، از هوش کافی برخوردار است.

2.   باید فرصت‌ لازم در اختیار کارمندانی که قصد دارد کیفیت کاری خود را بهبود بخشد، قرار گیرد.

3.   اعضای یک شرکت مانند یک «خانواده» هستند.

4.   کار گروهی مهم‌تر از کار انفرادی است.

این چهار اصل، شالوده‌ی روش ژاپنی کار است. شاید به نظر ساده برسند، ولی همین چهار مورد، اساس رشد اقتصادی ژاپن در جهان است. به عبارتی، هیچ‌کس نمی‌تواند اقتصاد ژاپن را بشناسد، مگر آنکه نخست، چهار اصل بالا را به‌خوبی درک کرده باشد.

اصل اول به‌روشنی بیان می‌کند: «کارمند کم‌هوش نیست». بنابراین کارمندان آن‌قدر توانایی دارند تا از عهده‌ی وظایف خاصی که برایشان در نظر گرفته‌شده است، برآیند و علاوه بر آن، می‌توانند روش‌های انجام کار را ارتقا دهند. در یک شرکت ژاپنی، معمولا اولین قدم برای بهبود عملکرد در انجام یک پروژه، گفتگو با کارمندان درباره‌ی روش انجام کار است. بسیار مهم است تمامی کارمندان بدانند که مسئولیت‌شان در پروژه چیست. کارفرمایان ژاپنی به دنبال کارگرانی هستند که پیشنهاد بدهند و این موضوعی عادی است که سرکارگرها با کارگران درباره‌ی راه‌حل‌های موجود بحث کنند. ژاپنی‌ها معتقدند وقتی کارمندان نظرات‌شان را بیان می‌کنند، کار، بهتر انجام می‌شود. هر زمان لازم است روش انجام کار تغییر کند، تمامی کارمندان باید درباره‌ی جنبه‌های مختلف این امر با کارفرما بحث کنند.

 

 

ژاپنی‌ها از دو روش استفاده می‌کنند تا به کارمندان برای بیان نظرات‌شان انگیزه بدهند. در روش اول که به شیوه‌ی کنترل کیفی معروف است، کارمندان ایده‌های خلاق خود را ارائه می‌کنند؛ اما در روش دوم، تمامی کارمندان تشویق می‌شوند تا در طول سال‌های فعالیت خود، مهارت‌های جدید یاد بگیرند. به همین دلیل اکثر کارمندان در ژاپن از فرد دیگری در شرکت، مهارت‌های جدید می‌آموزند. هیچ‌یک از کارمندان قرار نیست تا زمان بازنشستگی فقط یک کار انجام دهد. اگر کارمندی در طول سال‌های فعالیت خود مهارت‌ها و توانایی‌های جدید کسب کند، نزد شرکت ارج و قرب بیشتری خواهد داشت. در بعضی شرکت‌های ژاپنی، خود کارمندان مسئول میزان بهره‌وری شرکت هستند. شرکت نه تنها نظرشان را می‌پرسد، بلکه توانایی و مهارت‌هایشان را نیز افزایش می‌دهد تا بتوانند برای مشکلات موجود راه‌حل بیابند. چه تعداد از کارمندان در جوامع غربی مانند کارمندان ژاپنی با جدیت برای بهبود محیط کاری خود می‌کوشند؟ اگر شرکت‌هایی را که از سیستم پیشنهاد در مدیریت محیط کار استفاده می‌کنند، با هم مقایسه کنیم، خواهیم دید در ژاپن تعداد پیشنهادات هر کارمند برای افزایش بهره‌وری بسیار بالاست، در حال که این رقم در آمریکا تقریبا صفر است. لازم است مدیران و سرپرستان شرکت‌های آمریکایی در روش کارشان تغییراتی دهند و بپذیرند کارمندان‌شان آن‌قدر شایسته هستند که بتوانند در روند توسعه‌ی محصول به آنان به‌ عنوان بخشی از فرایند تولید محصول، اعتماد کنند.

اصل دوم می‌گوید: «کارمندان می‌خواهند بهتر کار کنند». افراد کمی می‌خواهند کم‌کاری کنند، هیچ‌کس هم دلش نمی‌خواهد از او سوءاستفاده شود. شرکت‌های ژاپنی به کارمندانی که بیشتر کار می‌کنند، پاداش می‌دهند تا کارمند احساس نکند مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. در نتیجه هر کارمندی که مهارت‌ و لیاقت بیشتر از خود نشان دهد، عهده‌دار مسئولیت‌های بیشتر می‌شود و ارتقای شغلی می‌یابد. معمولا شرکت‌های ژاپنی کارمندان‌شان را به تلاش بیشتر تشویق می‌کنند تا از نظر شغلی به پیش بروند. وقتی یکی از کارمندان، علاوه بر کار اصلی خود، توانایی انجام امور دیگر را نیز داشته باشد، می‌تواند رابط بین بخش‌های کاری مختلف شود؛ این افراد می‌توانند به ارزیابی مسئولیت‌های خود بپردازند و به کارشناسان بهره‌وری تبدیل شوند.

 

 

با افزایش سودآوری شرکت، کارمندان ژاپنی نیز پاداش دریافت می‌کنند. مقدار پاداش را بر اساس میزان بهبود در عملکرد شرکت محاسبه می‌کنند. در واقع در دوره‌ی رکود اقتصادی، حقوق کارمندان دون‌پایه کمتر از کارمندان رده‌بالا کاهش می‌یابد زیرا مدیران و سرپرستان شرکت، مسئول سیاست‌ها و تصمیمات اشتباه هستند. این در حالی است که در شرکت‌های غربی در چنین شرایطی این کارمندان دون‌پایه هستند که به دلیل مهارت‌ها و موقعیت شغلی پایین‌تر خود با کسر حقوق مواجه می‌شوند. جای تعجب ندارد که تشویق این کارمندان برای عملکرد بهتر بسیار مشکل باشد زیرا آنان شرایط کاری خود را بی‌ثابت و ناپایدار می‌بینند.

سومین اصل از تئوری مدیریت ژاپنی می‌گوید: «کارمندان مانند یک خانواده‌اند». شرکت‌های ژاپنی به این باور رسیده‌اند که کارمندان و کارفرمایان می‌توانند سازنده‌ی یک مجموعه‌ی قدرتمند اجتماعی باشند. تمامی کارمندان یک شرکت، پیش از آن که تنها یک حقوق‌بگیر باشند، اجزای سیستمی مسئولیت‌پذیر و تعاملی هستند. بخشی از یک شرکت یا «خانواده» بودن، احساس اعتماد دوطرفه در کارفرما و کارمندان ایجاد می‌کند. در این اصل، موضوع امنیت شغلی کارمندان هم مورد توجه قرار می‌گیرد. بسیاری از کارمندان در ژاپن با ورشکستگی، مشکلات خانوادگی یا حتی رفتارهای مجرمانه مواجه‌اند؛ بنابراین لازم است تا از امنیت شغلی برخوردار باشند. از این‌ گذشته، درست همان‌طور که والدین فرزندان‌شان را اخراج نمی‌کنند، شرکت‌ها نیز کارمندان خود را اخراج نمی‌کنند. پذیرش شرکت‌ به عنوان یک «خانواده»، عملکرد کارمندان در محیط کار را بهبود می‌بخشد.

 

 

مانند هر خانواده‌ای، علاقه‌ی شرکت به کارمندانش، می‌تواند بیش‌ از حد شود، و تمام کارمندان ژاپنی چندان دوست ندارند تا این حد تحت حمایت کارفرمای خود باشند. به همین ترتیب، بسیاری از افراد در شرکت‌های غربی نیز این شیوه‌ی افراطی مدیریت و خصوصیت پدرسالاری را در کارفرما نمی‌‌پسندند. بسیاری از آنان تنها نظارت و پشتیبانی در ساعات کاری را می‌پذیرند و حاضر نیستند به کارفرما اجازه دهند در ساعات غیرکاری نیز بر فعالیت‌های آنان نظارت داشته باشد. درحالی‌که در ژاپن و در مدیریت به سبک خانواده، شرکت‌ها بین ساعات کاری و غیر کاری تمایزی قائل نمی‌شوند، زیرا قوانین مربوط به کارمندان در ژاپن، بسیار جامع است و پس از ساعت کاری به پایان نمی‌رسد.

آخرین تئوری مربوط به مدیریت ژاپنی می‌گوید: «گروه مهم‌تر از فرد است.» هیچ‌کس نباید آن‌قدر خودخواه باشد که خیال کند فقط برای خود کار می‌کند. از آنجایی‌ که گروه از فرد مهم‌تر است، شرکت‌های ژاپنی شیوه‌هایی برای ایجاد هماهنگی در گروه ابداع کرده‌اند. تمامی کارمندان بر اساس توانایی‌شان در کار گروهی حقوق می‌گیرند و ارتقای شغلی بر اساس سطح مهارت‌های آنهاست که این موضوع حسادت و رقابت بین افراد گروه را کاهش می‌دهد. این تئوری در کشورهای غربی چندان قابل قبول نیست، به‌خصوص در آمریکا که کشوری فردگراست.

 

تفاوت سبک مدیریت ژاپنی و غربی

 

اصلی‌ترین تفاوت بین سبک مدیریت ژاپنی و غربی نه در روش عملکرد که در شیوه‌ی نگرش است. ژاپنی‌ها روش مدیریت غربی – به خصوص سبک مدیریت آمریکایی- را در سی سال گذشته مطالعه کرده‌اند و بر اساس محیط کاری خود تغییراتی در آن داده‌اند. در حال حاضر، آشکار شده است که شرکت‌های غربی در حال مطالعه‌ی روش مدیریت، نگرش و فلسفه‌ی مدیریت ژاپنی‌ها هستند و تلاش می‌کنند بخش‌هایی از آن را که معتقدند برای شرکت‌هایشان ارزشمند است، به کار برند. مطالعه و کاربرد روش‌های متنوع مدیریت ژاپنی برای شرکت‌های غربی لازم و ضروری است زیرا توان و خصوصیات نیروی کار، اصلی‌ترین دلیل موفقیت ژاپن در تولید محصول باکیفیت و بازدهی کاری بالاست. شرکت‌های غربی باید وضعیت روابط انسانی و شیوه‌های مدیریتی را در محیط کار تغییر دهند تا بتوانند نه فقط با ژاپن که با مابقی جهان نیز به رقابت بپردازند.

اصلی‌ترین تفاوت بین کارمندان ژاپنی و غربی در نوع ارتباط آنها با کارفرمایان است. در ژاپن، پیوندی مستحکم بین آنها وجود دارد و در هر شرایطی ثبات و امنیت شغلی کارمندان حفظ می‌شود. به این ترتیب رابطه‌ی کارمند و کارفرما اغلب به رابطه‌ای قوی تبدیل می‌شود که حتی می‌تواند قوی‌تر از رابطه‌ی والدین و فرزند یا زن و شوهر باشد. اما پیوند بین کارمند و کارفرما در غرب نسبتا ضعیف است زیرا بر مبنای رابطه‌ای است که کارفرما یا کارمند می‌تواند مستقلا و بدون اعلام قبلی به‌سادگی آن را قطع کند.

اگرچه در شرکت‌های ژاپنی، کارفرمایان با صراحت به کارمند تضمین نمی‌دهند که هرگز کنار گذاشته نمی‌شود، ولی کارمندان می‌دانند حتی اگر شرکت در شرایط سخت اقتصادی باشد، باز هم اخراج نخواهند شد. تنها در شرایط نزدیک به ورشکستگی است که کارفرمایان تصمیم می‌گیرند تعدیل نیرو انجام دهند. در این زمان نیز کارفرمایان می‌کوشند از عبارت‌هایی نظیر «اخراج» استفاده نکنند. در عوض بر اساس عرف، کارمندان مسن‌تر بازنشستگی پیش از موعد می‌گیرند و اگر قرار باشد کارمندان جوان را نیز کنار بگذارند، آنها «داوطلبانه» استعفا می‌دهند. چنین چیزی در فرهنگ غربی همان اخراج محترمانه‌ است ولی در واقع نشان‌دهنده‌ی تعهد کارفرمایان ژاپنی به اخراج نکردن کارمندان‌شان است. و با آگاهی از این موضوع دیگر مشاهده‌ی رابطه‌ی قوی بین کارمندان مادام‌العمر شرکت و کارفرما باعث حیرت نمی‌شود.

برخی معتقدند طرز فکرشان درباره‌ی کار و رابطه‌ی قوی‌شان با کارفرما، نتیجه‌ی مدیریت ژاپنی است که شرکت را همچون یک خانواده در نظر می‌گیرد. به عبارت دیگر آنان معتقدند محیط فرهنگی کار، شرط اصلی برای رسیدن به چنین رابطه‌ای بین کارمند و کارفرماست. با اینکه شرکت‌های ژاپنی این رابطه‌ی مثبت را بسیار تشویق می‌کنند اما این مورد، شرط لازم مدیریت ژاپنی نیست. شرکت‌های ژاپنی می‌کوشند وضعیت منابع انسانی را بهبود بخشند زیرا کارمندان شرکت را قلب کسب‌وکار خود می‌دانند.

اما در رویکرد غربی، برای کارمند چه به‌ صورت جمعی و چه به‌ صورت فردی، ارزش چندانی قائل نمی‌شوند. در بسیاری از شرکت‌های غربی، کارمند معمولا تنها بخشی از فرایند تولید است، نه عضوی از شرکتی که به استخدام آن درآمده است، بنابراین دستمزد او نیز به‌عنوان بخشی از هزینه‌های تولید کالا در نظر گرفته می‌شود. در این رویکرد، کارمند، غریبه‌ای است که در ازای دریافت حقوق برای شرکت کار می‌کند، و پرداخت حقوق به کارمند،‌ تمام مسئولیتی است که شرکت در قبال کارمند برعهده دارد.

ژاپنی‌ها پی برده‌اند که نباید کارمند را تنها بخشی از تولید دانست. بلکه به عکس، تمامی کارمندان منحصربه‌فردند و با رشد و افزایش انگیزه‌ی فردی و گروهی در آنها می‌توان شرکت را به موفقیت در بازار جهانی رساند. در نتیجه، کارمندان، چه به صورت فردی و چه جمعی می‌توانند باعث پیشرفت شرکت شوند و کاری کنند که در جهان رقابت به موفقیت برسد. ژاپنی‌ها معتقدند سرپرستان و مدیران، رهبران شرکتند، و باید بتوانند شیوه‌ی اجرای هر وظیفه را مشخص، و این روند را هدایت کنند. زمانی که کارفرما با کارمندان به‌خوبی رفتار کند و آموزش‌های لازم را در اختیارشان قرار دهد، آنها را به عناصر مولد در شرکت تبدیل می‌کند. اما در فرهنگ غربی، ارزش کارمندان و توانایی‌های بالقوه‌ی آنها در شرکت همواره مورد کم‌توجهی قرارگرفته است. خوشبختانه هنوز برای بهبود رابطه‌ی کارفرما و کارمند در شرکت‌های غربی دیر نشده است. هرچند برخی از شرکت‌ها اصلاحات را آغاز کرده‌اند، اما برای دیدن نتایج آن باید سال­‌ها به انتظار نشست. بهبود منابع انسانی کاری است که حتما باید انجام شود و مزایای آن در آینده به بار خواهد نشست. به این ترتیب جهان تجارت غرب برای آنکه بتواند با شرکت‌های ژاپنی رقابت کند باید همین حالا دست به اصلاحات بزند.

 

نتیجه

تاکنون تئوری‌های زیادی در مورد محیط کار ابداع شده است که مبتنی بر توجه به روابط بین کارفرما و کارمندان و نحوه‌ی مدیریت آنهاست. کارفرما باید شیوه‌ی مدیریتی و رهبری خود را بر مبنای تنوع مشاغل و خصوصیات شخصیتی کارمندان برگزیند. به نظر می‌رسد ژاپنی‌ها این سیستم‌های مدیریتی را نه‌ تنها برای کارمندان بلکه برای کارفرمایان توسعه داده‌اند. در روش مدیریت ژاپنی، مدیران باید به کارمندان انگیزه دهند و پشتیبان آنان باشند تا کارمندان نیز در روند تصمیم‌گیری‌ها مشارکت نمایند و به این ترتیب بهره‌وری شرکت را افزایش دهند. با اینکه به نظر می‌رسد در روش غربی، کارفرمایان، بیشتر، کارمندان دارای انگیزه‌ی بالا را به کار می‌گیرند اما شیوه‌ی رهبری آنان به نسبت ژاپنی‌ها سنتی و قدیمی است. با مقایسه‌ی این دو شیوه‌ی مدیریتی که بسیار متفاوت از یکدیگر هستند، آسان‌تر می‌توان تئوری‌های مربوط به روابط انسانی را درک کرد و به این ترتیب کارفرما و کارمندان می‌توانند محیط کاری بهتر و خلاق‌تری به وجود آورند.

منبع: ukessays


اولین دیدگاه را شما بگذارید مقالات فارسی ،

   ویرایش
  

انسان‌ها اغلب با گذشت زمان، در زمینه‌های مختلف مهارت بیشتری کسب می‌کنند. مثلا ما در مقایسه با 50 سال گذشته، کشاورزان بهتری، دوندگان سریع‌تری، خلبانان مطمئن‌تری و آب‌وهواشناسان دقیق‌تری شده‌ایم. اما هنوز از نظر مدیریت‌مالی ضعیف هستیم. در این مقاله با 71 نشانه آشنا می‌شوید که به شما می‌گویند هیچ سر‌رشته‌ای در مدیریت پول‌ خود ندارید. اگر به درصد ورشکستگی‌های شخصی، بحران‌های مالی، وام‌های دانشجویی، بدهی‌های پرداخت نشده و نرخ پس‌اندازها نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد که مردم از نظر دانش مالی، از گذشته تا کنون نه‌تنها تغییر چندانی نداشته‌اند، بلکه بدتر هم شده‌اند. این موضوع یکی از بخش‌های زندگی‌ِ ما است که مهارت لازم را در آن نداریم. در این مقاله 71 دلیل برای‌تان می‌آوریم تا ثابت کنیم چرا مردم در مدیریت پول‌ شان ضعیف عمل می‌کنند.

 

1. خیلی راحت اجازه می‌دهید عقاید سیاسی‌ بر سرمایه‌گذاری‌های‌تان تأثیر بگذارند، بدون اینکه متوجه باشید بازار سرمایه اهمیتی نمی‌دهد که شما به چه کسی رأی می‌دهید یا به کدام شبکه‌ی خبری بیشتر اعتماد دارید.

2. به نظر‌تان «بلندمدت» یعنی از حالا تا وقتی قیمت‌ها در بازار بورس رَوند نزولی پیدا کنند.

3. شما از «اثر دانینگ-کروگر» رنج می‌برید (نوعی سوگیری شناختی در افراد غیرحرفه‌ای که از توهم برتری رنج می‌برند و به‌اشتباه، توانایی‌شان را خیلی بیشتر از اندازه‌ی واقعی ارزیابی می‌کنند.) و حتی دانش مالیِ پایه‌تان به حدی ضعیف است که متوجه نیستید دارید اشتباه می‌کنید. نداشتن شناخت کافی از مفاهیمی مانند بهره‌ی مرکب و تورم، باعث می‌شود افراد تصور کنند تصمیمات مالی درستی می‌گیرند، در صورتی که در واقعیت، خودشان باعث شکست‌شان می‌شوند.

4. با هر یک ریالی که بیشتر درآمد کسب می‌کنید، انتظار دارید پول‌تان دو ریال بیشتر شود.

5. پول‌های زیادی برای چیزهای مادی خرج می‌کنید تا بر دیگران تأثیر بگذارید، درحالی که نمی‌دانید مردم اهمیتی نمی‌دهند که جنس کیف پول‌تان چیست یا اگزوز و موتور ماشین‌تان چه صدای گوش‌خراشی دارد.

6. درباره‌ی مسائلی که خیلی کم از آنها سررشته دارید، بسیار مطمئن هستید، خصوصا در مورد سیاست‌های پولی.

7. هیچ وقت توانایی شناخت حرکت بعدی بازار را نداشته‌اید، اما باز هم سعی دارید حرکت بعدی بازار را پیش‌بینی کنید.

8. از مشکلات مالی افراد دیگر درس عبرت نمی‌گیرید و در نتیجه هر وقت که نوبت به تصمیمات مالی می‌رسد، درجا می‌زنید.

9. فکر می‌کنید جوان و شکست‌ناپذیر هستید و نیازی به بیمه‌ی سلامت ندارید. پیاده‌روهای یخ‌زده، ماشین‌هایی که با سرعت حرکت می‌کنند و سلول‌هایی که به سرعت تقسیم می‌شوند، خلاف این را ثابت می‌کنند.

10. وقتی در تلویزیون می‌شنوید که دولت با کسری بودجه مواجه شده، ناراحت می‌شوید. اما تماشای این خبر در تلویزیونی که قسطی و خانه‌ای که با وام خریده‌اید، برای‌تان اهمیتی ندارد.

11. وام‌های کلان می‌گیرید تا در رشته‌ی دانشگاهی‌ای که هیچ علاقه‌ای به آن ندارید و بازار کار خوبی هم ندارد، مدرک بگیرید و در جوانی زیر بار قرض می‌?روید.

 

 

12. جزو آن دسته از افرادی هستید که نمی‌توانید 2 میلیون تومان در عرض 30 روز برای یک امر ضروری فراهم کنید، در حالی که جزو آن دسته از افرادی هم هستید که باید بتوانند ظرف 30 روز 2 میلیون تومان برای موارد اضطراری که ممکن است در زندگی هر کسی پیش بیاید، جور کنند.

13. سنگین‌ترین هزینه‌ای که در زندگی پرداخت می‌کنید، سود و بهره‌ی وام است. بیشتر از پولی که خرجِ غذا، ماشین، تعطیلات، تحصیل، لباس، شام‌خوردنِ بیرون و سرگرمی‌های مختلف می‌کنید، صَرف پرداخت سود برای وام‌ها می‌کنید. چون به اندازه‌ی کافی پس‌انداز ندارید، اما دوست دارید به سبکی زندگی کنید که خرج‌تان از دخل‌تان بیشتر شود و در نتیجه مجبور به وام یا قرض گرفتن می‌شوید.

14. تصور می‌کنید که متوسط‌سازی هزینه‌ی دلاری کسل‌کننده است، بدون اینکه بدانید هدف از سرمایه‌گذاری رسیدن به سود و بازگشت سرمایه است و نه رفع کسالت.

15. شغلی پر‌استرس دارید تا به اندازه‌ای پول در بیاورید که یک زندگی‌ بدون استرس داشته باشید. آیا این به نظرتان خنده‌دار نیست؟

 

16. بدبین هستید و نمی‌دانید که افراد خیلی زیادی در این دنیا، وقتی صبح از خواب بیدار می‌شوند، سعی در بهبود اوضاع دارند نه اینکه دائما به این فکر کنند که همه چیز فاجعه‌بار است.

17. سعی می‌کنید از همسایه‌تان عقب نمانید، در حالی که نمی‌دانید آقای همسایه در قرض فرو رفته و تا آخر عمرش باید کار کند.

18. فکر می‌کنید 500 میلیون تومان پول زیادی است، در حالی که این مقدار، پولی‌ است که اکثر مردم برای داشتن یک بازنشستگی راحت به آن نیاز دارند.

19. تمامی موفقیت‌های مالی‌تان را به مهارت و دانش‌تان نسبت می‌دهید و همه‌ی شکست‌های مالی را به بدشانسی.

20. به جای اینکه اشتباهات‌تان را بپذیرید و از آنها درس عبرت بگیرید، آنها را نادیده گرفته، فراموش‌شان می‌کنید یا برای‌شان بهانه‌تراشی می‌کنید و آنها را به گردن دیگران می‌اندازید.

 

21. به بازگشت پولی که برای خرید سهام پرداخته‌اید، دل خوش کرده‌اید، در حالی که نمی‌دانید بازار اهمیتی نمی‌دهد که نظر شما درباره‌ی قیمت منصفانه چیست.

22. تعبیرتان از تاریخ، از 5 سال فراتر نمی‌رود. بنابراین، تصور می‌کنید که اسنادی مانند اوراق‌قرضه مطمئن هستند، هر رکود اقتصادی به بدی رکود سال گذشته است و نرخ بیکاری که وجود دارد، عادی است.

23. از یک خانواده‌ی کم درآمد یا با درآمد متوسط آمده‌اید، دانشگاه دولتی قبول نشده‌اید و فکر می‌کنید پرداخت هزینه‌های زیاد برای دانشگاه منطقی است.

24. در دبیرستان شاگرد اول بودید و در دانشگاه خوبی پذیرفته شده‌اید و حالا فکر می‌کنید، در زمنیه‌ی مسائل مالی هم نابغه هستید، بدون اینکه متوجه باشید مهم‌ترین مهارتی که در مسائل مالی وجود دارد این است که بر احساسات‌‌تان مسلط باشید، نه بر فورمول‌های ریاضی و اقتصادی.

25. ادعا می‌کنید زمانی که دیگران محتاط و ترسو هستند، شما حریص و جسورید، اما وقتی بازار 2 درصد افت می‌کند، افسرده و پریشان می‌شوید.

26. سرمایه‌گذاران اسطوره‌ای را که تنها مهارت‌شان تبلیغ در مورد خودشان است، می‌پرستید. در حالی که خیلی از این اسطوره‌ها نقشی در بازار سرمایه نداشته‌اند.

27اجازه می‌دهید که سوگیری‌های جانبدارانه ذهن‌تان را کنترل کنند و در نتیجه اطلاعات خود را از منابعی به دست می‌آورید که با عقایدتان هماهنگ هستند.

28. فکر می‌کنید هنوز برای پس‌اندازِ بازنشستگی خیلی جوان هستید، در حالی که هر روزی که می‌گذرد باعث می‌شود تأثیر نرخ بهره‌ی مرکب کمتر شود و امکان پس‌انداز پول بیشتر را از دست بدهید.

 

29. برای خرید بهترین ماشین‌ لباس‌شویی یک ماه تمام تحقیق می‌کنید ولی با راهنمایی فردی که نمی‌شناسید و نباید به او اعتماد کنید، سهام یک شرکت بی‌اهمیت و کوچک را بدون معطلی می‌خرید.

30. برای 50 سال آینده سرمایه‌گذاری می‌کنید ولی زمانی که بازار یک روزِ بد را سپری می‌کند، دچار استرس می‌شوید.

 

31. تصور می‌کنید خیلی کار مهمی انجام داده‌اید که برای سه ماه آینده پس‌انداز کرده‌اید، در صورتی که متوسط مدت بیکاری این روزها بیشتر از 9 ماه است.

32. با نوسانات بازار، دائما سهام‌تان را چِک می‌کنید.

33. ملاک‌تان برای سرمایه‌گذاری اطلاعات گذشته است، در حالی که باید در زمینه‌هایی سرمایه‌گذاری کنید که الف) آنها را خوب بشناسید، ب) مزیت رقابتی داشته باشند، پ) با اهداف‌تان هماهنگ باشند، ت) به خوبی فروش بروند.

34. سعی می‌کنید مسئله‌ای به پیچیدگی اقتصاد جهانی را خلاصه کرده و با کلمات زیبا و شیک توضیحش دهید.

35. نمی‌دانید که جمله‌ی «هیچ اقدامی نکن»، قدرتمند‌ترین جمله در سرمایه‌گذاری است.

36. معاملات مالی و خرید اوراق و سهام را با آدم‌هایی انجام می‌دهید که از نظر تجربه و دانش، کلاس کاری و جایگاهی در اقتصاد و بازار بورس ندارند و شبیه افرادی هستند که سر چهار‌راه می‌ایستند و دلار می‌‌فروشند. این کار معمولا عاقبت خوشی ندارد.

37. از رشد 30 درصدیِ سرمایه در سال گذشته احساس غرور می‌کنید، در حالی که نمی‌دانید شما در این موضوع هیچ دخالتی نداشته‌اید.

38. 12ساعت در روز به تماشای بازار بورس از شبکه‌های تلویزیونی می‌نشینید و هیچ کاری به جز انتظار انجام نمی‌دهید.

39. برای سلامتی خود پیش دکتر می‌روید، برای پرداخت مالیات‌ها با یک حسابدار مشورت می‌کنید، وکیل استخدام می‌کنید تا به مسائل مالی‌تان رسیدگی کند، برای درست کردن دندان‌تان از دندانپزشک کمک می‌گیرید، از یک معمار می‌خواهید خانه‌تان را بسازد، یک مربی برای بدن‌سازی استخدام می‌کنید، اما زمانی که نوبت به سرمایه‌گذاری‌های پیچیده می‌رسد، خودتان به تنهایی اقدام می‌کنید.

40. عاقبت‌اندیشی‌های سوگیرانه، فریب‌تان می‌دهد و تصور می‌کنید آخرین بحران مالی را پیش‌بینی کرده بودید. از آن بدتر اینکه این فریب تا جایی پیش می‌رود که می‌خواهید وضعیت آینده‌ی بازار مالی را هم پیش‌بینی کنید.

 

41. تصور می‌کنید خبرهای اقتصادی به این دلیل چاپ می‌شوند که حاوی اطلاعات مفیدی هستند، در حالی که دلیل اصلی چاپ شدن آنها این است که ناشر می‌داند مردم به خواندن آنها علاقه دارند.

42. فراموش می‌کنید که مهمترین دارایی یک سرمایه‌گذار، زمان است. یک فرد 20 ساله سرمایه‌ای دارد که «وارن بافِت» (سرمایه‌دار بزرگ آمریکایی) با سن و سالی که دارد، حتی خوابش را هم نمی‌بیند.

43. نمی‌دانید کسانی که در رسانه‌ها توصیه‌های مالی می‌کنند، شما و موقعیت‌ و توانایی‌های‌تان را نمی‌شناسند و فقط برای اینکه شناخته شوند این توصیه‌ها را ارائه می‌دهند.

44. یک برنامه‌ی مالی دارید بدون اینکه به این توجه کنید که زندگی هیچ اهمیتی برای برنامه‌ی شما قائل نیست و گاهی اتفاقاتی رخ می‌دهند که از کنترل‌تان خارج هستند.

 

45. شروع به پس‌انداز مقدار کمی پول در ماه کرده‌اید. عالی است! از هیچی بهتر است. من خیلی از افراد را دیده‌ام که به پس‌انداز‌شان افتخار می‌کنند، در حالی که در واقعیت این پس‌اندازها در مقابل پولی که بعد از بازنشستگی به آن نیاز دارند، هیچ است. یک جمله‌ی معروف می‌گوید «هر ماه مبلغ کمی پس‌انداز کن و آخر سال ببین که باز هم چقدر کم پول داری!» اگر فکر می‌کنید پس‌انداز کردنِ بیشتر از 30 درصد از درآمد ماهانه‌تان دیوانگی است، یک بار دیگر حساب‌ و کتاب کنید تا متوجه شوید این مبلغ خیلی به مقدار پولی که برای بعد از بازنشستگی به آن نیاز دارید، نزدیک است.

46. فکر می‌کنید با درآمد ماهانه 3 میلیون تومان نمی‌شود زندگی کرد، در‌حالی که نمی‌دانید حتی با لحاظ کردن مفهوم برابری قدرت خرید، باز هم درصد بسیار بالایی از مردم دنیا با کمتر از اینها زندگی می‌کنند.

47. فکر می‌کنید زندگی متوسط یعنی داشتن یک خانه‌ی 300 متری با سه سرویس بهداشتی، تحصیل در دانشگاه‌های غیردولتی، سفر‌های سالانه‌ی خارج از کشور و داشتن کلاس‌های خصوصی یوگا در اتاق نشیمن خانه‌تان.

48. فراموش می‌کنید که شانس در خیلی از سرمایه‌گذاری‌ها نقش اساسی بازی می‌کند (احتمالا یکی از همان سرمایه‌گذارانی که می‌پرستید نیز در جایی از زندگی‌اش شانس بزرگی آورده است).

49. به سوگیریِ عقیده‌ای (belief bias) مبتلا هستید. یعنی تمایل دارید یک ایده را فقط به این دلیل قبول یا رد کنید که با عقایدی که از قبل درون‌تان شکل گرفته‌‌اند، هماهنگ است و در نتیجه حقایق را نادیده می‌گیرید.

50. عاشق پول هستید، اما حوصله‌ی آموختن دانش مسائل مالی را ندارید چون فکر می‌کنید پیچیده است. به نظرتان این مضحک نیست؟

51. فکر می‌کنید بازار بورس به دلیل داشتن نوسانات زیاد، ریسک‌پذیر است، در حالی که نمی‌دانید عاملی که ریسک بیشتری برای‌تان خواهد داشت، استفاده نکردن از سرمایه‌تان است و نه نوسانات بازار.

 

52. هیچ‌وقت به کشورهای فقیر دنیا سفر نکرده‌اید تا متوجه شوید دنیا اهمیتی به عقاید شما درباره‌ی عدالت، انصاف و نیاز واقعیِ مالی نمی‌دهد.

53. برای مسائل پوچ و بی‌ارزش ولخرجی می‌کنید، چون تصور می‌کنید در چشم مردم تبدیل به فرد جالبی می‌شوید، درحالی که این باعث می‌شود فردی خوش‌گذران و ناوارد به نظر برسید. (این رفتار معمولا از جوانانی که ناگهان پول‌دار می‌شوند، سر می‌زند.)

54. نمی‌توانید درک کنید که 10 درصد بهره در طول 20 سال بیشتر از 20 درصد بهره در 10 سال است. برای جمع‌آوری ثروت، زمان مهم‌ترین عامل است و یکی از معدود متغیرهایی است که می‌توانید روی آن کنترل داشته باشید.

55. هزاران نشانه و مدرک ثابت کرده‌اند زمانی که نیازهای اولیه‌تان برآرده شد، مقدار خوشبختی‌ای که از به‌دست‌ آوردن هر یک ریال اضافه کسب می‌کنید، کمتر و کمتر می‌شود. این باعث می‌شود بقیه‌ی عمرتان را صرف جمع‌آوری ثروت کنید، به این امید که برای‌تان خوشبختی به ارمغان بیاورد، اما در عمل این اتفاق نمی‌افتد.

56. فکر می‌کنید منطقی است که 2 درصد از درآمد خود را به مشاوران مالی بدهید، اما با این کار در اصل، سود بلندمدت‌تان کاهش پیدا می‌کند.

 

57. تصور می‌کنید بازار بورس فقط جایی است که ارقام بالا و پایین می‌شوند و نمی‌دانید این ارقام به کسب‌و‌کارها و دارایی‌های واقعی مربوط می‌شوند.

58. تصور می‌کنید با اجاره‌نشینی پول‌تان را دور می‌ریزید ولی این کار برای خیلی از افراد هوشمندانه‌ترین تصمیم مالی است که در عمرشان گرفته‌اند.

59. تصمیمات سرمایه‌گذاری‌تان به شرایط خوب یا بد اقتصادی وابسته هستند، در حالی که این دو، ارتباط چندانی با هم ندارند.

60. وقتی برای بازنشستگی پس‌انداز می‌کنید به این توجه نمی‌کنید که شاید امید به زندگی‌ در شما 90 سال باشد و اگر در 65 سالگی بازنشسته شوید باید یک‌سومِ باقی مانده از زندگی‌تان را با پس‌اندازی که دارید سپری کنید.

61. نمی‌توانید تفریحات رایگان مثل پیاده‌روی، کوه‌پیمایی، دوچرخه‌سواری و کتاب خواندن داشته باشید. در حالی که داشتن سرگرمی‌های رایگان یا ارزان یک دارایی مهم در ترازنامه‌ی شخصی شما است.

 

62. به سختی کار می‌کنید و پولی درمی‌آورید که وقت خرج کردن یا برنامه‌ریزی برای آن را ندارید. این درست شبیه زمانی است که تجهیزات ورزشی گران‌قیمت می‌خرید ولی وقتی برای ورزش ندارید.

63. تاریخ را نادیده می‌گیرید و بر پایه‌ی تجربیات محدود خودتان عمل می‌کنید.

64. در 18 سالگی وارد دانشگاه شدید، نه به خاطر علاقه به تحصیل بلکه فقط برای اینکه از دیگران عقب نمانید و احتمالا این کار یکی از پر‌هزینه‌ترین کارهایی‌ خواهد شد که در زندگی‌تان انجام داده‌اید.

65. فکر می‌کنید ثبات عقیده داشتن در مورد بازار‌های مالی، بورس و اقتصاد، کاری هوشمندانه است، در حالی که این مسائل مدام در حال تغییر هستند ولی ذهن شما در همان عقاید کهنه دست‌وپا می‌زند.

66. به تفاوت دیدگاهی که افراد سالمند و باتجربه و جوانان به پول دارند، دقت نمی‌کنید.

67. از آن دسته افرادی هستید که اگر به شما بگویم که بزرگترین خبری که مردم در سال‌های آینده راجع به آن صحبت می‌کنند، خبری است که امروز کسی آن را جدی نمی‌گیرد و خبرهای داغ امروزی در دهه‌های آینده بی‌معنی هستند، باور نمی‌کنید.

68. این موضوع را دست‌کم می‌گیرید که خیلی از شرکت‌ها، یک‌شَبه از سودهای کلان به ورشکستگی رسیدند.

69. متوجه نیستید که با گفتن جمله‌ی «می‌خواهم میلیاردر شوم.» منظورتان این است که می‌خواهم میلیاردها تومان خرج کنم، این کار در واقع متضاد میلیاردر بودن است.

70. نمی‌دانید که مدل کسب‌و‌کار خیلی از شرکت‌های مالی بر پایه‌ی ترس، احساسات و کمبود دانش و اطلاعات مشتریان‌شان شکل گرفته است.

71. شما با خواندن تمامی موارد بالا سر تکان دادید، بدون اینکه متوجه شوید در همه‌ی موارد خطابم با شما بود. این در مورد خودم هم صدق می‌کند.

 

برگرفته از: businessinsider.com


اولین دیدگاه را شما بگذارید مقالات فارسی ،

   ویرایش
  

شناخت کارآفرینان برتر جهان و داستان موفقیت آنها برای اغلب ما حقیقتا جذاب است. نقش مهم افرادی همچون بیل گیتس و استیو جابز در ساختن جهانی مملو از فناوری که با سرعتی شگفت‌انگیز در حرکت است انکارنشدنی است. ما هر لحظه از روز خود را به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم با محصولات اپل و مایکروسافت می‌گذرانیم، خواه در حیطه‌ی کاری‌مان باشد و خواه در مجموعه سرگرمی‌هایمان قرار گیرد. به‌خاطر همین تا?ثیرات است که بسیاری از ما به‌دنبال آموزه‌های موفقیت از زندگی این بزرگان هستیم. بیایید در این مقاله کمی از مایکروسافت و اپل فاصله بگیریم و سری به جان دیویس راکفلر (1839 تا 1937) بنیانگذار استاندارد اویل (Standard Oil) و یکی از معروف‌ترین تاجران و خیرینِ ایالات متحده، بزنیم. زندگی راکفلر برای کسانی که به‌دنبال موفقیت هستند، آموزه‌های فراوانی دارد.

دیویس راکفلر، کارآفرینی نیکوکار

بسیاری از نویسندگان در جست‌وجوی راز موفقیت‌، شرکت‌های اپل و مایکروسافت و دیگر شرکت‌های حوزه‌ی فناوری را تجزیه‌وتحلیل کرده‌اند. مثلا اگر در وب‌سایت آمازون به‌دنبال کتابی درمورد استیو جابز، این مدیر عامل افسانه‌ای اپل باشید، بیش از 14000 نتیجه خواهید یافت! اما بعضی اوقات از خواندن نوشته‌های تکراری درباره‌ی این بزرگان خسته می‌شویم. شاید چنین حسی را درباره‌ی جابز و گیتس و دیگر رهبران صنعت فناوری تجربه کرده باشید. اما خوشبختانه تاریخ پر از نمونه‌های الهام‌بخش است. شما در وب‌سایت چطور نیز می‌توانید مقالات زیادی را درمورد بسیاری ازکارآفرینان موفق همچون ریچارد برانسون، کارلوس اسلیم، ایلان ماسک و … پیدا کنید. در ادامه، درس‌هایی از زندگی راکفلر را با هم مرور می‌کنیم.

1. وقتی به موفقیت می‌رسید، انتظار انتقاد هم داشته باشید

راکفلر و شرکایش یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌ها در تاریخ آمریکا را ایجاد نمودند. استاندارد اویل در اواخر قرن نوزدهم، بیشتر صنعت نفت آمریکا را از آنِ خود کرده بود و کنترل قابل‌توجهی نیز بر خطوط راه‌آهن داشت. منتقدان، طی سال‌ها انتقادات تندوتیزی از روش‌های راکفلر کرده و به شخصیت وی حمله کرده‌اند. گرچه برخی از آنها انتقادهای سازنده و درستی بودند، اما بیشترشان با اغراق‌ بیان می‌شدند.

شما هم اگر می‌خواهید در مسیر بزرگان گام بردارید، باید انتظار انتقادات تندوتیز را نیز در این مسیر داشته باشید.

 

2. انتظار گمنام بودن طولانی را داشته باشید

آیا می‌دانستید که راکفلر کار خود را به عنوان کارمند آغاز کرد؟ راکفلر در نوجوانی در شرکت کوچکی به نام هیوت و تاتل در کلیولند کار می‌کرد. او چندین سال در همانجا کار کرد و صحت صورت‌حساب‌ها را بررسی می‌کرد، از مشتریان پول دریافت می‌‌نمود و به رشد آن شرکت کمک می‌کرد. راکفلر طی این دوران، باورهایی را در خود شکل داد که بعدها موفقیتش را رقم زدند، او درک عمیقی از سود و زیان در کسب‌وکار به دست آورد.

اگر شما هم در گمنامی کار می‌کنید، به‌دنبال راه‌هایی باشید که بتوانید بیشترین استفاده را از شرایط خود ببرید. انجام چنین کاری چالش‌برانگیز است، اما مثال راکفلر نشان می‌دهد که غیرممکن نیست.

3. دستاوردهای خود را جشن بگیرید

آیا می‌دانستید که افراد بسیار بلندپرواز و دستاوردگرا، اغلب در بزرگداشت موفقیت‌های خود مشکل دارند؟ خیلی‌ها معتقدند اگر می‌خواهید به موفقیت دست پیدا کنید، شاید اختصاص زمان به جشن گرفتن کار درستی نباشد! اما نظر راکفلر در این مورد چیست؟

راکفلر در روز 26 سپتامبر 1855، زمانی که اولین حقوقش را گرفت، آن را با نام «روز کار» به‌عنوان آغازی برای مسیر طولانی‌ خود به سوی استقلال مالی جشن گرفت. جشن گرفتن یک نقطه‌ی عطف، مثل تاریخ انتشار نخستین کتاب یا گرفتن اولین حقوق، به شما انرژی می‌دهد و تشویق‌تان می‌کند تا در مسیری که پیشِ‌رو دارید محکم‌تر قدم بردارید. سپاسگزاری باعث می‌شود شادی درونی شما بیشتر شود، پس چرا دستاوردهای خود را جشن نمی‌گیرید؟

 

4. دارایی‌هایتان را مسئولانه مدیریت کنید

 

راکفلر به مدیریت هزینه‌های شخصی خود نیز معروف بود. در زمانه‌ای که ثروتمندان قایق‌های تفریحی، واگن‌های اختصاصی و لباس‌های گران‌قیمت می‌خریدند، راکفلر از چنان ریخت‌وپاش‌هایی امتناع می‌کرد. در زمانه‌ی ما چنین رویکردی، بازی دفاعی مالی نامیده می‌شود و بخش مهمی از دستیابی به موفقیت است. شما هم باید دارایی‌های خود را مدیریت کنید بنابراین بد نیست با شیوه‌های مدیریت مالی شخصی آشنا شوید.

شاید بتوان گفت که راکفلر یکی از برترین سرمایه‌گذاران بخر و نگه‌دار بود. او طی دهه‌ها، هرگز سهام استاندارد اویل را نفروخت. درعوض، ثروتش با گذشت زمان به‌طور مداوم افزایش می‌یافت. درمقابل، برادرش ویلیام، توجه کمتری به دارایی‌های بلندمدت داشت. ران چرنو (Ron Chernow) نویسنده‌ی داستان زندگی راکفلر، در کتابش با عنوان تیتان (Titan) به این نکته‌ی جالب اشاره می‌کند:

«از آنجا که ویلیام از زیر بار وام رفتن برای ساخت خانه‌اش امتناع می‌کرد، علی‌رغم توصیه‌ی برادرانه‌ی جان، 50000 دلار از سهام استاندارد اویل را به برادرش فروخت. این تصمیم نابخردانه‌ی ویلیام، در تفاوت عظیمی که در ثروت این دو برادر شکل گرفت، سهم عمده‌ای داشت.»

 

5. هنر معامله را بیاموزید

معامله‌ای که به‌خوبی برنامه ریزی و اجرا شود، می‌تواند سکوی پرتاب شما باشد. راکفلر به‌منظور گسترش استاندارد اویل در سرتاسر آمریکا، بارها و بارها معاملات موفقیت‌آمیزی با شرکت‌های رقیب، شرکا و راه‌آهن داشت.

درحقیقت برخی از وفادارترین مدیرانِ استاندارد اویل، در اصل از شرکت‌های رقیب آمده بودند. چه در حال مذاکره برای خرید یک خانه باشید و چه افزایش درآمدهایتان از راه فریلنسینگ، در هر حال اعتماد به نفس بالاو مهارت انجام معاملات عالی، ازجمله عوامل موفقیت شما محسوب می‌شوند. در سال‌های بعد، برخی از معاملات راکفلر به خاطر منصفانه نبود‌ن‌شان موردانتقاد قرار گرفتند. به عقیده‌ی من این دلیل فوق‌العاده‌ی دیگری برای یادگیری هنر معامله است؛ خودداری از انجام معامله‌ی نادرست.

6. ممکن نیست به‌تنهایی همه چیز را بدانید

من عاشق یادگیری و پرورش مهارت‌هایم هستم. احتمالا شما هم که در حال خواندن این مقاله‌اید، تشنه‌ی آگاهی هستید. اما دنیا بسیار پیچیده است، بنابراین واجب است تا یاد بگیریم که چگونه از توان متخصصین، اهرم موفقیتی برای خودمان بسازیم. وقتی راکفلر استاندارد اویل را ساخت، توانایی‌های برجسته‌ای در مدیریت، سازمان‌دهی و مذاکره داشت. اما تحقیق و توسعه نفت و محصولات مرتبط را به متخصصینِ آن حوزه واگذار کرد. بعدها هم دستیاران و مشاورینی را به خدمت گرفت تا در برنامه‌ریزیِ کارهای بشردوستانه کمکش کنند. اگر بخواهیم موفق شویم، باید از قدرت متخصصین بهره ببریم. ابتدا خودتان با تمام وجود روی مسئله کار کنید تا بتوانید به پرسش‌های درست در آن زمینه دست پیدا کنید، بعد هم کمک گرفتن از متخصصین، استراتژی موفقیتی است که می‌تواند روند پیشرفت‌تان را به‌طور چشمگیری تسریع کند.

7. محدودیت‌های پول را درک کنید

تا اوایل دهه‌ی 1900، راکفلر پرونده‌های قضایی، تحقیقات و پوشش رسانه‌ای منفی را با خود یدک می‌کشید. این فشار همیشگی به این معنا بود که او نباید در منظر عمومی ظاهر شود و درنتیجه، چیزهای مهمی مثل ملاقات با نوه‌هایش را از دست می‌داد. ناامیدکننده‌تر اینکه کمک‌های خیریه‌‌ی او نیز تحت سوء‌ظن عمومی بودند و اغلب موردانتقاد قرار می‌گرفتند. درحقیقت ثروت عظیم وی این مشکلات را رفع‌ورجوع نمی‌کرد.

پول هم مانند قدرت سیاسی یا شهرت، می‌تواند مزایای شگفت‌انگیزی داشته باشد. راکفلر روی‌هم‌رفته درمدیریت پول و ثروت خود موفق بود. مثلا کمک‌های او در ایجاد دانشگاه شیکاگو و دانشگاه راکفلر که مو?سسه‌ی تحقیقاتی پیشرویی در نیویورک است، بسیار مو?ثر بودند. با هر معیاری که حساب کنیم، بخشش او تا?ثیر مثبتی بر دنیا داشت.

حالا نوبت شماست! کدام‌یک از این جنبه‌های زندگی راکفلر برایتان الهام‌بخش است؟ دیدگاه خودتان را در همین صفحه با همه‌ی خوانندگان چطور در میان بگذارید


اولین دیدگاه را شما بگذارید سرگذشت افراد نامی جهان ،

   ویرایش
  

 

اجتناب از  برقراری روابط اجتماعی الگوی شایعی در ابتلا به افسردگی است. بعضی‌ها فعالیت‌هایی را که معمولا از آنها لذت می‌برند، کنار می‌گذارند و از دنیا می‌بُرند. برخی دیگر به دخانیات، الکل و هله‌هوله‌ها روی می‌آورند تا درد و ناراحتیِ خود را پنهان کنند. دام‌ها و عوامل افسردگی از شخصی به شخص دیگر متفاوت است اما آنچه بین همه‌شان یکسان است، این است که می‌توانند حال‌تان را خراب‌تر و شما را در این چرخه‌ی معیوب گرفتار کنند. همراه ما باشید، در این مقاله با شش اشتباه رفتاری‌ای که اغلب با افسردگی همراهند یا آن را تشدید می‌کنند، آشنا می‌شوید. علاوه بر این توصیه‌هایی در مورد چگونگی برخورد با آنها هم در این مقاله مطرح می‌شود؛ البته بهترین توصیه برای مقابله با افسردگی، مراجعه به روان‌شناسان و روان‌پزشکان مجرب است.

1. گوشه‌گیری اجتماعی

گوشه‌گیری اجتماعی شایع‌ترین و هشداردهنده‌ترینعلائم افسردگی است. اورایان لاینس (Orion Lyonesse)، هنرمند و نویسنده‌ی ساکن لیک استیونز در واشینگتن، هروقت دچار افسردگی می‌شود گوشه‌نشینی پیشه می‌کند، از خانه بیرون نمی‌رود و ارتباطش را با همه‌ی دوستان و فامیل قطع می‌کند. لاینس به پزشکش می‌گوید: «هرقدر تنهاتر باشم، افسردگی‌ام بیشتر می‌شود. دیگر حتی به گربه‌ی خانگی خود هم توجهی نمی‌کنم!»

دکتر استیون ایلاردی (Stephen Ilardi)، نویسنده‌ی کتاب «درمان افسردگی» (The Depression Cure) و استاد روانشناسی دانشگاه کانزاس در این‌باره می‌گوید: «وقتی از نظر بالینی افسرده هستیم، انگیزه بسیار قدرتمندی برای دوری از دیگران و خاموش‌شدن در ما شکل می‌گیرد و این تبدیل می‌شود به نقطه‌ی دقیقا مقابلِ آنچه در آن برهه نیاز داریم».

ایلاردی ادامه می‌دهد: «گوشه‌گیری اجتماعی معمولا بیماری افسردگی و حس بد ما را شدت می‌بخشد و واکنش عصبی مغز را تقویت می‌کند. در نقطه‌ی مقابل، ارتباطات اجتماعی کمک می‌کنند ترمز این حس را بکشیم».

 

راه مقابله

با برقراری ارتباط با دیگران خصوصا دوستان و خانواده، اثربخشیِ گوشه‌گیری اجتماعی را کم‌کم کاهش بدهید. فهرستی از افرادی تهیه کنید که می‌خواهید با آنها ارتباط مجدد برقرار کنید و کار را با برنامه ریزی یک فعالیت دسته‌جمعی آغاز کنید.

 

2. نشخوار ذهنی

 

نشخوار ذهنی هم جزو دام‌های افسردگی است. نشخوار ذهنی یعنی فکرکردن درباره‌ی شکست های گذشته که باعث می‌شود حس بدتری نسبت به خودتان پیدا کنید.

نشخوار ذهنی فرایندی سمی است که منجر به حرف‌های منفی درباره‌ی خود می‌شود، مثل اینکه «تقصیرِ خودم است. اصلا چه کسی حاضر است با آدمی مثل من دوست شود؟»

دکتر مارک گولستون (Mark Goulston)، روان‌پزشک و نویسنده‌ی کتاب «از مسیر خودت بیا بیرون» (Get Out of Your Own Way) می‌گوید: «مثلی هست که می‌گوید وقتی در ذهن خودت هستی، در قلمروی دشمن قدم می‌زنی». او ادامه می‌دهد: «شما خودتان را پذیرای آن افکار می‌کنید و خطر اصلی، باور آن افکار است».

نشخوار ذهنی باعث تفسیر منفی رویدادهای معمولی می‌شود. مثلا وقتی مشغول خرید برای منزل هستید، شاید ببینید صندوق‌دار به نفر جلوی شما لبخند می‌زند، اما به شما نه، و شما این اتفاق معمولی را به بی‌اعتنایی تفسیر می‌کنید».

ایلاردی می‌گوید: «وقتی افراد از نظر بالینی افسرده هستند، معمولا زمان و انرژی زیادی را صرف تکرار افکار منفی در ذهن خود می‌کنند و این زمان گاهی اوقات خیلی طولانی می‌شود».

راه مقابله

توجه خود را به فعالیت جذاب‌تری مثل مشارکت اجتماعی یا خواندن کتاب (فواید کتاب) معطوف کنید.

3. خوددرمانی با دخانیات و الکل

پناه‌بردن به مواد مخدر و الکل برای فرار از غم‌وغصه، الگویی است که گاهی با افسردگی همراه است و معمولا باعث شدیدترشدن افسردگی می‌شود (علائم افسردگی شدید).

گولستون می‌گوید الکل روی سیستم عصبی مرکزی اثر افسرده‌کننده دارد. به‌علاوه‌ ممکن است باعث ایجاداختلالات خواب شود.

او می‌گوید: «مثل خیلی از کارهای دیگری که برای مقابله با احساسات منفی انجام می‌دهیم، شاید در کوتاه‌مدت حس بهتری بدهند، اما این زودگذر است و در بلندمدت به روح‌وروان‌مان آسیب می‌زنند».

راه مقابله

اگر خدای‌ناکرده برای فرار از افسردگی به نوشیدنی‌های الکلی پناه برده‌اید، باید با پزشک متخصص مشورت کنید. همچنین الکل ممکن است با داروهای ضدافسردگی و داروهای ضد اضطراب تداخل داشته باشد.

4. دوری از ورزش

 

اگر از آن دسته افرادی هستید که دوست دارند به‌طور مرتب به باشگاه بروند و ورزش کنند، رهاکردنِ تمرینات همیشگی می‌تواند برای شما هشدار تلقی شود؛ هشداری که می‌گوید اشکالی وجود دارد. این مسئله در رهاکردن دیگر فعالیت‌هایی که زمانی از انجام‌شان لذت می‌بردید مثل شنا، یوگا، رقص و غیره هم صدق می‌کند.

وقتی افسرده هستید، بعید است برنامه‌ی تمرینی مرتبی را اجرا کنید، حتی اگر تجویز دکتر باشد.

ایلاردی می‌گوید تاثیر ورزش بر افسردگی زیاد است ومی‌تواند درمان فوق‌العاده سودمندی باشد، زیرا سطحسروتونین و دوپامین را افزایش می‌دهد.

ایلاردی می‌گوید: «وضعیت متناقضی است. بدن‌تان قادر به انجام فعالیت فیزیکی هست، اما مشکل مغزتان است که نمی‌تواند قدم نخست را بردارد و شما را به انجامش وادار کند».

راه مقابله

ایلاردی توصیه می‌کند کسی را پیدا کنید که در آغاز ورزش کمک‌تان کند مثلا مربی شخصی یا حتی کسی که دوستش دارید. او می‌گوید: « این فرد باید کسی باشد که شما را بفهمد، به جان‌تان غر نزند و انگیزه، دل‌گرمی ومسئولیت پذیری لازم را به شما بدهد».

. مصرف زیاد قند

وقتی افسرده هستید، مدام به دنبال خوراکی‌های شیرین و هله‌وهوله‌هایی هستید که کربوهیدرات و قند فراوانی دارند.

ایلاردی می‌گوید قند حال شما را خوب می‌کند، اما موقتی است. طی دو ساعت بعد از مصرف، سطح گلوکز به‌شدت کاهش می‌یابد و نشانه های افسردگی را تشدید می‌کند.

راه مقابله

از قند و حالِ بد ناگزیر پس از مصرف آن دوری کنید. مصرف خوراکی‌های سالم همیشه اهمیت دارد، اما در دوران افسردگی فرد بیش از هر زمان دیگری به تغذیه سالم نیاز دارد.

6. تفکر منفی

وقتی افسرده هستید، در معرض افکار منفی و دلسرد‌کردن خود از انجام کارهای جدید قرار دارید.

شاید به خودتان بگویید: «فلان کار و بهمان کار را هم که انجام بدهم، باز هم باعث نمی‌شوند حس بهتری داشته باشم. پس چرا اصلا به خودم زحمت بدهم؟»

گولستون می‌گوید: «این دام بزرگی است. اگر از خودتان جلو بزنید و نتیجه‌ی منفی‌ای را پیش‌بینی کنید- که باعث می‌شود هیچ قدمی برندارید- افسردگی‌تان بیشتر و عمیق‌تر خواهد شد».

راه مقابله

انتظار عواقب بد را نکشید. گولستون می‌گوید: «بیشتر از نتیجه‌ی اعمال‌تان، روی انجام‌دادن یا انجام‌ندادن کارها کنترل دارید. اما این شانس وجود دارد که اگر انجامش بدهید، نتایج مثبتی به‌دست بیایند».


اولین دیدگاه را شما بگذارید مقاله فارسی ،

   ویرایش
  

 

اگرچه  علائم اصلی افسردگی روحی و روانی هستند (مانند احساس ناراحتی و ناامیدی)، اما افسردگی ممکن است با برخی علائم فیزیکی مانند حالت تهوع، اسهال، درد و تغییر در وزن نیز همراه باشد. اما مردم معمولا این مشکلات سلامتی را نادیده می‌گیرند یا نمی‌توانند درمان مناسب برای آنها پیدا کنند، چراکه متوجه منشأ این مشکلات نمی‌شوند. رابین هایت (Robin Haight) روان‌شناس می‌گوید: «من بیمارانی داشتم که در اورژانس به‌خاطر این علائم به سراغ من می‌آمدند.»

علائم فیزیکی افسردگی را نادیده نگیرید. این علائم که عبارت‌اند از درد و تغییرات دیگر در سلامتی، می‌توانند اولین نشانه‌های افسردگی باشند و دانستن این علائم فیزیکی می‌تواند به تشخیص و درمان زودهنگام بیماری کمک کند. این مقاله را بخوانید و ببینید آیا شما هیچ‌کدام از این علائم هشداردهنده را دارید؟

1. مشکلات گوارشی

مشکلات گوارشی در افرادی که دچار افسردگی واضطراب هستند، به‌ویژه در کودکان و نوجوانان بسیار رایج است. هایت می‌گوید: «معده‌ی بسیاری از کودکان مشکل دارد و هنگامی که آنها را معاینه می‌کنید متوجه می‌شوید که این مشکلات معمولا به اضطراب ناشی از مدرسه یا روابط با هم‌سالان‌شان مربوط می‌شود.» بزرگ‌سالانی که به افسردگی مبتلا هستند نیز ممکن است از مشکلات گوارشی رنج ببرند. این مشکلات می‌توانند شامل حالت تهوع، دل‌پیچه و اسهال باشد. برخی اختلال‌ها در گوارش مانند بیماری کرون، ورم مخاط روده‌ی بزرگ یا زخم معده در اثر استرس و افسردگی شدید‌تر می‌شوند.

2. سردرد

سردرد می‌تواند دلایل بسیار زیادی داشته باشد و گاهی‌وقت‌ها نیز می‌تواند نشانه‌ی افسردگی باشد. سردردهایی که به افسردگی مربوط هستند معمولا سنگین و کلی هستند. همچنین افراد افسرده معمولا گزارش می‌دهند که سردردشان صبح‌ها و عصرها شدیدتر است. اینها احتمالا سردرد‌های تنشی هستند که هنگام منقبض شدن ماهیچه‌های گردن یا جمجمه اتفاق می‌افتند. هایت می‌گوید: «زمانی که افراد افسرده می‌شوند، این دسته از ماهیچه‌هایشان منقبض می‌شود. اگر متوجه چنین موضوعی نشوید، درد زیادی متحمل خواهید شد.»

 

3. مشکلات خواب

مشکلات خواب یکی از سرنخ‌های تشخیص افسردگی است. افرادی که به افسردگی مبتلا هستند، نمی‌توانند به‌راحتی بخوابند یا ممکن است در نیمه‌های شب از خواب بیدار شوند و دیگر نتوانند بخوابند. هایت می‌گوید: «هرکس که دچار استرس باشد، نمی‌تواند به‌راحتی بخوابد، اما اگر مشکل شما برای خوابیدن بیشتر از چند هفته طول بکشد، باید به این فکر کنید که آیا یک مشکل روحی و روانی وجود دارد که باید به آن توجه کنید یا خیر.» حدود یک‌سوم افرادی که افسرده هستند، بیشتر از حد عادی می‌خوابند.

4. کمردرد یا گرفتگی عضلات

کمردرد یا گرفتگی عضلات می‌تواند یکی دیگر از نشانه‌های افسردگی باشد. هایت می‌گوید: «میان چگونگی مراقبت افراد از خودشان و افسردگی رابطه‌ای وجود دارد. افراد افسرده تمایل کمتری به ورزش‌کردن دارند و رویخوردن غذاهای سالم کمتر تمرکز می‌کنند. اگر به‌اندازه‌ی کافی مراقب بدن‌تان نباشید، در این صورت دردهای فیزیکی بیشتری به سراغ شما خواهد آمد؛ به‌ویژه در ناحیه‌ی کمر و ماهیچه‌ها یا مفاصل.» همچنین اگر از قبل، از دردی مزمن رنج می‌برده‌اید، افسردگی می‌تواند آن را بدتر کند.

5. خستگی و درماندگی

خستگی و درماندگی یا بی‌انرژی بودن از نشانه‌‌های افسردگی هستند. افسردگی و خستگی همدیگر را تغذیه کنند. درنتیجه، در بسیاری از افراد مبتلا به افسردگی، به‌آسانی نمی‌توان گفت کدام یک اول ایجاد شده است؛ افسردگی یا درماندگی. زمانی که افراد افسردگی و اضطراب‌شان را درمان می‌کنند، میزان سرزندگی‌ و انرژی‌شان باعث شگفتی شما می‌شود.

 

6. تغییرات در اشتها

آیا در خوردن زیاده‌روی می‌کنید و وزن اضافه کرده‌اید؟ یا علاقه‌تان را به غذا از دست داده‌اید و وزن کم کرده‌اید؟ هر تغییری در اشتها می‌تواند نشانه‌ی افسردگی باشد. هایت می‌گوید:‌ «افراد معمولا از غذا برای کنار آمدن با استرس‌های عاطفی و احساس ناراحتی استفاده می‌کنند.» اگر تغییر در اشتهاتان بیشتر از چند هفته طول کشید با دکترتان صحبت و بررسی کنید که آیا دلیل این اتفاق افسردگی است یا مشکل پزشکی دیگری وجود دارد، یا هر دو.

7. تغییر وزن

نوسانات در وزن می‌تواند به تغییرات در عادت‌های غذایی‌ و سطح فعالیت‌هایتان مربوط باشد. هایت می‌گوید: «گاهی‌وقت‌ها، افراد افسرده بیش‌ازحد می‌خوابند؛ برای مثال 12 ساعت در روز و درنتیجه فعال نیستند. ازآنجاکه فعالیت‌ این افراد کم شده است، ممکن است افزایش وزن پیدا کنند. از سوی دیگر، اگر اشتهای شما تغییر کرده و به‌اندازه‌ی کافی غذا نمی‌خورید، ممکن است وزن زیادی از دست بدهید. اگر به‌شکلی توجیه‌ناپذیر وزن از دست داده‌اید یا اضافه‌وزن پیدا کرده‌اید با پزشک‌تان صحبت کنید، چراکه این وضعیت می‌تواند نشانه‌ی افسردگی یا مشکل دیگری در سلامتی‌تان باشد.

9. درد در قفسه‌ی سینه

اگر در قفسه‌ی سینه‌تان احساس درد می‌کنید، هرگز درمان آن را به‌تأخیر نیندازید. درد در قفسه‌ی سینه می‌تواند نشانه‌ی حمله‌ی قلبی یا دیگر مشکلات جدی قلبی باشد، اما درد در قفسه‌ی سینه می‌تواند به سلامت روحی و روانی شما نیز مربوط باشد. هایت می‌گوید: «درد در قفسه‌ی سینه معمولا به حمله‌های وحشت‌زدگی که نتیجه‌ی اضطراب هستند مربوط می‌شود. هنگامی که افراد حمله‌ی وحشت‌زدگی را تجربه می‌کنند، ممکن استتپش قلب پیدا کنند و در تنفس دچار مشکل شوند؛ درست مانند چیزی که در حمله‌ی قلبی تجربه می‌شود.» اگر پزشک‌تان تشخیص داد که دردتان در قفسه‌ی سینه در اثر حمله‌ی قلبی یا دیگر مشکلات قلبی ایجاد نشده است، از او بپرسید که آیا می‌تواند نشانه‌ی افسردگی یا اضطراب باشد یا خیر.

10. تشخیص افسردگی

پزشکان معمولا برای تشخیص افسردگی به‌دنبال نشانه‌‌های بنیادین آن مانند ناراحتی، گریه و نبود انرژی یا علاقه هستند. اما اگر هر کدام از نشانه‌های فیزیکی را که در اینجا بیان کردیم، برای چند هفته در خودتان مشاهده کردید که با هیچ دلیل پزشکی دیگری نتوان آنها را توضیح داد، از پزشک‌تان بپرسید که آیا این نشانه‌ها می‌توانند ریشه‌ی روحی و روانی داشته باشند یا خیر. شما باید بتوانید با استفاده از ترکیبی از گفتاردرمانی، تغییر در سبک زندگی و مراقبت‌های پزشکی راهی برای درمان و رهایی از افسردگی پیدا کنید


اولین دیدگاه را شما بگذارید رفتارهای اجتماعی ،

   ویرایش
  

 

بسیاری از مردم فکر می‌کنند که درون‌گرایی و  خجالتی‌بودن به یک معنی است، ولی این تصور به‌هیچ‌وجه درست نیست. شاید در تمام زندگی‌تان به شما گفته شده که خجالتی هستید و شما هم باور کرده باشید. ولی باید بدانید که خجالتی‌بودن یعنی ترس از ارتباط با دیگران به‌دلیل وجود احساس ناامنی یا اضطراب اجتماعی. درواقع افراد درون‌گرا از دیگران ترسی ندارند، ولی اگر برای مدتی طولانی کنار افراد زیادی باشند، احساس می‌کنند خسته شده‌اند و انرژی‌شان تخلیه شده است. این افراد همیشه به زمان‌های تنهایی نیاز دارند تا بتوانند انرژی‌شان را بازیابی کنند. افراد درون‌گرا عقیده ندارند که رابطه داشتن با دیگران به‌خودی‌خود ارزشمند است و همیشه برای هر رابطه‌ای دلیلی دارند. اگر شما هم همیشه فکر می‌کردید خجالتی هستید، ولی از بودن در کنار دیگران ترسی ندارید، به فهرست 24 نشانه‌ی زیر نگاهی بیندازید. برخورداری از این ویژگی‌ها نشان می‌دهد که درواقع شما فردی درون‌گرا هستید، نه خجالتی.

1. از حرف‌های بیهوده لذت نمی‌برید

افراد درون‌گرا گفت‌وگوهایی را ترجیح می‌دهند که معنا و مفهومی دارند و به حرف‌های پوچ و بی‌ارزش علاقه‌ای ندارند. این افراد، بسیار متفکر هستند و می‌خواهند با گفت‌وگوهای پربارتری درمورد زندگی، عقاید، نظریه‌ها و اهداف بزرگ، رشد کنند. ولی وقتی شرکت در گفت‌وگویی پوچ و بی‌اهمیت اجتناب‌ناپذیر باشد، سعی می‌کنند طوری رفتار کنند که حس ناخوشایندی را در طرف‌ مقابل ایجاد نکنند. افراد درون‌گرا شنونده‌های خوبی هستند و به‌طور طبیعی خود را با احساسات فردی که درحال گفت‌وگو با او هستند، هماهنگ می‌کنند. معمولا آنها کاری می‌کنند که این گپ‌های خودمانی و غیرجدی به گفت‌وگوهایی عمیق‌تر و معنی‌دارتر تبدیل شود.

2. رابطه‌ی شما با تلفن، ترکیبی از عشق و تنفر است

افراد درون‌گرا در مکالمات تلفنی بهترین نیستند. البته این مسئله اصلا شخصی نیست. آنها حتی با خانواده و صمیمی‌ترین دوستان‌شان هم زیاد تلفنی صحبت نمی‌کنند. گاهی حتی از تلفن متنفرند، چون حس می‌کنند مزاحم است و ذهن آنها را از چیزی که عمیقا روی آن تمرکز کرده‌اند منحرف می‌کند. ولی وقتی بخواهند با کسی تلفنی صحبت کنند، مکالمات تلفنی ماهیانه یا سالیانه‌ی آنها به گفت‌وگوهای صمیمی‌ای تبدیل می‌شود که معمولا ساعت‌ها طول می‌کشد!

3. برای جواب دادن به پیام‌ها صبر می‌کنید

وقتی متوجه می‌شوند که از اعضای خانواده یا دوستان‌شان پیامی دریافت کرده‌اند، تا زمانی‌ که بتوانند با توجه کامل آن را بخوانند و جواب درست و فکرشده‌ای به آن بدهند، صبر می‌کنند.

4. در میان جمع بودن برای شما استرس‌زاست

آنها روابط دونفره‌ای را که صمیمانه‌تر است، ترجیح می‌دهند. اگر مجبور شوند زمانی را کنار افراد زیادی سپری کنند، بی‌صبرانه انتظار می‌کشند که آن مناسبت به پایان برسد و به خانه برگردند و انرژی ازدست‌رفته‌شان را دوباره بازیابی کنند.

 

5. از اجتماع فراری نیستید، ولی فقط زمانی که خودتان بخواهید اجتماعی می‌شوید

برای افراد درون‌گرا به‌ندرت پیش می‌آید که از کسی خوش‌شان بیاید و با او احساس راحتی کنند. آنها از افرادی که در اطراف‌شان هستند انرژی نمی‌گیرند و در بیشتر موارد کمی زمان می‌برد تا با کسی صمیمی شوند. آنها انرژی خود را صرف کسانی نمی‌کنند که برای ارتباط با آنها اشتیاقی ندارند. بنابراین ترجیح می‌دهند پیش از اینکه خیلی به کسی نزدیک شوند، ابتدا او را بهتر بشناسند. یعنی اینکه کسی را پیدا کنند که از ارتباط داشتن با او لذت می‌برند یا علاقه‌مندند که او را بهتر بشناسند؛ این اتفاق نیز به‌ندرت رخ می‌دهد و اتفاق بسیار خاص و ویژه‌ای است!

6. از تفریح‌های گروهی در زمان‌های کوتاه و دفعات کم لذت می‌برید

آنها هرازگاهی دوست دارند با گروهی از افراد بیرون بروند و اوقات خوشی داشته باشند، مثلا در مهمانی، رویداد شبکه‌سازی (networking event) یا کنسرتی بزرگ شرکت کنند. ولی وقتی به خانه برمی‌گردند، شاید روزها، هفته‌ها یا حتی ماه‌ها طول بکشد تا باتری‌هایشان را دوباره شارژ کنند و آمادگی انجام دوباره‌ی این کار را به‌دست آورند.

7. نسبت‌به اتفاقات اطراف خود به‌شدت هوشیار و مراقب هستید

آنها از اینکه بفهمند افرادی که در اطراف‌شان هستند، قصد انجام چه کاری را دارند، لذت می‌برند. افراد درون‌گرا درمورد جزئیات و آنچه در اطراف‌شان می‌گذرد، بسیار مراقب و هوشیار هستند. بنابراین دیگران از بودن در کنار آنها لذت می‌برند و به‌سرعت و به‌راحتی می‌توانند درمورد افکار و احساسات‌شان با آنها صحبت کنند.

8. قلب‌تان را فقط به روی خاص‌ترین افراد باز می‌کنید

افراد درون‌گرا به‌سختی اجازه می‌دهند کسی درون آنها را ببیند و در این مورد به‌شدت مراقب هستند. بدون شک، آشکار کردن افکار و احساسات و آسیب‌پذیر بودن برای آنها بسیار هراس‌آور است، ولی گاهی به این نتیجه می‌رسند که دریافت‌کننده‌ی توجه و مهربانی آنها ارزش این ریسک را دارد. ولی وقتی احساس تهدید یا آسیب کنند، به‌سرعت از ورود دیگران به حریم خصوصی خود جلوگیری می‌کنند.

9. فردی خلاق هستید

مطالعات نشان می‌دهد افراد درون‌گرا افرادی خلاق هستند! آنها می‌توانند اطلاعات زیادی را کسب کنند و از این اطلاعات برای خلق ایده‌های جدید و شگفت‌انگیز استفاده کنند.

10. عمیقا برای گوش دادن ارزش قائل هستید

افراد درون‌گرا شنونده‌های فوق‌العاده‌ای هستند. آنها برای درک حرف‌های طرف مقابل گوش می‌دهند، نه فقط برای پاسخ دادن به او. اگر از آنها خواسته شود که توصیه‌ای بکنند، توصیه‌ی آنها چیزی است که کاملا درموردش فکر کرده‌اند و فقط مختص آن فرد خاص است. گوش دادن به حرف‌های دیگران راهی است که توسط آن علاقه و احترام خود را نشان می‌دهند. به‌همین دلیل، وقتی افراد هم‌صحبت‌شان می‌فهمند که آنها بادقت درمورد گفته‌هایشان فکر کرده‌اند، به‌شدت خوشحال می‌شوند. افراد درون‌گرا عاشق این هستند که دیگران هم همین‌طور با آنها رفتار کنند.

11. به‌شدت خویشتن‌نگر هستید

معمولا افراد درون‌گرا حتی شرایطی را که نیازی به تحلیل ندارد، بیش‌ازحد تحلیل می‌کنند. شاید کمی بیشتر طول بکشد که بفهمند چه اتفاقی درحال رخ‌دادن است؛ نه به‌خاطر اینکه شرایط را درک نمی‌کنند، بلکه به این دلیل که همیشه به‌دنبال فهمیدن معنی‌های عمیق‌تر هستند.

12. قبل از بحث کردن فکر می‌کنید

افراد درون‌گرا برای درک مسائل به زمان نیاز دارند و کلماتی را که به‌زبان می‌آورند با دقت انتخاب می‌کنند. اگر برای تحلیل و پردازش دقیق مسائل به آنها زمان کافی داده شود، می‌توانند دیدگاه و موضع خود را به‌وضوح بیان کنند. 

13. به تلاش برای جذب کردن دیگران متهم می‌شوید

البته این تصور بسیار خنده‌دار است، چون بیشتر افراد درون‌گرا به‌سرعت نمی‌توانند با کسی صمیمی شوند و برای این کار به زمان نیاز دارند. این سوءتفاهم معمولا به‌دلیل مهارت‌های شنیداری عالی این افراد و توجهی است که نسبت‌به اطرافیان خود دارند.

14. از تنهایی لذت می‌برید

 

شاید همه تنهایی را دوست نداشته باشند، ولی افراد درون‌گرا از تنهایی لذت می‌برند و حتی به آن نیاز دارند. اینکه هیچ کاری انجام ندهند و زمانی را فقط برای خودشان داشته باشند، به کسب آرامش و بازیابی انرژی‌شان کمک می‌کند.

15. به‌ندرت بی‌حوصله می‌شوید

درحالی‌که افراد برون‌گرا برای انگیزه گرفتن به دیگران وابسته هستند، ولی درون‌گراها همواره در ذهن خود درمورد زندگی‌ و رویاهایشان فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند. افراد درون‌گرا متفکرانی عمیق هستند و تقریبا همیشه مونولوگی درونی دارند که در ذهن‌شان درجریان است و آنها را به‌شدت سرگرم می‌کند!

16. به‌راحتی به کسی اعتماد نمی‌کنید

آنها هیچ‌گاه بدون شناخت واقعی افراد، آنها را به حریم درونی خود دعوت نمی‌کنند. ولی وقتی فرد مناسبی را در زندگی خود پیدا می‌کنند، چیزی کم نمی‌گذارند و تلاش می‌کنند که همیشه بهترین‌هایشان را به او بدهند.

17. گروه کوچکی از دوستان بسیار صمیمی دارید

درون‌گراها معمولا از روابط اجتماعی زیاد لذت نمی‌برند، ولی عاشق گروه کوچک دوستان صمیمی و قابل‌اعتماد خود هستند. آنها ترجیح می‌دهند به‌جای اینکه با افراد زیادی روابطی غیرجدی و سطحی داشته باشند، دوستان کمی داشته باشند که رابطه‌شان با آنها عمیق است.

18. به‌شدت از فضای شخصی خود محافظت می‌کنید

آنها به حریم شخصی‌شان اهمیت می‌دهند و به‌شدت درمورد افکارشان و کسانی که به آنها اجازه‌ی ورود به حریم شخصی‌شان را می‌دهند، سختگیر هستند، چون افکار و افراد نادرست تا?ثیر بسیار مخربی روی آنها می‌گذارند.

19. بیشتر ترجیح می‌دهید حرف‌هایتان را بنویسید

آنها بیشتر ترجیح می‌دهند که برای ارتباط‌ برقرار کردن از متن و ایمیل استفاده کنند، چون با نوشتن، زمان و فضای بیشتری برای توضیح دادن و روشن کردن افکارشان دارند.

20. در انجام کارها عالی هستید

زمان تنهایی آنها پر از طوفان ذهنی (brainstorming)، برنامه‌ریزی، تهیه‌ی طرح و برنامه و عملی کردن همه‌ی آنهاست!

21. قضاوت درستی درمورد شخصیت دیگران دارید

ازآنجاکه همه‌چیز را پیش خودشان نگه‌ می‌دارند، می‌توانند وقت بگذارند و افراد اطراف‌شان را زیرنظر بگیرند و واقعا آنها را بشناسند. افراد درون‌گرا توجه زیادی به نشانه‌های غیرکلامی دارند، چون می‌دانند کلمات نمی‌توانند اطلاعات زیادی را منتقل کنند. بنابراین معمولا این افراد می‌توانند باطن واقعی هر فرد را ببینند، به‌جای اینکه فقط به ظاهر او توجه کنند.

22. تصمیم‌گیرنده‌های خوبی هستید

 

افراد درون‌گرا در فکر کردن و ارزیابی کامل مسائل استاد هستند و این ویژگی باعث می‌شود که تمام اطلاعات لازم را جمع‌آوری کنند و پیش از انتخاب‌های مهم، تمام جوانب مثبت و منفی را بسنجند.

23. فردی مرموز به‌نظر می‌رسید

البته مشخص است که هیچ‌چیز مرموزی درمورد آنها وجود ندارد، ولی تمایل آنها به بیرون ماندن از جمع و صرفا تماشا کردن و توجه کردن و هم‌زمان، مهار کردن احساسات و زبان بدن‌شان باعث می‌شود فردی اسرارآمیز به‌نظر برسند.

24. دوستی وفادار هستید

افراد درون‌گرا برای دوستان صمیمی اندک خود ارزش زیادی قائل هستند. اگر به حلقه‌ی درونی فردی درون‌گرا راه داده شدید، تقریبا می‌توانید مطمئن باشید که دوستی وفادار را برای باقی عمرتان پیدا کرده‌اید.

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید رفتارهای اجتماعی ،

   ویرایش
  

 

خجالتی بودن یا همان چیزی که باعث می‌شود ما در ارتباط برقرار کردن با دیگران راحت نباشیم، تنها یک احساس درونی است. اکثر ما در موقعیت‌های مختلف این حس را تجربه می‌کنیم. این مشکل با توجه به میزان شدتش، پیامدهای جسمی و روانی متعدد دارد. خجالتی بودن به معنای ناتوان شمردن خویش است و با ناتوان بودن کاملا متفاوت است. نتیجه‌ی این اختلال روانی، از دست دادن فرصت‌ها است که من به دفعات و در موقعیت‌های مختلف آن را تجربه کردم؛ تا سرانجام تصمیم گرفتم به طور جدی با آن مقابله کنم. آنچه در این مقاله می‌خوانید، تجربه‌‌ی شخصی من در رویارویی با توجه غیر عادی و مضطربانه به خودم است .


چند سال پیش، همراه دوستانم به یک مهمانی دعوت شدم و پیش از آنها به آنجا رسیدم. هیجان و استرس تمام وجودم را فرا گرفته بود. به حمام رفتم و آنقدر وقت‌کُشی کردم تا مجبور نباشم با کسانی که نمی‌شناسم رو به رو شوم و با آنها صحبت کنم. خنده‌دار به نظر می‌رسد ولی واقعیت این است که برای یک شخص کم‌رو، تعامل اجتماعی پُر استرس و نگران‌کننده است و او را دچار تنش‌های روانی می‌کند.
من در کودکی جزء بچه‌های خجالتی و کم‌رویی بودم که همیشه پشت مادرشان پنهان می‌شدند. در‌ حالی‌که بزرگ می‌شدم، یاد گرفتم بیشتر صحبت کنم، ولی در ذهن خودم همچنان همان کودک خجالتی بودم. با اینکه از نظر خانواده و دوستانم کم‌رو نبودم، ولی همیشه از برقراری ارتباط با کسانی که نمی‌شناختم، قضاوت آنها، و اینکه ممکن است مرا نپذیرند می‌ترسیدم.

وقتی کم‌رویی و خجالتی بودن به یک معضل تبدیل می‌شود‌

نتیجه‌ی‌ تلاش من برای کنار گذاشتن خجالت پیشرفت تدریجی داشت و مشکلات ناشی از خجالتی بودنم، به من یاد می‌داد که چگونه از آن خلاص شوم. برای مثال در یکی از شغل‌های اولیه‌ام، زمانی‌که در یک شرکت کار می‌کردم، به مشکل کوچکی در دفتر حساب‌ها برخوردم. اعداد و ارقام لیست مشتری‌ها با هم هم‌خوانی نداشت. چون خجالتی بودم، به جای اینکه مشکل را با رئیسم در میان بگذارم و از او بپرسم که باید چه کار کنم، تصمیم گرفتم موضوع را به تنهایی حل کنم. نتیجه این شد که آن مسئله کم اهمیت و پیش پا افتاده به مشکل بزرگی تبدیل شد که جبران آن روزها زمان برد.
در شغل بعدی‌ام با هیچکس صحبت نمی‌کردم. پشت میز می‌نشستم و در حالی‌که امیدوار بودم دیگران مرا به حال خود بگذارند، کار می‌کردم. تا روزی‌ که، یکی از همکارانم مرا به اِفاده‌ای بودن متهم کرد. واقعا شوکه شدم. من هیچ وقت فکر نکرده بودم که از دیگران بهتر هستم، بلکه همیشه از آنها می‌ترسیدم. وقتی از او پرسیدم چه چیز باعث شد در مورد من این گونه فکر کند، گفت: چون تو هیچ وقت با ما حرف نمی‌زنی!

چگونه آرام آرام بر کم‌رویی غلبه کردم

 

من، حتی الان هم، بعد از تمرین‌های بسیار، گاهی و در بعضی شرایط احساس خجالت می‌کنم و هنوز هم گاهی اوقات وقتی مردم از من سؤالی می‌پرسند مات‌ و‌ مبهوت می‌مانم.‌ خودم را مجبور به حرف زدن می‌کنم ولی آن‌قدر ترسیده‌ام که گهگاه جواب‌های احمقانه از دهانم بیرون می‌آید. از صحبت کردن با غریبه‌ها می‌ترسم؛ چون مطمئن نیستم که می‌توانم سر صحبت را باز کنم و مکالمه را ادامه دهم یا نه. ولی خوب، خبر خوب این است که با تمرین یک سری مهارت‌ها، این ترس به تدریج کمتر و کمتر می‌شود. تکرار جملاتی در این‌باره می‌تواند مفید باشد. مثلا: من یک فرد درون‌گرا هستم؛ ولی این بدان معنا نیست که مجبورم کم‌رو و خجالتی باشم. این دو کاملا متفاوت هستند. باور کنید خجالتی بودن یک عادت است و مثل بقیه عادت‌هایمان قابل ترک است. با پذیرش این واقعیت شما می‌توانید مهارت‌های اجتماعی خود را گسترش دهید.

شاید من جذاب‌ترین و سرگرم کننده‌ترین فردِ مهمانی نباشم؛ ولی با کمی تلاش، می‌توانم با دیگران ارتباط برقرار کنم و یاد بگیرم چطور با صراحت در مورد خود و افکارم صحبت کنم.

 

افراد کم‌رو، اغلب بیش از حد در مورد رفتار و گفتارشان فکر می‌کنند. من باید وسواس‌های فکری و کنجکاوی‌ام را در مورد اینکه دیگران چطور مرا قضاوت می‌کنند دور می‌انداختم. بعد از اینکه با دوستانم وقت می‌گذراندم، در مورد هر حرف جزئی‌ام، فکر می‌کردم و اگر صحبتی کرده بودم که ممکن بود اشتباه برداشت شود، خود را سرزنش می‌کردم. این وسواس فکری مرا خیلی بیشتر از روابط اجتماعی می‌ترساند. تا اینکه حرف یکی از دوستان نزدیکم باعث شد احساس کنم با این طرز تفکرم آدمی خودشیفته هستم. اینکه آدم فکر کند مردم مدام در حال توجه کردن به من، حرف‌ها و رفتارهایم هستند، واقعا خودشیفتگی است. واقعیت این است که احتمالا برای آنها هیچ اهمیتی ندارد. بیشتر مواقع، آنها آن‌قدر پرمشغله هستند که فرصت این کار را ندارند. همه ما گهگاه حرف‌های احمقانه می‌زنیم و بسیاری از افراد این را درک می‌کنند. قطعا باید پیش از صحبت کردن خوب فکر کنیم؛ ولی بیش از حد فکر کردن به گفته‌هایمان دیوانه‌کننده است. روی هم رفته فهمیدم، وقتی من سخت ناراحت و نگران هستم؛ هیچکس در مورد علت ناراحتی من فکر نمی‌کند و این تفکر افراطی و وسواس گونه، فقط باعث می‌شود همیشه احساس بدی داشته باشم.

چالش ها را بپذیرید سپس قدم‌های کوچک بردارید

 

من خجالتی بودنم را مثل یک ماشه در نظر گرفتم. هر گاه احساس کردم ماشه در حال رها شدن است، نشانه‌ای بود که باید چالش اجتماعی بودن را بپذیرم و توجهم را روی آن متمرکز کنم. سپس با قدم‌های کوچک آن را مغلوب کردم. در اولین شغلم پس از دوران دانشگاه، در دفتر پر جمعیتی کار می‌کردم. هر روز صبح، با تپش قلب و صورت سرخ، وارد دفتر می‌شدم و با سرعت به اتاق کارم می‌رفتم. بنابراین خود را درگیر یک چالش کردم و به خودم قول دادم که هر روز با آرامش داخل دفتر شوم و با صدای بلند صبح بخیر بگویم. بعد از مدتی، این کار کاملا برایم عادی شد و کمک کرد در جمع همکارانم راحت‌تر باشم. وقتی سؤال کاری داشتم، به جای اینکه ایمیل بفرستم یا به خود بگویم دفعه‌ی بعد که آن شخص را دیدم سؤالم را می پرسم؛ فورا بلند می‌شدم و سؤالم را می‌پرسیدم. اگر در اتاق استراحت به کسی بر می‌خوردم، به جای اینکه آرام از کنارشان بگذرم و یا بدتر از آن، سر میزم برگردم و منتظر شوم تا آنجا را ترک کنند، خودم را مجبور می‌کردم بگویم: چه خبر؟ چطورین؟ البته گاهی آنها جواب می‌دادند و من مات‌ و مبهوت می‌ماندم. اگر در این شرایط قرار گرفتید، روی کلمات و آنچه که می‌خواهید به دیگران انتقال دهید، تمرکز کنید و هرگز ذهن خود را درگیر چگونگی قضاوت آنها نکنید.

بهتر است از موارد کوچک و ساده شروع کنید. مثلا خودتان را مجبور کنید در مورد مسیر و نشانی سؤال کنید، یا از کسی تعریف کنید. بعد از مدتی این کارهای سخت قسمتی از طبیعت شما می‌شوند.

در کلاس‌های بحث و گفتگو شرکت کنید

 

من در جمع افراد خوش معاشرت و اجتماعی، خجالتی‌تر هستم. احساس اینکه باید سریع‌تر از حد معمول و گاهی خارج از کنترل صحبت کنم چون بقیه در آن جمع بسیار راحت و سریع حرف می‌زنند. باید بگویم که کلاس‌های گفتگوی عمومی، برای من خیلی مفید بود. در این کلاس‌ها یاد گرفتم با صدایم راحت باشم و روی سرعت و لحن ادای کلمات تمرکز کنم. علاوه بر این، این کلاس‌ها به من فرصت داد تا صحبت کردن را، در شرایطی که دیگران مجبورند به حرف‌های من گوش کنند، تمرین کنم.

بدانید چرا کم‌رو هستید

محققان پیشنهاد می‌کنند دلیل کم‌رویی خود را بدانید. برای مثال، آیا شما هنگام ملاقات با افراد جدید خجالتی می‌شوید یا وقتی با کسی که برای‌تان جذاب است صحبت می‌کنید.
سعی کنید بفهمید کم‌رویی شما آگاهانه نمود پیدا می‌کند یا تحت تأثیر محرک‌ها و شرایط محیطی است و یا اینکه وابسته به رفتار است. وقتی شناخت بهتری از کم‌رویی خود داشته باشید، راحت‌تر می‌توانید مسیر غلبه بر آن را بیابید.

سر صحبت باز کردن هم، یک هنر است! آن را یاد بگیرید

سخنان روزمره و کم اهمیت قسمت مهمی از روابط اجتماعی را شکل می‌دهد، هر‌ چند که تقریبا همه‌ی ما از این حرف‌ها متنفریم ولی به خصوص برای افراد خجالتی مفید است.
«وبرا فاین» در کتابش به نام «هنر سر صحبت باز کردن» پیشنهاد‌های مفیدی در این زمینه ارائه داده است. او می‌گوید در جمع‌ها، من از قانون «مکان و موقعیت» استفاده می‌کنم. وقتی نمی‌دانید چگونه با یک فرد ناآشنا سر صحبت را باز کنید، از موضوع‌های موقعیت و مکان بهره بگیرید و با مسائل ساده و کم تنش سر صحبت را باز کنید. مثلا در مجلس عروسی می‌توانید این گونه شروع کنید: من هم‌اتاقی دوره‌ی دانشجویی عروس بودم؛ شما چه نسبتی با عروس و داماد دارید؟ یا در یک همایش بپرسید، شما به چه علت اینجا حضور دارید؟ این قانون خیلی ساده و در عین حال کاملا کاربردی است. همچنین او توصیه می‌کند که سؤالات باز بپرسید، چون جواب‌های طولانی‌تری دارند و مکالمه را پیش می‌برند. به عنوان مثال، اگر من واقعا قصد صحبت کردن با همکارم را داشته باشم، نمی‌پرسم اوضاع چطوره؟، بلکه می‌پرسم، برای این هفته چه برنامه‌ای داری؟ پس همیشه سؤالاتی درباره خانواده، شغل، تفریح و سرگرمی در ذهن داشته باشید تا در ملاقات با افراد جدید از آنها استفاده کنید.

من موفق شدم با تمرین، به کم‌رویی و ترس‌هایم غلبه کنم؛ هر چند هنوز هم گاهی‌‌ اوقات به حالِ اولین ارتباط‌هایم برمی‌گردم؛ ولی پذیرفتم که گاهی و در شرایط خاصی خجالتی هستم. همه‌ی ما ممکن است این گونه باشیم و این امری کاملا عادی و طبیعی است.

برگرفته از: lifehacher


اولین دیدگاه را شما بگذارید رفتار های اجتماعی ،

   ویرایش
  

سخت است دقیقا بخواهیم بگوییم چطور می‌شود که از فردی خوش‌مان می‌آید. شاید لبخند جذابش باشد، شاید خوش‌‌صحبتی طرف باشد، یا شاید هم فقط به این خاطر است که کنار او راحت هستیم؛ هرچه هست، فقط می‌دانیم که از او خوش‌مان می‌آید. اما محققان این حوزه، برخلاف بنده و شما، با پاسخ‌های این‌چنینی راضی نمی‌شوند؛ آنها سال‌هاست که تلاش می‌کنند تا عواملی را که باعث جلب‌توجه فردی به فرد دیگر می‌شود، دقیقا مشخص کنند.

آنچه در این مقاله می‌خوانید، بعضی از جذاب‌ترین یافته‌های محققان هستند که گرد آورده‌ایم. اگر می‌خواهید از زاویه‌ی جدیدی به دوستی‌های خود نگاه کنید، این مقاله را تا انتها بخوانید. در ضمن این یافته‌ها کمک‌تان می‌کنند تا روابط جدید بهتر و البته سریع‌تری هم با آدم‌های دیگر برقرار کنید.

1. از حرکات شخص مقابل‌تان تقلید کنید

این استراتژی آینه‌کردن (mirroring) نامیده می‌شود که عبارت است از تقلید ماهرانه‌ی رفتار شخص مقابل. هنگام صحبت کردن با دیگران، تلاش کنید زبان بدن، حرکات و حالت‌های چهره‌ی آنها را تقلید کنید.

محققان دانشگاه نیویورک، در سال 1999 اثر آفتاب‌پرست (Chameleon Effect) را مستند کردند. براساس اثر آفتاب‌پرست، آدم‌ها رفتار یکدیگر را به‌صورت ناخودآگاه تقلید می‌کنند.

 

محققان مذکور طی آزمایشی، 72 زن و مرد را موظف به انجام کاری کردند. البته آنها یک نفر را هم در کنار هرکدام از 72 نفر به‌عنوان همکار قرار دادند. این افرادِ همکار که درحقیقت برای محققان کار می‌کردند، دو دسته بودند؛ یا رفتار همکارشان را تقلید می‌کردند یا نمی‌کردند. محققان هم این تعاملات دوطرفه را فیلم‌برداری می‌کردند. در پایان این تحقیق، محققان از شرکت‌کننده‌ها خواستند میزان علاقه‌‌شان را به کسی که با آنها کار کرده بود بیان کنند.

همان‌طور که انتظار می‌رفت، شرکت‌کنندگانی که همکاران‌شان حرکات آنها را تقلید می‌کردند، بیشتر از آنها خوش‌شان آمده بود.

2. اگر از کسی انتظار دارید با شما دوست شود، بیشتر اطرافش باشید

طبق اثر نمایش محض (Mere-Exposure Effect)، آدم‌ها کسانی را دوست دارند که آنها را بیشتر می‌شناسند.

در نمونه‌ای، به‌عنوان مصداق این موضوع، روان‌شناسان دانشگاه پیتزبورگ از چهار خانم خواستند تا نقش دانشجو را در کلاس روان‌شناسی آن دانشگاه بازی کنند. هرکدام از این چهار خانم تعداد دفعات مختلفی در کلاس حاضر شدند. وقتی محققان عکس این چهار نفر را به دانشجویان مرد کلاس نشان دادند، آنها خانمی را که بیشتر از بقیه در کلاس دیده بودند، بیشتر دوست داشتند؛ حتی با وجود آنکه با هیچ‌یک از این چهار نفر هیچ برخوردی هم نداشته‌اند.

3. از دیگران تعریف کنید

 

آدم‌ها صفاتی را که شما برای توصیف دیگران در جمع استفاده می‌کنید، با شخصیت خودتان پیوند می‌دهند. این پدیده را انتقال خودبه‌خود ویژگی (Spontaneous Trait Transference) می‌نامند.

مطالعه‌ای در مجله‌ی روان‌شناسی شخصیتی و اجتماعی (Journal of Personality and Social Psychology) حاکی از آن است که «انتقال خودبه‌خود ویژگی» حتی زمانی که افراد می‌دانند فلان ویژگی ربطی به کسانی که درباره‌شان صحبت می‌کنند ندارد هم صادق است.

گرچن روبین، نویسنده‌ی کتاب «پروژه‌ی شادی» می‌گوید: «هرآنچه درباره‌ی دیگران می‌گویید، روی تصور دیگران از شما تأثیر می‌گذارد.»

اگر شخص دیگری را اصیل و مهربان توصیف کنید، دیگران شما را هم با همان صفات می‌شناسند. برعکسِ این هم صادق است. اگر مدام پشت‌سرِ دیگران بد بگویید، دوستان‌تان کم‌کم آن ویژگی‌های منفی را با شناخت‌شان از خودِ شما پیوند می‌دهند.

4. سعی کنید احساسات مثبت را به نمایش بگذارید

واگیر عاطفی (Emotional Contagion) شرایطی را توصیف می‌کند که افراد به‌شدت تحت‌تأثیر حالات دیگران هستند. براساس مقاله‌ای منتشرشده از دانشگاه اوهایو و دانشگاه هاوایی، آدم‌ها می‌توانند احساسات دوروبری‌های خود را به‌طور ناخودآگاه حس کنند.

نویسندگان این مقاله معتقدند این امر محتملی است، چون ما به‌طور طبیعی حرکات و حالات چهره‌ی دیگران را تقلید می‌کنیم، که این تقلید به‌نوبه‌ی خود باعث می‌شود چیزی شبیه به حس آنها را هم درون خودمان تجربه کنیم.

اگر می‌خواهید دیگران وقتی کنار شما هستند احساس خوبی داشته باشند، برای انتقال احساسات مثبت به آنها تلاش کنید.

5. گرم برخورد کنید و شایستگی‌تان را به‌رخ بکشید

روان‌شناسان دانشگاه پرینستون و همکاران‌شان مدل محتوای کلیشه‌ای (Stereotype Content Model) را پیشنهاد کردند. این نظریه می‌گوید مردم دیگران را براساس گرمای وجود و شایستگی‌شان قضاوت می‌کنند.

بنابر این مدل، اگر بتوانید خودتان را به دیگران گرم نشان دهید، برای مثال دوستانه و غیررقابتی رفتار کنید، آنها احساس خواهند کرد که می‌توانند به شما اعتماد کنند. اگر شایسته به‌نظر برسید، برای مثال وضعیت اقتصادی یا تحصیلی خوبی داشته باشید، افراد تمایل بیشتری می‌یابند تا به شما احترام بگذارند.

ایمی کادی (Amy Cuddy)، روان‌شناس دانشگاه هاروارد می‌گوید، باید اول گرما و بعد شایستگی را نشان بدهید؛ به‌ویژه در مناسبات تجاری.

کادی در کتابش با عنوان حضور (Presence) می‌نویسد: «از دیدگاه تکاملی، انسان به‌منظور بقا باید بداند که آیا فلانی شایسته‌ی اعتمادش هست یا نه.»

6. گاهی عیب‌های خود را آشکار کنید

 

بنابر اثر سرریز (Pratfall Effect)، افراد بعد از ارتکاب اشتباه، بیشتر از شما خوش‌شان می‌آید؛ اما فقط درصورتی‌که اعتقاد داشته باشند شما فرد شایسته‌ای هستید. آشکارکردن اینکه آدم کامل و بی‌نقصی نیستید، شما را در چشم اطرافیان‌تان واقعی‌تر و آسیب‌پذیرتر جلوه می‌دهد.

 

الیوت آرانسون، محقق دانشگاه تگزاس در آستین، برای نخستین بار وقتی متوجه این موضوع شد که روی تأثیر اشتباهات ساده بر حس جاذبه مطالعه می‌کرد. او از دانشجویان پسرِ دانشگاه مینه‌سوتا خواست به صدای ضبط‌شده‌ی کسانی گوش دهند که مشغول امتحان دادن بودند.

وقتی افراد مربوط امتحان را به‌خوبی پشت سر می‌گذاشتند، اما در انتهای مصاحبه فنجان قهوه را واژگون می‌کردند، دانشجویان امتیاز بیشتری به دوست‌داشتنی‌بودن آنها می‌دادند، اما وقتی امتحان را خوب می‌دادند، ولی قهوه‌ای نمی‌ریختند، یا امتحان را بد می‌دادند و قهوه را می‌ریختند، امتیاز کمتری می‌گرفتند.

7. روی ارزش‌های مشترک تأکید کنید

طبق مطالعه‌ای قدیمی از تئودور نیوکامب، مردم بیشتر جذب کسانی می‌شوند که شبیه خودشان هستند. این پدیده به اثر جاذبه‌ی شباهت (Similarity-Attraction Effect) معروف است. نیوکامب در آزمایش خود، نگرش موردهای آزمایشی‌اش را نسبت به موضوعات بحث‌برانگیزی همچون سیاست ثبت کرد. سپس آنها را برای زندگی مشترک در کنار هم به خانه‌ای برد که متعلق به دانشگاه میشیگان بود.

آنها در پایان مدت اقامت‌شان، هم‌خانه‌ایِ خود را با وجود نگرش‌های مشابهی نسبت به موضوعات ثبت‌شده بیشتر دوست داشتند.

جالب اینکه مطالعه‌ی جدیدتری از محققان دانشگاه ویرجینیا و دانشگاه واشینگتن در سنت لوئیس حاکی از آن است که سربازان نیروی هوایی که ویژگی‌های شخصیتی منفی مشابهی با هم دارند، بیشتر از سربازانی که ویژگی‌های مشابه مثبت دارند، از یکدیگر خوش‌شان می‌آید.

8. آنها را لمس کنید

لمس زیرآستانه‌ای (Subliminal Touching) زمانی رخ می‌دهد که شما فرد مقابل را طوری لمس می‌کنید که حتی خودش هم متوجه نمی‌شود. از مثال‌های چنین لمس‌هایی می‌توان به ضربه‌ی آرامی اشاره کرد که در دیدارهای دوستانه به پشت طرف مقابل می‌زنید، یا لمس کردن بازوی کسی هنگام صحبت‌کردن؛ چنین لمس‌هایی باعث می‌شوند طرف مقابل حس خوشایندتری نسبت به شما داشته باشد.

در مطالعه‌ای فرانسوی، مردان جوانی گوشه‌های خیابان می‌ایستادند و با خانم‌های عابر صحبت می‌کردند. نرخ موفقیت این مردان جوان در برقراری ارتباط، وقتی هنگام صحبت‌کردن به‌جای صرفا ایستادن، بازوی آنها را هم به‌آرامی لمس می‌کردند، دو برابر می‌شد.

مطالعه‌ای در دانشگاه می‌سی‌سی‌پی و کالج رودز، اثرات لمس را روی مقدار انعام پیشخدمت‌هایی که دست یا شانه‌ی مشتری‌ها را هنگام برگرداندنِ باقی پول لمس می‌کردند، بررسی کرد. در این آزمایش مشخص شد، پیشخدمت‌هایی که چنین کاری می‌کردند، انعام بسیار بیشتری نسبت به کسانی که چنین ارتباطی با مشتریان‌شان نداشتند، دریافت می‌کردند.

9. لبخند بزنید

 

در مطالعه‌ای در دانشگاه وایومینگ، تقریبا 100 دانشجوی دختر دوره‌ی کارشناسی به عکسِ خانم دیگری در یکی از این چهار حالت نگاه کردند: با لبخند در وضعیتی که ریلکس نشسته، با لبخند و دست‌به‌سینه، بدون لبخند در وضعیت ریلکس یا بدون لبخند و دست‌به‌سینه. نتایج این مطالعه نشان دادند که خانمِ داخل تصویر زمانی بیشتر موردعلاقه‌ی بقیه بود که لبخند بر لب داشت؛ صرف‌نظر از اینکه وضعیت بدنش چگونه باشد.

اخیرا هم محققان دانشگاه استنفورد و دانشگاه دویسبورگ اسن متوجه شدند، دانشجویانی که صرفا از طریق اینترنت با هم در ارتباط هستند و فقط تصویر پروفایل یکدیگر را می‌بینند، هرچه آن تصویر پروفایل لبخند بزرگ‌تری را به نمایش بگذارد، حس مثبت‌تری نسبت به ارتباط با شخص مربوط دارند.

مطالعه‌ی دیگری هم حاکی از آن است که اگر در اولین ملاقات با کسی لبخند بزنید، می‌توانید اطمینان داشته باشید که او بعدا شما را به یاد خواهد آورد.

10. شخص مقابل را طوری ببینید که خودش دوست دارد دیده شود

افراد دوست دارند طوری دیده شوند که با باورهایشان درباره‌ی خودشان هم‌راستاست. نظریه‌ی خودآزمایی (Self-Verification Theory) این پدیده را تشریح می‌کند. همه‌ی ما به‌دنبال تأیید دیدگاه‌های خود هستیم، چه مثبت باشند و چه منفی.

طی مجموعه مطالعاتی در دانشگاه استنفورد و دانشگاه آریزونا، از شرکت‌کنندگانی با دیدگاه‌های مثبت و منفی نسبت به خودشان، پرسیده شد بیشتر دوست دارند با افرادی ارتباط داشته باشند که دیدی مثبت نسبت به ایشان دارند یا منفی؟

شرکت‌کنندگانی که دید مثبتی نسبت به خود داشتند، افرادی را ترجیح دادند که دید سطح بالاتری نسبت به آنها داشته باشند، اما کسانی که دید منفی نسبت به خود داشتند، منتقدان را ترجیح می‌دادند. بنابراین احتمالا آدم‌ها دوست دارند با کسانی ارتباط برقرار کنند که در راستای شناخت آنها از هویت خودشان بازخوردی ارائه می‌کنند.

تحقیق دیگری حاکی از آن است که وقتی باورهای آدم‌ها درباره‌ی ما موازی با باورهای خودمان است، روابط‌مان با آنها جریان بهتری می‌یابد. احتمالا به این خاطر است که حس می‌کنیم ما را می‌فهمند، که همین از دلایل صمیمیت محسوب می‌شود.

11. رازی را با آنها در میان بگذارید

خودافشاگری (Self-Disclosure) یکی از بهترین تکنیک‌های ایجاد رابطه است.

در مطالعه‌ای به سرپرستیِ محققان دانشگاه ایالتی نیویورک در استونی بروک، مدرسه‌ی عالی روان‌شناسی خانواده‌ی کالیفرنیا، دانشگاه کالیفرنیا، سانتا کروز و دانشگاه ایالتی آریزونا، دانشجویان در قالب گروه‌های دونفره درآمدند و به آنها گفته شد 45 دقیقه صرف شناخت یکدیگر کنند.

محققان به برخی از گروه‌های دونفره تعدادی سؤال دادند که بسیار عمیق و شخصی بودند. برای مثال، یکی از سوالاتِ معمولی این بود: «نظرت درباره‌ی رابطه‌ات با مادرت چیست؟» به بقیه‌ی گروه‌های دونفره سوالاتی از جنس سؤالات روزمره داده شد. برای مثال، یکی از سؤالات این بود: «کدوم تعطیلات رو خیلی دوست داری؟ چرا؟»

در پایان این آزمایش، دانشجویانی که سؤالات شخصی‌تر پرسیده بودند، احساس خیلی نزدیک‌تری به یکدیگر داشتند تا دانشجویانی که حرف‌های روزمره زده بودند.

خود شما هم می‌توانید این تکنیک را برای شناخت شخص دیگری به‌کار بگیرید. برای مثال، می‌توانید با سؤالات آسان شروع کنید (مثل آخرین فیلمی که دیده است) و بعد کم‌کم به سؤال درمورد کسانی برسید که در زندگی‌شان اهمیت زیادی دارند. وقتی اطلاعات صمیمانه‌ای را با کسی به‌اشتراک می‌گذارید، احتمال بیشتری دارد که خودش را به شما نزدیک احساس کند و در آینده هم به شما اعتماد بیشتری بکند.

12. نشان دهید که رازشان را هم نگه می‌دارید

 

محققان دانشگاه فلوریدا، دانشگاه ایالتی آریزونا و دانشگاه مدیریت سنگاپور در دو آزمایش نشان دادند که افراد هم برای اعتمادکردن و هم معتمدبودن در روابط‌شان، ارزش زیادی قائل هستند.

ثابت شد که وقتی افراد دوست ایده‌آل یا حتی کارمند ایده‌آل خود را در ذهن‌شان به تصویر می‌کشند، این دو ویژگی از اهمیت زیادی برخوردارند.

سوزان دگز وایت از دانشگاه ایلینوی شمالی می‌گوید: «معتمدبودن از چندین جزء تشکیل شده، ازجمله صداقت، قابلیت اعتماد و وفاداری. اگرچه تک‌تکِ اینها در روابط موفق مهم هستند، صداقت و قابلیت اعتماد مهم‌ترین ویژگی‌ها در قلمروی دوستی محسوب می‌شوند.»

13. شوخ‌طبعی خود را نشان دهید

تحقیقی از دانشگاه ایالتی ایلنوی و دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در لس‌آنجلس حاکی از آن است که صرف‌نظر از اینکه افراد به دوست خوبی فکر می‌کردند یا همسری ایده‌آل، در هر صورت شوخ‌طبعی از اهمیت زیادی برخوردار است.

مطالعه‌ی دیگری از محققان در دانشگاه دوپال و دانشگاه ایالتی ایلنوی نشان داد که وقتی برای نخستین بار با کسی آشنا می‌شوید، شوخی‌کردن باعث می‌شود طرف مقابل بیشتر از شما خوشش بیاد. در حقیقت، این مطالعه عنوان کرد که سرگرمی‌های طنزآمیز (مثل اینکه چشم کسی را ببندید و به او یاد بدهید که مثلا چگونه برقصد!) می‌توانند جذابیت عاطفی را هم افزایش دهند.

14. به او اجازه بدهید درباره‌ی خودش صحبت کند

محققان دانشگاه هاروارد اخیرا متوجه شده‌اند که صحبت درباره‌ی خود، می‌تواند ذاتا رضایت‌بخش باشد، همان‌طور که غذا و پول چنین هستند.

در مطالعه‌ای، محققان از شرکت‌کنندگان خواستند در یک دستگاه تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی (fMRI) بنشینند و به سؤالاتی درباره‌ی دیدگاه‌های خودشان یا دیدگاه‌های دیگران پاسخ بدهند. از شرکت‌کنندگان خواسته شده بود یکی از اعضای خانواده یا یکی از دوستان‌شان را هم با خود بیاورند. این شخص صرفا کنار دستگاه fMRI می‌نشست. در بعضی موارد، به شرکت‌کنندگان گفته شده بود که پاسخ‌هایشان به آن دوست یا عضو خانواده به‌اشتراک گذاشته خواهد شد؛ در بقیه‌ی موارد، پاسخ‌ها محرمانه حفظ می‌شدند.

نتایج نشان دادند وقتی شرکت‌کنندگان اطلاعات را به‌طور عمومی مطرح می‌کردند، آن قسمت‌هایی از مغز که با انگیزش و پاداش ارتباط داشتند، فعال‌تر بودند، اما وقتی درباره‌ی خودشان هم صحبت می‌کردند، درحالی‌که هیچ شنونده‌ای حضور نداشت، باز هم فعال بودند.

به‌عبارت دیگر، اگر به‌جای آنکه مدام درمورد خودتان حرف بزنید، به طرف مقابل اجازه بدهید داستان‌هایی از زندگی خودش را برای‌تان تعریف کند، خاطرات مثبت‌تری از این معاشرت در ذهن او به‌ جا می‌گذارید.

15. کمی آسیب‌پذیر باشید

 

جیم تیلور از دانشگاه سان فرانسیسکو می‌گوید صراحت عاطفی یا در مقابل آن، کمبود این حس است که شکل‌گیری یا شکل‌‌نگرفتن رابطه بین دو نفر را تشریح می‌کند.

با‌این‌حال تیلور می‌گوید: «البته صراحت عاطفی، ریسک آسیب‌پذیری خود در مقابل دیگری را هم به‌دنبال دارد و شما نمی‌دانید آیا طرف مقابل این را می‌پذیرد و او هم خودش را بروز می‌دهد، یا دست رد به سینه‌ی صداقت شما می‌زند و برخورد دیگری نشان می‌دهد.»

شاید این ریسک ارزشش را داشته باشد. همان مطالعه‌ی مربوط به دانشگاه ایالتی ایلنوی و دانشگاه ایالتی کالیفرنیا در لس‌آنجلس که در بالا به آن اشاره شد، عنوان می‌کند که روشنی و صراحت، ویژگی‌های مطلوب و مهمی در افراد ایده‌آلی هستند که با آنها معاشرت می‌کنیم. فرقی نمی‌کند این طرف مقابل، صرفا یک دوست باشد یا همسر آینده!

16. با رفتارتان نشان بدهید که از او خوش‌تان می‌آید

مدتی است روان‌شناسان از پدیده‌ای صحبت می‌کنند با نام «تقابل دوست‌داشتن» (reciprocity of liking). این پدیده می‌گوید اگر فکر کنیم کسی ما را دوست دارد، ما هم او را دوست خواهیم داشت.

برای مثال در مطالعه‌ای مربوط به سال 1959 میلادی که در مجله‌ی روابط انسانی (Human Relations) به چاپ رسید، به بعضی شرکت‌کنندگان در یک بحث گروهی گفته شده بود که فلانی و بهمانی نسبت به آنها ابراز علاقه کرده‌اند. محقق این افراد را به‌طور تصادفی انتخاب کرده بود.

بعد از اتمام بحث، شرکت‌کنندگان نشان دادند کسانی که بیشتر از بقیه دوست‌شان داشتند، همان‌هایی بودند که گفته شده بود به ایشان ابراز علاقه کرده‌اند.

اخیرا محققان دانشگاه واترلو و دانشگاه منیتوبا متوجه شدند وقتی از دیگران انتظار داریم ما را بپذیرند، رفتار گرم‌تری نسبت به آنها داریم، در نتیجه شانس دوست‌داشته‌شدن از طرف ایشان را بسیار بالاتر می‌بریم. بنابراین حتی اگر مطمئن نیستید طرف مقابل‌تان چه حسی نسبت به شما دارد، طوری رفتار کنید که انگار از او خوش‌تان می‌آید، احتمالا او هم از شما خوشش خواهد آمد.


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

   ویرایش
  

 

امروزه شبکه های اجتماعی بخش بزرگی از زندگی ما را به خود اختصاص داده‌اند، چیزی که حتی تصور آن در ده سال گذشته هم غیرممکن بود. استفاده‌ی بدون شناخت و آگاهی از شبکه های اجتماعی می‌تواند تأثیر بدی بر روی زندگی استفاده‌کنندگان از این رسانه‌ها داشته باشد، از این رو در این مقاله سعی شده است با نشان دادن چند راه‌ حل ساده شما را با فرهنگ استفاده از شبکه های اجتماعی آشنا کنیم تا بتوانید تأثیرات منفی استفاده از آنها را در زندگی خود به حداقل برسانید.

                                                                                                                                 

 

نمی‌گوییم شبکه‌ های اجتماعی کاملا بد هستند و مزایای این تکنولوژی فراگیرشده را به طور کامل انکار نمی‌کنیم. بسیاری از ما از طریق همین شبکه های اجتماعی دوستان قدیمی خود را پیدا کرده‌ایم، با اعضای فامیل که مدت زیادی از آنها بی‌خبر بودیم ارتباط برقرار کرده‌ایم و با دوستان مجازی زیادی آشنا شده‌ایم. شرکت‌های بزرگ تجاری هم به خوبی از مزایای بازاریابی در شبکه های اجتماعی آگاه هستند، به شیوه‌ای کارآمدتر به معرفی تولیدات، محصولات و خدمات خود می‌پردازند و با کاربران خود ارتباط بهتر و مؤثرتری برقرار می‌کنند. البته اشتراک‌گذاری اطلاعات بر روی شبکه های اجتماعی ممکن است گاهی زندگی خصوصی ما را تحت تأثیر قرار بدهد که در این مقاله سعی کرده‌ایم راهکارهایی را برای کمرنگ کردن نکات منفی و ترویج فرهنگ استفاده از شبکه های اجتماعی به شما معرفی کنیم.

1. از به اشتراک‌گذاری پست‌های توهین‌آمیز خودداری کنید

پست‌های شما بر روی شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک و توئیتر منعکس‌کننده‌ی نوع تفکر و شخصیت شماست. وقتی شما نظر و دیدگاه خود را در مورد موضوعی به اشتراک می‌گذارید، باید به این نکته نیز توجه داشته باشید که دیدگاه شما ممکن است موجب ناراحتی شخص یا گروه خاصی بشود. به محتوای پست‌هایی که به اشتراک می‌گذارید توجه داشته باشید. هر پست می‌تواند نشان‌دهنده‌ی طرز فکر و نگاه شما به محیط پیرامون‌تان باشد، پس اگر برای یافتن کار یا معرفی محصول خود در شبکه های اجتماعی فعالیت می‌کنید، باید بدانید که گذاشتن پست‌هایی که بیشتر جنبه‌ی سیاه‌نمایی و منفی‌بافی دارد، ممکن است موجب دلسرد شدن کارفرمایانی شود که در فضای مجازی به دنبال یافتن یک کارمند خلاق هستند، چون هیچ‌کس دوست ندارد با یک فرد منفی‌باف که مدام در حال غر زدن و شکایت کردن است، کار کند.

 

دوستی‌ها ممکن است به خاطر گذاشتن کامنت‌ها و پست‌های توهین‌آمیز از بین برود، پس از نوشتن و گفتن حرف‌هایی که ممکن است دوستان‌تان را ناراحت کند،‌ ‌اجتناب کنید. همچنین از گذاشتن پست‌هایی که ممکن است به صورت مبهم به یک اتفاق خاص اشاره ‌کند نیز دوری کنید؛ زیرا گاهی همین مسئله باعث برداشت‌های متفاوت کاربران می‌شود و ممکن است کامنت‌هایی گذاشته شود که جز ایجاد دلخوری و ناراحتی در میان فالوئرها و از بین رفتن دوستی‌ها، هیچ سودی برای‌تان ندارد.

 

2. آشنایی با تنظیمات مربوط به حریم خصوصی و استفاده‌‌ی کاربردی از آن

همه‌‌ی شبکه های اجتماعی دارای تنظیمات مربوط به حریم خصوصی هستند، ولی متأسفانه بیشتر کاربران معمولا اطلاعات درست و دقیقی در این مورد ندارند. این تنظیمات می‌تواند به شما کمک کند مرز مشخصی را برای فالوئرهای خود قرار دهید، یعنی می‌توانید مشخص کنید چه کسانی حق دیدن پست‌های شما را دارند. پیشنهاد می‌شود در هنگام عضو شدن در هر یک از شبکه های اجتماعی ‌‌قوانین و مقررات مربوط به حریم خصوصی را با دقت مطالعه کنید تا بتوانید از مزیت‌های آن بهره‌مند شوید.

البته همیشه باید به این نکته نیز توجه کرد که قرار دادن هر پستی حتی به صورت خصوصی ممکن است باز هم به صورت‌های مختلف توسط دوستان‌ و فالوئرهایتان در فضای مجازی پخش شود، مثلا ممکن است از روی پست شما اسکرین‌شات (screenshot) گرفته شود، پس نباید یک امنیت صد در صد برای خود این فضا تصور کنید.

3. در خصوص انتشار اطلاعات شخصی خود در فضای مجازی محتاط باشید

زندگی شخصی شما مال شماست. اگر موضوعات و مسائلی در زندگی‌تان است که دوست ندارید بقیه از آن باخبر شوند، هیچ‌گاه آنها را بر روی شبکه های اجتماعی به اشتراک نگذارید. اکثر شبکه های اجتماعی در هنگام ثبت‌نام اطلاعاتی مانند مشخصات فردی، تاریخ تولد و غیره از شما دریافت می‌کنند، اما همان‌طور که قبلا هم گفتیم می‌توانید مشخص کنید که این اطلاعات توسط چه کسانی قابل مشاهده باشد. این کاملا دست خودتان است که اطلاعات شخصی شما تا چه اندازه در فضای مجازی قابل دسترس باشد. اگر به شبکه‌ی اجتماعی خاصی اعتماد ندارید، بهتر است اصلا از آن استفاده نکنید.

به یاد داشته باشید همه‌ی افراد به راحتی می‌توانند هر نوع اطلاعاتی را که توسط شما به صورت عمومی در فضای مجازی منتشر شده است، ببینند. پس مواظب باشید که چه اطلاعاتی را به اشتراک می‌گذارید چون ممکن است فردی با شما خصومت شخصی داشته باشد و از آن اطلاعات علیه شما استفاده کند.

 

4. برای گفت‌وگوهای شخصی از ایمیل یا چت خصوصی استفاده کنید

 

اگر قصد دارید با دوست‌تان در مورد مسئله‌ی مهمی صحبت کنید بدون اینکه کسی از آن مطلع شود، بهتر است از سرویس‌های چت خصوصی استفاده کنید. اکثر شبکه های اجتماعی سرویس ارسال پیام خصوصی دارند. همیشه قبل از ارسال و اشتراک‌گذاری هر پیام و مطلبی از تنظیمات مربوط به خصوصی بودن یا عمومی بودن پیام اطمینان حاصل کنید. انتشار هر پیام بدون توجه به همین مسائل کوچک و به ظاهر پیش پا افتاده، می‌تواند زندگی شما را برای همیشه تحت‌تأثیر قرار دهد.

5. مشخص کنید که دیگران از چه طریق شما را پیدا کنند

اکثر شبکه های اجتماعی گزینه‌ای را در اختیار شما قرار می‌دهند تا از طریق آن دیگران بتوانند شما را پیدا کنند. مثل جست‌وجو از طریق آدرس ایمیل یا شماره‌ی تلفن. شما می‌توانید با استفاده از تنظیمات هر شبکه محدودیتی برای این گزینه بگذارید. اگر دوست ندارید اطلاعات شما در اختیار موتورهای جست‌وجو در اینترنت قرار گیرد، بهتر است با استفاده از همان تنظیمات مربوط به حریم خصوصی این محدودیت را برای خودتان ایجاد کنید. همچنین می‌توانید این تنظیمات را بر روی پروکسی مرورگر یا وی‌پی‌ان (VPN) خود نیز تنظیم کنید تا دسترسی به اطلاعات شخصی شما از این طریق هم محدود شود. به خاطر داشته باشید تنظیمات مربوط به موقعیت مکانی شما نیز جزو حریم خصوصی محسوب می‌شود که بهتر است در مورد آن هم احتیاط کنید.

امروزه نمی‌توانیم تأثیر شبکه های اجتماعی بر زندگی افراد را نادیده بگیریم. بنابراین، توجه به حریم خصوصی، آشنایی و در کل داشتن فرهنگ استفاده از شبکه های اجتماعی اهمیت زیادی دارد که نباید از آن غفلت کرد. از این رو پیشنهاد می‌کنیم در انتشار پست‌های عمومی که حاوی اطلاعاتی در مورد شما و زندگی خصوصی‌تان است، کمی محتاط‌تر عمل کنید.

برگرفته از: blog.hide-my-ip


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

   ویرایش
  

شبکه‌های اجتماعی ما را احاطه کرده‌اند. هرجا می‌رویم و هر کاری که می‌کنیم، این شبکه‌ها در زندگی‌مان حضور دارند. این شبکه‌ها ابعاد مثبت و منفی را توأم با هم دارند و می‌توانند به هر دو صورت بر سلامت روان ما اثر بگذارند. مطالعات مختلفی اعلام می‌کنند که اینستاگرام و فیسبوک و … باعث افسردگی، انزوا و اختلالات خوابمی‌شوند، اما این تنها یک روی سکه است و بسیاری از کارکردهای مثبت مانند تشویق به فعالیت‌های سیاسی و مدنی نیز از طریق آن امکان‌پذیر است. ضمن اینکه برای برقراری ارتباط با دیگران نیز می‌توانند بسیار مفید واقع شوند. همراه ما باشید، در این مقاله می‌خواهیم به شما بگوییم قبل از پست عکس سلفی در شبکه‌های اجتماعی به چه سؤال‌هایی باید جواب بدهید.

دو درس مهم می‌توان از تحقیقات و پژوهش‌هایروانشناسی درباره‌ی شبکه‌های اجتماعی دریافت کرد: نخست اینکه، اگر حضور در شبکه‌های اجتماعی بدل به نوعی اعتیاد بشود، سلامت روح و روان قطعا به مخاطره می‌افتد. محققان اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی را این‌گونه تعریف می‌کنند: توجه و دل‌مشغولی بیش‌ازحد نسبت به فعالیت‌های شبکه‌های اجتماعی که نتیجه‌ی محرکی غیرقابل‌کنترل است و اختصاص‌دادن وقت و تلاشی زیاد به این شبکه‌ها، به طوری که فرد از سایر فعالیت‌های مهم زندگی خود بازمی‌ماند.

 

موضوع دوم این است که آنچه در شبکه‌های اجتماعی انجام می‌شود، بسیار حائز اهمیت است. برای مثال استفاده‌ی منفعلانه از این شبکه‌ها، تأثیراتی منفی بر اخلاق و روان دارد. اما حضور فعال و مشارکت می‌تواند باعث بهبود روحیه و حس مشارکت در جامعه را به فرد بدهد.

 

از میان کاربردها و فعالیت‌های ممکن در شبکه‌های اجتماعی، سلفی‌گرفتن بحث‌برانگیزترین آنها است و ابعاد آن کاملا مشخص نیست. برای مثال، علی‌رغم حرف‌و حدیث‌های بسیار، هیچ نشانه‌ی مستدلی مبنی بر ضعف عزت نفس در افرادی که سلفی‌های زیادی از خود پُست می‌کنند، وجود ندارد. برای قضاوت در این‌باره که چنین رفتاری در شبکه‌های اجتماعی آثار مخربی بر روان دارد، باید قضیه را بیشتر بررسی و تحلیل کرد. در این نوشته از سلفی به عنوان نماینده‌ی تمام تصاویری که در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شود، یاد می‌کنیم؛ حتی اگر تصویر و عکس گرفته‌شده در قاموس سلفی تولید نشده باشد و شخص دیگری تصویر را برداشته باشد.

پس قبل از پست‌کردن عکس‌های سلفی‌تان در شبکه‌های اجتماعی این 3 سؤال را از خودتان بپرسید. اگر هم والدین فرزندی نوجوان هستید سعی کنید، پاسخ‌دادن به این پرسش‌ها را در او به عادتی همیشگی نهادینه سازید:

1. آیا هدفم از انتشار این عکس این است که می‌خواهم دیگران نسبت به من حس بهتری داشته باشند؟

به نظر طبیعی می‌رسد. گاهی‌اوقات، زمانی که حس خوبی نسبت به ظاهر خود نداریم، سعی می‌کنیم با انتشار تصویر خوبی از خود در شبکه‌های اجتماعی، اصطلاحا «به‌به و چه‌چه» دیگران را بخریم و با لایک‌ها و کامنت‌های بقیه اعتماد به نفس از دست‌رفته را بازگردانیم. اما خبر بد در این‌باره این است: انتشار چنین تصاویری در شبکه‌های جمعی باعث نتایج منفی درباره‌ی تصورمان از ظاهری که داریم می‌شود. ازجمله خروجی‌ها و مشکلاتی که در پی این موضوع به وجود می‌آید، می‌توان به نارضایتی از بدن و مشکلات در خوردن غذا و تغذیه اشاره کرد.

از سوی دیگر نظراتی که دیگران درباره‌ی تصویر منتشرشده ابراز می‌دارند، نوعی تعریف گذرا و لحظه‌‌ای است که باعث می‌شود عمر شادی شما از این بابت و اعتمادبه‌نفسی که دریافت می‌کنید، بسیار کوتاه و مقطعی باشد. هر چقدر تمرکز روی ظاهر بیشتر بشود، میزان رضایت فرد از آن کمتر خواهد بود. نکته‌ی دهشتناک دیگر این است که دیگران برای تصویر ارائه شده نظرات و نقدهای منفی بگذارند. در این صورت حس‌وحال فرد از بد هم بدتر خواهد شد.

نباید اجازه بدهیم که شبکه‌های اجتماعی بدل به متر و معیاری برای ظاهر ما بشوند. اگر لایک‌ها و کامنت‌ها واقعا به شما احساس زیبایی می‌دادند، دیگر نباید به دنبال استمرار این حس می‌بودید.

2. آیا خود واقعی‌ام را در شبکه‌های اجتماعی به نمایش می‌گذارم؟

تفاوت زیادی میان حقیقت شما و تصویری که برای مردم ارائه می‌دهید، وجود دارد. درواقع میان خود واقعی و تصویر ایده‌آلی که از خود به نمایش گذاشته می‌شود، تمایزات زیادی وجود دارد. از خود بپرسید که آیا تصویری که می‌خواهید منتشر کنید، نشان‌دهنده‌ی خود واقعی‌تان است یا خیر؟ یا با روتوش‌کردن و استفاده از انواع فیلترها، کسی را در معرض دید عموم قرار می‌دهید که واقعی نیست؟

تصاویری که منتشر می‌کنید فقط روح و روان خودتان را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد، بلکه دنبال‌کنندگان و دوستان‌تان نیز از آن اثر می‌پذیرند. واقعیت این است که ما نمی‌توانیم و نباید ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خودمان مقایسه کنیم. وقتی همه مرتبا تصاویری روتوش شده و غیرواقعی منتشر می‌کنند، آیا کار عاقلانه‌ای است که مقایسه صورت بدهیم و خود را با چیزی غیرواقعی وارد رقابت کنیم؟

واقعیت این است که آدم‌های واقعی جوش می‌زنند، صورت‌شان چین و چروک دارد، لک و نقص و … در ظاهر کاملا عادی است و همه دارند. واقعیت این است که همه‌ی ما پیر می‌شویم، روزهایی خسته و ناامید هستیم و گاهی موهایمان به خوبی عکس‌های فوتوشاپ‌شده، حالت نمی‌گیرد. با پالایش این واقعیت‌ها، انرژی زیادی را صرف ارائه‌ی چیزی دروغین می‌کنیم و فرصت‌هایمان برای برقراری ارتباطاتی سالم و حقیقی را سر به نیست می‌کنیم.

پس تمام تلاش‌تان را به کار بگیرید تا به جای عرضه و انتشار تصاویری غیرحقیقی و بیهوده، چیزی را به دیگران نشان بدهید که واقعیت دارد و واقعیت شما و آنچه را برای‌تان مهم است، عیان می‌کند.

3. آیا این تصویر را به این خاطر منتشر می‌کنم که افسرده و عصبی هستم؟

 

درموقع افسردگی و عصبانیت، به‌طور طبیعی میل داریم که به سراغ دیگران برویم، اما این ارتباط در قالب سلفی‌گذاشتن و … قطعا روش چندان مناسبی برای برقراری ارتباط نیست. محققان دریافته‌اند که تأثیرات گذرای شبکه‌های اجتماعی باعث تقویت خلق‌وخوی منفی و کاهش رضایت از زندگی می‌شود. این تحقیقات که رابطه‌ی مستقیمی میان افسردگی، عصبی‌بودن و شبکه‌های اجتماعی یافته است، نشان می‌دهند که دختران جوان و نوجوان بیشتر درگیر این معضل و اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی می‌شوند.

شاید دریافت واکنش‌های مثبت دیگران در این شبکه‌ها روحیه‌تان را کمی افزایش دهد، اما واقعیت این است که راه‌های مؤثرتر دیگری برای مقابله با افسردگی و … وجود دارند: ورزش کردن، نگهداری از حیوانی خانگی، ارتباط حضوری با شخصی که دوستش دارید یا نیکوکاری و مهربانی با دیگران.

هر یک از روش‌های نام‌برده بسیار بهتر از حضور در شبکه‌های اجتماعی و دریافت تأییدهای گذرا به شما کمک خواهند کرد. اگر حضور در شبکه‌‌های اجتماعی به مشکل و جدلی آزاردهنده برای‌تان بدل شده است، حتما باید به متخصصی آگاه مراجعه کنید


نظر() سبک زندگی ،

   ویرایش
  

مشخصات مدیر وبلاگ

غلامعلی عباسی [0]

غلامعلی عباسی متولد 1340 دبیر بازنشسته زبان انگلیسی در شهرستان اردبیل هستم این وبلاگ دفتر یادداشت بنده است . هر مطلبی که به یادگیری بیشتر زبان انگلیسی کمک نماید و به نظر بنده مفید باشد در این وبلاگ جمع آوری نموده ام و با علاقه مندان به آموزش زبان انگلیسی به اشتراک گذاشته ام . در حد امکان منابع مطالب اعلام می گردد . امیدوارم مورد پسند و استفاده دانش آموزان و دانشجویان زبان انگلیسی واقع گردد .
ویرایش

دسته بندی موضوعی

مقالات فارسی ، مطالب جالب و مفید ، دامنه لغات ، گرامر عمومی زبان ، یادداشت روزانه ، نمونه سوال ، سبک زندگی ، مکالمه ، آموزش زبان انگلیسی ، مقالات انگلیسی ، گرامر عمومی زبان... ، مطالب جالب و... ، مقالات فارسی در... ، زمان در زبان... ، آداب زندگی ، بازار و بورس ، سخنان بزرگان ، مطالب جالب ، بهداشت فردی ، بهداشت و سلامت ، بهداشت غذایی ، ریشه کلمات ، اصطلاحات انگلیسی ، آیا می دانستید ، ضرب المثل ، مقاله فارسی ، فیلم و سینما ، قانون جذب ، گرامر عمومی ، آموزش زبان ، اصطلاحات ، ریشه کلمات انگلیسی ، زمان در زبان ، درک مطلب ، گرامر درس به درس ، زندگی نامه افراد... ، مقالات فارسی در... ، مقاله آموزشی ، مقالات انگلیسی -... ، مطالب مفید و... ، گرامر درس به درس... ، ضرب المثل فارسی ، گفتار بزرگان عالم ، داستان کوتاه - درک... ، بورس و بازار ، خواص خوراکی ها ، روشهای مطالعه ، آموزش ، آموزش در ایران ، نمونه سوال پیش... ، نمونه سوال درک مطلب ، مقاله تربیتی ، نمونه سوال سوم نظری ، نمونه سوال سال سوم... ، کتاب و کتاب خوانی ، کنکور ، وبلاگ نویسی ، آداب معاشرت ، آیا می دانستید ؟ ، آیا می دانستید ؟؟؟ ، آموزش زبان دوم ، آموزش و پرورش در... ، رفتارهای اجتماعی ، روش های مطالعه ، درک مطلب - دامنه... ، انگلیسی برای سطح... ، ایران ما ، بازار سرمایه ، دامنه لغات انگلیسی ، فیش برداری ، ضرب المثل های فارسی ، زندگی نامه افراد ، ضرب المثل ایرانی ، مطالب جالب و مفید -... ، مطالب جالب و مقید ، مطالب خواندنی ، مقالات آموزشی ، مقالات فازسی ، مکالمه - اصطلاحات ، مکالمه در مورد ، مکالمه زبان انگلیسی... ، مقلات فارسی ، نمونه سوال از درس... ، نمونه سوال از... ، مقالات قارسی ، مقاله ، مقاله انگلیسی ، مطالب مفید ، مقالات انگلیسی -... ، مقالات در مورد زبان... ، مقالات فارسی - سبک... ، مطالب حالب و مفید ، مطالب حواندنی و... ، مطالب جالب و مفید... ، معنی ضرب المثل... ، مغایرت های زمان ما ، مفالات انگلیسی ، سبک زندگی - پزشکی ، سخن بزرگان ، گرامر پیش دانشگاهی ، گرامر درس اول ، زندگی نامه افراد... ، زندگی نامه بزرگان ، زندگی نامه... ، سرگذشت افراد مشهور... ، سرگذشت افراد نامی... ، شعر و ادب ، صفات در زبان... ، ضرب المثل: ، گرامر عمومی - نمونه... ، گرامر درس دوم زبان... ، گرامر زبان انگلیسی ، گرامر غمومی زبان ، گفتار بزرگان ، گرامر عمومی زبان -... ، دامنه لغات درس اول... ، درک مطلب - آموزش... ، درک مطلب - آموزش... ، داستان کوتاه... ، دامنه لغات - درک... ، دامنه لغات - مکالمه ، داستان ، داستان کوتاه -... ، تغذیه مناسب ، درک مطلب - دامنه... ، درک مطلب - دامنه... ، رفتار های اجتماعی ، روشهای مطالعه -... ، زمان در زبان... ، زندگی نامه ، زبان انگلیسی هفتم ، زبان انگلیسی و... ، زبان انگلیسی کلاس... ، زبان هفتم دامنه... ، آموزش و پرورش در... ، آموزش و معلم ، بهداشت ، بهداشت بدن ، بهداشت روزانه ، اصطلاحات انکلیسی ، اصطلاحات رایج ، اصطلاحات عامیانه ، اطلاعات عمومی ، افعال با قاعده... ، افعال باقاعده... ، افعال بی قاعده... ، افعال پرکاربرد زبان... ، اقتصاد - بورس ، اقتصاد و بازار -... ، اقتصاد و بازار -... ، اقصاد - بورس ، اقصاد و بازار ، آموزش مکالمات رایج... ، آموزش و پرورش ، آموزش و پرورش ایران ، آیا می دانستید که... ، اس ام اس ، اس ام اس عید نوروز ، Did you know that ، lمطالب جالب و مفید ، آموزش ربان انگلیسی ، آموزش انگلیسی ، کنکور سراسری ، کلمات و جملات... ، کانون صنفی معلمان ، کتاب خوانی ، کتاب خوانی و مطالعه ، کتاب دوست ماست ، نمونه سوال سوم نظری... ، نیاز های آموزش زبان... ، نمونه سوال زبان پیش... ، نمونه سوال زمان های... ، نمونه سوال ترم اول ، نمونه سوال درس... ،
ویرایش

طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ