سفارش تبلیغ
صبا ویژن
  • + اگر دچار دردهای مفصلی یا آرتورز هستید از پودر فلفل قرمز در پختن غذاهایتان استفاده کنید .
  • + تخم مرغ تخم مرغ در دستگاه گوارش به هورمون استروژن می چسبد . به همین دلیل سرطان سینه در خانم هایی که تخم مرغ مصرف کرده اند پایین تر است .
  • + ماهی پژوهش ها نشان داده است که مصرف ماهی فقط 2 بار در هفته از کاهش شنوایی زنان بعد از سن 65 سالگی جلوگیری می کند .
  • + خواص آب آلبالو مبارزه با بی خوابی – ضد درد , مقابله با پوکی استخوان – برای سالم ماندن قلب آلبالو سرشار از آنتی اکسیدان های طبیعی است . ضد سرطان " فلاوونوئیدی "که خواص ضد سرطانی قوی دارد .
  • + گیلاس شیرین اگر چه ملین خوبی است و یبوست را از بین می برد اما به دلیل داشتن طبی سرد مصرف زیاد آن باعث نفخ معده می شود .
  • + نوشیدنی چربی سوز یک نوشیدنی سرشار از آهن که شدیدا چربی سوز است . نصف خیار , یک فنجان انگور سبز , نصف فنجان اسفناج , دو عدد کیوی کوچک , یک لیوان آب تمامی محتویات را داخل میکسر ریخته و سپس میل کنید .
  • + گیلاس یک مسکن طبیعی است و می تواند به جای مسکن هایی از جمله آسپیرین , مورفین و یا ادویل استفاده شود .
  • + جای نیش پشه را با گذاشتن پوست موز از طرف داخل بر روی آن درمان کنید .
  • + در هر صورتی که از لیمو عمانی استفاده می کنید . دقت داشته باشید که لیمو عمانی در خورشت بیشترین مقدار چربی را به خود جذب می کند و بهتر است هنگام میل کردن غذا , از خوردن لیموی عمانی داخل خورشت صرف نظر کنید .
  • + انگور در مبتلایان به آتروززانو , مصرف روزانه انگور نه تنها موجب تسکین درد شدید زانو می شود . بلکه انعطاف پذیری این مفصل و قدرت حرکت آن را نیز بهبود می بخشد و زانو دردشان کاهش پیدا می کند .

1 2 3 4 5 >> >

 

محمود سریع‌القلم

 

چه تفاوتی میان استبدادِ خاورمیانه‌ای و استبدادِ چینی وجود دارد؟ در استبدادِ تاریخی چینی، ضمن اینکه پادشاه در راسِ هرم قدرت قرار داشت، ولی طیفی از اقشارِ اجتماعی و اقتصادی، حق فعالیت داشته و از مصونیتِ نسبی برخوردار بودند. پادشاه و مجموعه‌های دیگر تا انداز? قابل توجهی به توزیع امکانات و تا حدی نیزبه باز بودن فضاهای اقتصادی و مدنی در میان مردم قائل بودند. در مقابل، استبداد تاریخی خاورمیانه بر محورِ شخص پادشاه و یا در دوره‌های اخیر بر محور یک فرد نظامی مانند مبارک یا صدام استوار بوده است. صدها هزار نفر به کار گرفته می‌شوند تا مبارک چندین دهه بر مصدرِ قدرت بماند. عام? مردم در دایره‌ای مرکب از فقر و محرومیت‌های انباشته، عقده‌های بی‌شمار و سرکوبِ خواسته‌های طبیعی انسانی، به دور خود می‌چرخند.

اگر حکومت فعلی چین دموکراتیک نیست اما در ارائه خدمات و قدردانی از جامعه خود کوتاهی نمی‌کند. به عنوان مثال 22000 کیلومتر خطوط ریل آهن و سیستمی با سرعت بالا را طراحی کرده (250-350 کیلومتر در ساعت) که 1800 کیلومتر را در 7 ساعت طی می‌کند که قرار است تا سال 2025 این خطوط در چین به 38000 کیلومترافزایش یابد. فرودگاه جدید بی‌جینگ که ساخت آن در سال 2014 آغاز شد، امسال آماده بهره برداری است. این فرودگاه بزرگترین فرودگاه جهان با ظرفیت صد میلیون مسافر در سال و دارای 78 گیت خواهد بود. در جشن‌های اخیر 70 سالگی جمهوری خلق چین، از همه رهبران فوت شده و زنده تجلیل شد.

تجرب? چین، کر? ‌جنوبی و ویتنام، عموم دانشمندانِ اقتصاد سیاسی را به این نتیجه گیری متمایل کرده است که شرطِ لازم برای رشد و توسعه اقتصادی، دموکراسی نیست، بلکه سیاست‌ِ توزیع امکانات و ایجاد یک ساختار کلان برای تحققِ استعداد‌های فردی و جلوگیری از انباشته شدن عقده‌ها است. اکثریتِ مطلقِ انسان‌ها می‌خواهند خوب زندگی کنند. اگر فرصتِ کار و فعالیت در سای? ثبات وجود داشته باشد، عموم مردم همانند چینی‌ها، ویتنامی‌ها، و به درج? به مراتب بالاتری کر? جنوبی‌ها، از دولت و حاکمیت خود پشتیبانی خواهند کرد.

وقتی امکانات، عادلانه توزیع نشود و فرصت‌هایِ همسان برای عموم شهروندان وجود نداشته باشد، از نتایجِ طبیعی آن بی ثباتی‌های اجتماعی و سیاسی خواهد بود. اگر قرار باشد شهروندی در ویتنام وام بگیرد تا کار اقتصادی کند، این فرصت برای همه وجود دارد و نه صرفا برای عده‌ای خاص در مدارهای خاص. آسیایی‌ها با فراهم آوردن فرصت‌های برابر کوشش کرده‌اند تا مانع ایجادِ عقده و حس محرومیت و نبودن فرصت در زندگی شوند. فقدان ثبات سیاسی باعث می‌شود تا در ذهن شهروند این نکته شکل گیرد که باید در حداقلِ زمان به حداکثر استفاده و سود رسید. نرخِ تورم سالانه آلمان، در بیست و پنج سال گذشته بین یک تا سه درصد در نوسان بوده است. دریک ساختار با ثبات، پی آمد‌های روانی و سالم‌سازی روحی-روانی و نگاه بلند مدت به زندگی، خارق‌العاده است.

بخشی از علمِ اقتصاد به بررسی‌ها و محاسبات روان شناختی شهروندان از روند‌هایِ اجتماعی سیاسی برمی‌گردد. 49 سال پیش، تِد رابرت گِر، در کتابی تحتِ عنوانِ “چرا انسان‌ها عصیان می‌کنند؟” نوشت، ریش? خشونت و عصیان، در به ‌ستوه آمدگی، محرومیت و تجمیع عقده‌ها است. فیلمِ اخیر “متری شش و نیم” هم به نظر می‌رسد که همین نکته را به ذهن متبادر می‌کند. عقده‌های جمع شده از دوران کودکی و نوجوانی در شرایطی که جامعه دچار تورم، فساد و بی‌ثباتی است، افراد را به سوی دزدی، تقلب، جعل، اختلاس و دروغ سوق می‌دهد. انسان‌ها دروغ‌گو و اختلاس‌گر به دنیا نمی‌آیند. بلکه ساختارها، عاملِ اصلی بروزچنین خصلت‌هایی هستند. برای مثال، چرا برخی از اشخاص از هر 10 جمله که می‌گویند، 11 تای آن یا دروغ است یا تحریف شده، یا وارونه است و یا 90 درصد از حقیقت آن حذف شده؟ چون در کودکی و نوجوانی در محرومیت بوده و حالا می‌خواهند دراندک زمان همه را جبران کنند.

در کنار محرومیت، فضای بی‌ثبات و غیرقابل پیش بینی بودن آینده و از دید او فرصت کم، باعث می‌شود که این فرد از هر روش و ترفندی برای رسیدن به پول و مقام استفاده کند. باید ذهن اطرافیان را گمراه کرد، همه اطلاعات را به آن‌ها نداد و به منابع پول و اعتبار نزدیک شد. در کنار همه این موارد، ظاهر را نیز باید درست کرد. حرف‌های اخلاقی بسیاری مطرح کرد تا ذهنیتی خاص ساخته شود. این روش حداقل برای مدتی کارساز بوده و این فضا از قدیم کاربرد داشته است.

استبداد تاریخی در منطقه خاورمیانه از ثباتِ قابل توجهی برخوردار بوده است. خواسته‌های فرد سرکوب شده و نیازهای انسانی و واقعی اولی? او بی‌جواب مانده و نسبت به تبعیض، خشم خفته‌ای دارد. خیابان‌های عراق و مصر این فضای روانی را به ذهن مشاهده‌گر متبادر می‌کنند. وقتی مردم کویت می‌بینند که رابط? میان دینار کویتی و شاخص‌های ارزی دیگر در 60 سال گذشته تغییر نکرده، در کشور برای عموم اقشار فرصت‌های فراوان برای کار و تحصیل و فعالیت وجود دارد و می‌توانند به راحتی به حدود 150 کشور دنیا سفر کنند، لزومی ندارد نگران آینده باشند، عقده‌‌ای بار بیایند، محرومیت تحمل کنند، عصبانی شوند و شیشه بشکنند زیرا به تعبیرآبراهام مازلو دو نیاز اولی? اقتصادی وامنیت اجتماعی آن‌ها تامین شده است. اکثریتِ مطلقِ مردم صرفاً خواهان ثبات اقتصادی و اجتماعی هستند.

طرح مدرنیزاسیون ایران فقط در ذهن یک نفر یعنی محمدرضا شاه، طراحی و اجرا می‌شد. افزایش شهرنشینی همزمان با توجه به زندگی محروم روستایی و حاشیه نشینان شهری پیش نرفت. در کنارخرید جنگنده‌های F-14، 55 درصد زنان، سواد خواندن و نوشتن نداشتند. از یک طرف، محرومیتِ اقتصادی در بخش‌های قابل توجهی از روستاها و حاشیه شهرها وجود داشت و از طرف دیگر، افراد بسیاری که تحصیلات داشتند، در فرآیند‌های تصمیم سازی فرصت مشارکت پیدا نکردند.

اگر چه پهلوی کارهای مفیدی برای ساختار عمرانی انجام داد، ولی فراگیر نبود و عام? مردم را در بر نگرفت. هواپیماهای باربری نظامی، 120 بار میان فرودگاه Bourget در نزدیکی پاریس و شیراز را طی کردند تا در4 روز ناهار و شام مهمانان جشن‌های 2500 ساله تدارک دیده شود. همزمان بخش‌های فقیر، محروم و حاشیه‌نشین، شاهد این زرق و برق بودند و به تدریج در روح و روان و ذهن آن‌ها، خشم، عصبانیت و عصیانگری شکل گرفت. این سیاستِ رشد و توسع? ناموزون، منجربه تحولاتِ دهه‌های بعدی گردید.

استبداد و تمرکز سیاسی خاورمیانه‌ای همراه با انحصارِ اقتصادی و مدنی است در حالیکه استبداد و تمرکز سیاسی آسیایی با راهبرد توزیع اقتصادی و سیستمی نسبتاً بازِ مدنی است که حتی مشروعیت یابی (Legitimation) را به ارمغان می‌آورد. در خاورمیانه، مثلث انحصار سیاست، اقتصاد و فرهنگ یک پیامد بسیار تعیین کننده در تداوم انحطاط، پوسیدگی، زنگ زدگی، انعطاف ناپذیری و سخت شدن (Calcification) دارد و آن، تقریباً تعطیلی اصل “رقابت” در عموم عرصه‌هاست. در آسیا گرچه در سیاست امکان رقابت نیست اما در تولید و فعالیت‌های اقتصادی و تجاری، رقابتِ چشمگیری نه تنها در داخل بلکه در صحن? بین المللی وجود دارد.

دو شرکت Siemens و Huawei را در نظر بگیرید. شرکت Siemens در سال 1847 (172 سال پیش) تاسیس شد. 28800 کارمند در بخش R&D آن در 160 مرکز در 30 کشور کار می‌کنند. شرکت Huawei در سال 1987 (32 سال پیش) تاسیس شد. 67500 کارمند این شرکت در 36 کشور در بخش R&D مشغول به کار هستند. هر دو شرکت‌، تشکیلات عظیمِ تولیدی، بازاریابی و فروش در داخل کشور خودشان در آلمان و چین دارند و همچنین مجموعه‌های وسیعی در اقصی نقاط جهان نیز تاسیس نموده‌اند. شرکت زیمنس در یک کشور دموکراتیک است که ده‌ها نظام سیاسی و دولت در آلمان را پشت سر گذاشته و دیگری در یک کشور متمرکز سیاسی است. جالب توجه این که حداقل نیمی از کارکنان این دو شرکت غیر آلمانی و غیر چینی هستند. زیمنس 70000 و هوآوی 160000 کارمند دارند.

این مقایسه نشان می‌دهد که نوع نگاهِ دستگاه سیاسی و حکمرانی به بخش خصوصی، اقتصاد و روابط بین‌المللی از میزان تمرکز یا مشارکتی بودن آن به مراتب مهم‌تر است. جامعه‌ای که با رقابت آشنا نشود و قواعد آن را نیاموزد، در هیچ عرصه‌ای رشد نمی‌کند. زیمنس با 600 دانشگاه در 70 کشور همکاری می‌کند. وسعت یادگیری، اثرگذاری و اثرپذیری این حجم از ارتباطات غیر قابل تصور است. هر کشوری در جهان، حداقل 20 درصد از تجارت خود را با چین انجام می‌دهد که این درصد در برخی کشورها به 80 درصد هم می‌رسد. این تعامل به بخش عظیمی از جامع? چینی، فرصت کار و فعالیت، تبلورِ استعداد، تولید، تاثیرگذاشتن و یادگیری می‌دهد و باعث رشد و پیشرفت شهروندان چینی شده و آن‌ها نیز از مدیران و سیاست مداران خود که این گونه شبکه‌های ارتباطی را فراهم آورده‌اند قدردانی می‌کنند. حکومتِ چین، تمامِ بخش‌های جامعه خود را به شدت کنترل می‌کند اما نه با انحصار بلکه با قاعده و مقررات. این نمادی از عقلانیت آسیایی است که با تامین بخشی از نیازهای روانی و انسانی شهروندان خود، سبب ایجاد رضایت عمومی می‌شود.

یکی از پیامد‌های مثبت و سرنوشت سازِ رقابت در یک جامعه، واقع‌بینی است. چطور می‌شود فردی خود را بیست برابر آنچه که هست تلقی کند؟ این اتفاق وقتی می‌افتد که فرد توانایی‌ها و مهارت‌های خود را در معرض چالش نبیند و بنابراین تصور می‌کند که مرکز ثقل جهان است. این توهم در سیاست، اقتصاد، هنر، علم و هر صنعت دیگری ممکن است شکل بگیرد. در چه شرایطی، یک فرد، یک بنگاه و یک دولت می‌تواند جایگاه دقیق خود را تشخیص دهد؟ در شرایطی که مقایسه و رقابت باشد. مقایسه و رقابت در سیاست سخت‌ترین است ولی در هنر، علم و اقتصاد قابل دسترس‌تر است. وقتی یک مهندسِ چینی در معرض توانایی‌های مهندسین ده کشور دیگر قرار‌گیرد، ضعف‌ها و توانایی‌های خود را بهترتشخیص می‌دهد. در نظام‌های دانشگاهی که رقابت وجود دارد، خلاقیت و تولید به مراتب بیشتر است.

این نویسنده به خاطر دارد در یک فرصت مطالعاتی در سالهایِ گذشته، دانشگاه میزبان می‌خواست معاون بین‌الملل خود را انتخاب کند. دانشگاه لیست 65 نفر متقاضی را در معرض بررسی بخش اداری و هیات علمی خود قرار داد و بهترین ده نفر در یک سالن جمع شدند و از طریق سوال و جواب اساتید و با رای گیری آنها، معاون بین الملل دانشگاه انتخاب شد. حتی حسی که کارمندان و هیات علمی یک دانشگاه نسبت به محیط کار خود پیدا می‌کنند زمانی که افراد آن از طریق رقابت تعیین شوند با دانشگاهی که مسئولین آن همه انتصابی هستند به مراتب متفاوت است. شخص انتخاب شده مسئولیت دارد و پاسخگوست و دور? زمانی مدیریت او نیز محدود است. بنابراین، توهم درست در مقابل رقابت قرار می‌گیرد. غیر واقعی بودن افراد و سیستم‌ها نتیجه مستقیم شرایط غیررقابتی است.

استبداد خاورمیانه‌ای در عموم زمینه‌ها مانع رقابت می‌شود. ‌ای کاش استبداد فقط در سیاست بود. افراد جامعه در چنین ساختاری احساس تعلق خود را به چارچوب‌ها از دست می‌دهند. معنای استبداد خاورمیانه‌ای به صورت غیر مستقیم این است که مدیران آن، روانشناسی و طبع انسانها را خیلی نمی‌شناسند. ساختار استبداد خاورمیانه‌ای خود به خود فساد مالی، افراد هزار چهره و بی‌ثباتی به وجود می‌آورد. تعریف چینی‌ها از انسان نسبت به خاورمیانه‌ای‌ها بسیار متفاوت است. فرصت ندادن به انسان‌ها که مهارت‌ها و توانمندی‌های خود را بروز دهند به نارسایی‌های روحی‌-روانی و در نهایت اجتماعی-سیاسی می‌انجامد. مادامی که ساختار استبداد تاریخی خاورمیانه مبتنی بر انحصار فراگیر است، در مصر و امثالهم، شرایط فعلی تداوم پیدا خواهد کرد. اندیشه‌های حاکم بر این ساختارها رشد و ثبات به ارمغان نمی‌آورند.

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید مقالات فارسی ،

  

مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده ی آن می گوید:

 

باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدربازدید کنم." دامدار، با اشاره به بخشی از مرتع ، می گوید:


"باشه، ولی اونجا نرو.". مامور فریاد می زنه:"آقا! من از طرف دولت فدرال اختیار دارم." بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با افتخار نشان دامدار می دهد و اضافه می کند:


"اینو می بینی؟ این نشان به این معناست که من اجازه دارم هرجا دلم می خواد برم..در هر منطقه یی...


بدون پرسش و پاسخ. حالی ات شد؟ میفهمی؟"

 

 

دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود

 

کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که ماموراز ترس گاو بزرگ وحشی که هرلحظه به او نزدیک تر می شود، دوان دوان فرار می کند.

 

به نظر می رسد که مامور راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد، گرفتار شاخ گاو خواهد شد. دامدار لوازمش را پرت میکند، باسرعت خود را به نرده ها می رساند واز ته دل فریاد می کشد:" نشان. نشانت را نشانش بده !"


اولین دیدگاه را شما بگذارید

  

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند  .

 

آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:


عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.


ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.


حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.

 

 

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید مطالب جالب و خواندنی ،

  

 

از یوسف اسباط پرسیدند: غایت تواضع چیست؟ گفت: آنکه از خانه بیرون آیی و هر که را ببینی، چنان دانی که بهتر از توست.

 

فقیری به در خانه بخیلی آمد و گفت: شنیده‌ام که تو قدری از مال خود را نذر نیازمندان کرده‌ای و من در نهایت فقرم، به من چیزی بده. بخیل گفت: من نذر کوران کرده‌ام. فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم، زیرا اگر بینا می‌بودم، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی‌آمدم.

 

از عارفی پرسیدند: به چه توان شناخت که خدای از ما راضی است یا نه؟

گفت: اگر تو از او راضی باشی، نشان آن است که او نیز از تو راضی است. 


اولین دیدگاه را شما بگذارید مطالب خواندنی ،

  

 

«سیسابن» وزیر «شرهام شاه» هندی، پس از اختراع بازی «شطرنج»، به حضور پادشاه رفت و صفحه‌ی شطرنج را با شرح لازم ارائه داد.

 این اختراع در نظر پادشاه فوق العاده جالب و تحسین انگیز جلوه کرد.

 به وزیر گفت: در مقابل این اختراع، هر تقاضایی که داری، باز گو کن که مسلّماً برآورده خواهد شد.

 وزیر گفت: جناب پادشاه! شطرنج 64 خانه دارد. من به ازای خانه اول آن، فقط یک دانه گندم، به ازای خانه دوم، دو برابر آن، یعنی دو دانه گندم، در مقابل خانه سوّم، چهار دانه، برای خانه چهارم؛ هشت دانه و به همین ترتیب تا خانه شصت و چهارم، که آخرین خانه شطرنج است، به من عطا فرما.

 یعنی: «برای هر خانه، دو برابر گندم خانه قبل، گندم می‌خواهم.»

 پادشاه بدون اینکه در این عدد دقّت کند، پوزخندی زد و گفت: «در برابر آن اختراع بزرگ، همّت پَست و توقّع بسیار کمی داری! هم اکنون خواسته‌ات را بر می‌آورم.»

 فوراً دستور داد کیسه گندمی را بیاورند و به او گفت: بردار، بقیه‌اش هم برای خودت باشد!!!

 وزیر گفت: جناب پادشاه! اول حساب کنید. من فقط همان مقدار که گفتم، می‌خواهم، نه بیشتر!!

 حسابگران شمردن گندم را آغاز کردند و برای خانه اوّل، یک گندم و برای خانه دوّم، دو گندم، و برای خانه سوّم؛ چهار گندم و به همین ترتیب شمردن گندمها ادامه یافت، پیش از اینکه حساب، به خانه بیستم برسد کیسه تمام شد.

 کیسه‌های دیگری در مجلس حاضر کردند. اما مقدار گندمی که در مقابل هر خانه‌ی جدید صفحه شطرنج لازم می‌آمد به قدری ناچیز بود که به زودی به این نتیجه رسیدند که اصلاً تمام محصول سرزمین پهناور هندوستان در برابر تقاضای وزیر چیزی نیست!

پس از حساب و کتاب کامل، دریافتند که گندمهای مورد تقاضای وزیر، به تعداد:

 551/709/073/744/446/18//615

 خواهد بود، که این تعداد گندم؛ معادل محصول دو هزار سال گندم تمام جهان خواهد بود!!!

 به این ترتیب «شرهام شاه» خود را نسبت به وزیر مدیون یافت، به دلیل عدم توجه و دقت درباره تقاضای او، و عدم امکان وفا به وعده‌ای که داده بود، جز عذرخواهی راهی نیافت.

 

راستی! تا بحال فکر کرده‌ایم که چند سال و چند ماه و چند هفته و چند روز و چند ساعت و چند دقیقه و چند ثانیه از عمرمان می‌گذرد؟

 آیا تاکنون فکر کرده‌ایم چقدر از این زمان را بیهوده تلف کرده‌ایم؟

آیا تاکنون فکر کرده‌ایم اگر در هر روز، فقط یک دروغ، یک غیبت، یک تهمت و یک ناسزا مرتکب شده باشیم، تعداد گناهان ما چقدر می‌شود؟

بترسیم از صورت مسأله‌ای که آسان می‌نماید، اما با یک ضرب و تقسیم ساده، هوش از سر می‌پراند


اولین دیدگاه را شما بگذارید مطالب جالب و خواندنی ،

  

حتی قبل از انکه شماره‌گیری را تمام کنم، به نوعی به دلم برات شده بود که شماره را اشتباهی گرفته ام. تلفن یکی دوبار زنگ زد و کسی گوشی را برداشت.

شماره را اشتباهی گرفته‌اید!

این جمله را مردی با صدای خشک گفت و بیدرنگ گوشی را گذاشت. سردرگم و مبهوت دوباره همان شماره را گرفتم.

گفتم که شماره را اشتباهی گرفته‌اید!

همان صدا این را گفت و صدای گذاشته شدن گوشی به گوشم رسید.

با خود اندیشیدم که این مرد چگونه حدس زده که من شماره را اشتباهی گرفته‌ام.

من در آن زمان در اداره پلیس شهر نیویورک کار می‌کردم. به همین خاطر مثل هر پلیس دیگر کنجکاو و علاقه‌مند به این جور کارها تربیت شده بودم. بنابراین برای بار سوم همان شماره را گرفتم. مرد گوشی را برداشت و گفت:

ببینم بازم شمایید؟

بله بازم منم. اما متعجبم چگونه قبل از آن که من حرفی بزنم تشخیص دادید که من شماره را اشتباهی گرفته‌ام؟

خودت حدس بزن!

مرد این را گفت و گوشی را گذاشت.

در حالی که گوشی تلفن هنوز از میان انگشتانم آویزان بود، مدتی ساکن در جای خود نشستم. باز شماره مرد را گرفتم. او پرسید: هنوز نتوانستی حدس بزنی؟

تنها چیزی که به ذهنم می‌رسه اینه که هیچ وقت کسی به شما تلفن نمی‌زنه.

خوب حدس زدی!

مرد این را گفت و برای چهارمین بار گوشی را گذاشت. در حالی که با خود می‌خندیدم دوباره شماره را گرفتم. او از من پرسید:

حالا دیگه چی می‌خوای؟

هیچی فقط می‌خواستم یه سلامی به شما کرده باشم.

سلام؟ چرا؟

عرض شود حالا که کسی به شما زنگ نمی‌زنه  فکر کردم که شاید من بزنم.

باشه سلام شما کی هستین"؟

بالاخره موفق شده بودم. این بار او بود که کنجکاو شده بود. خودم را معرفی کردم و از او خواستم خودش را معرفی کند.

من آدولف مث هستم. 88 سالمه و در طول 20 سال گذشته کسی به اندازه امروز شماره تلفن منو اشتباهی نگرفته بود! هر دو خندیدیم.

ده دقیقه با هم صحبت کردیم. آدولف هیچ دوست و آشنا و فک و فامیلی نداشت. همه نزدیکان او مرده بودند. در ضمن از صحبت‌هایمان متوجه شدیم هر دو یک وجه مشترک داریم: او 40 سال در اداره پلیس شهر نیویورک به عنوان مسئول آسانسور کار کرده بود. از او پرسیدم که می‌توانم بعدها دوباره به او زنگ بزنم او متعجب از من پرسید:

چرا دوست داری این کار را بکنی؟

به خاطر اینکه شاید بتونیم با هم دوست باشیم. می‌دونید که یه چیزی مثل دوست مکاتبه‌ای.

کمی مکث کرد، سپس با صدایی که دودلی از آن مشهود بود گفت:

اشکالی نداره ..که آدم دوباره یه دوست داشته باشه.

من بعد از ظهر فردای آن روز و روزهای بعد به آدولف زنگ زدم. گفت و شنودهای ما که به تدریج دوستانه‌تر شد، او از خاطرات جنگ‌های جهانی اول و دوم، فاجعه هیندنبرگ و دیگر حوادث تاریخی سخن گفت. او مجذوب این گفت و شنودها شده بود. من شماره تلفن منزل و اداره‌ام را به او دادم تا بتواند با من در تماس باشد. او تقریباً هر روز به من زنگ می‌زد.

این کار من صرفاً یک مهربانی به یک پیرمرد تنها نبود. هم صحبتی با آدولف برای من بسیار مهم بود. چون شکاف بزرگی نیز در زندگی من وجود داشت. من که در  پرورشگاه یتیمان و خانه‌های کودکان بیکس بزرگ شده بودم، از مهر پدری محروم بودم. آدولف رفته رفته نزد من جایگاه یک پدر را پیدا می‌کرد. من با او درباره شغلم و دوره‌های تحصیلی که پس از پایان کار در آن‌ها شرکت می‌کردم صحبت می‌کردم.

کم‌کم آدولف برای من تبدیل به یک مشاور شد.

یک روز عصر آدولف به من گفت که چیزی به هشتاد و نهمین سالگرد تولدش نمانده است. بعد از خرید یک ورق فیبر، کارت تبریکی با جای مخصوص کیک و 89 شمع طراحی کردم. از تمام پلیس‌های محل کارم درخواست کردم که روی آن را امضا کنند. سر آخر تقریباً 100 امضا روی کارت تبریک خودنمایی می‌کرد. می‌دانستم که آدولف با دیدن آن سر از پا نخواهد شناخت.

چهار ماه بود که من و آدولف تلفنی با هم در تماس بودیم. برای همین فکر کردم روز تولد او بهترین فرصت برای دیدن حضوری ماست.

من در مورد ملاقات حضوریمان چیزی به آدولف نگفتم. فقط سوار ماشینم شدم و به طرف نشانی او راندم.

هنگامی که وارد ساختمان شدم، دیدم پستچی در حال جدا کردن نامه‌های ساکنین آپارتمان است.

قلبم از شور و هیجان به شدت می‌تپید. آیا خصوصیات شخصی ما همانی خواهد بود که در تلفن داشتیم؟ پستچی از آن پایین گفت اون جا کسی نیست.

بله‌ای گفتم و احساس حماقت کردم. اگر در باز کردن این مرد مثل جواب دادن تلفن هایش باشد در این صورت این کار ممکن است یک روز تمام طول بکشد.

شما از فک و فامیل‌هاش هستین؟

نه دوستش هستم.

پستچی به آرامی گفت: واقعاً متاسفم. آقای آدولف دیروز فوت کرد.

فوت کرد؟ آدولف؟ لحظه‌ای زبانم بند آمد. سر جای خود ناباورانه میخکوب شدم. سپس از او تشکر کردم و با چشمانی پر از اشک به طرف ماشین به راه افتادم.

از گوشه خیابانی دور می‌زدم که چشمم به یک کلیسا افتاد که روی ان نوشته بود دوست در هر زمانی دوست می‌دارد. و با خود اندیشیدم "به ویژه بعد از مرگ". لحظه‌ای احساس سپاس را در سراپای وجودم ایجاد کرد، چون برخی از حوادث غیرمنتطره و غم‌انگیز زندگی، در غالب اوقات باعث بیداری و هوشیاری هر چه بیشتر ما نسبت به حضور زیبایی‌های زندگیمان می‌شود. در آن لحظه برای نخستین بار احساس کردم که من و آدولف چقدر به هم نزدیک بودیم. برقراری چنین ارتباطی آسان بود، و من می‌دانستم این، کار مرا در برقراری ارتباط بعدی با نزدیک‌ترین دوست آینده‌ام، آسان‌تر خواهد کرد.

آرام آرام حس کردم که گرمایی مطبوع در سراپای وجودم موج می‌زند. صدای غرولند آدولف را می‌شنیدم که فریاد می‌زد: اشتباهی گرفته‌اید! بعد ‌شنیدم از من می‌پرسید که چرا مایل به زنگ زدن دوباره به او هستم.

به صدای بلند با خود گفتم: چون که برایم مهم بودی، آدولف، چون که من دوستت بودم.

کارت باز نشده جشن تولد را روی صندلی عقب ماشین قرار داده و پشت فرمان نشستم. قبل از روشن کردن موتور، از بالای شانه‌ام نگاهی به عقب انداختم و به نجوا گفتم: آدولف، من شماره را اصلاً اشتباهی نگرفته‌ام، من شماره را درست گرفته‌ام، شماره تو را، تو.

جنگینز مایکل برچ

زندگی بدون دوست مرگ بدون شاهد است. ضرب‌المثل اسپانیولی


اولین دیدگاه را شما بگذارید داستان های عبرت آموز ،

  

 

بود شیری به بیشه‌ای خفته

موشکی کرد خوابش آشفته

آنقَدَر دور شیر بازی کرد

بر سر و دوشش اسب تازی کرد

آنقَدَر گوش شیر گاز گرفت

گه رها کرد و گاه باز گرفت

تا که از خواب شد شیر بیدار

متغیر ز موش بد رفتار

دست برد و گرفت کله‌ی موش

شد گرفتار موش بازیگوش

خواست تا زیر پنجه له کندش 

به هوا برده بر زمین زندش

گفت: ای موشِ لوس یک قازی

با دم شیر می‌کنی بازی

موش بیچاره در هراس افتاد 

گریه کرد و به التماس افتاد

که تو شاه وُحوشی و من موش 

موش هیچ است در برابر شاه وحوش

شیر باید به شیر پنجه کند

موش را نیز گربه رنجه کند

تو بزرگی و من خطا کارم

از تو امّید مغفرت دارم

شیر از این لابه رحم حاصل کرد

پنجه وا کرد و موش را ول کرد

 

* * *

 

اتفاقاً سه چار روز دگر

شیر را آمد این بلا بر سر

از پی صید گرگ، یک صیاد

در همان حول و حوش دام نهاد

دام صیاد گیر شیر افتاد

عوض گرگ، شیر گیر افتاد

موش تا حال شیر را دریافت

از برای نجات او بشتافت

بندها را جوید با دندان

تا که در برد شیر از آنجا جان

 

* * *

 

این حکایت که خوشتر از قند است

حاوی چند نکته از پند است

اولاً گر نِیی قوی بازو

با قویتر ز خود ستیز مجو

ثانیاً عفو از خطا خوب است

از بزرگان گذشت مطلوب است

ثالثاً با سپاس باید بود 

قدر نیکی شناس باید بود

رابعاً هر که نیک یا بد کرد

بد به خود کرد و نیک با خود کرد

خامساً خلق را حقیر مگیر

که گهی سودها بردی ز حقیر

 

شیر چون موش را رهایی داد 

خود رها شد ز پنجه‌ی صیاد

در جهان موشکِ ضعیفِ حقیر

می‌شود مایه‌ی خلاصی شیر

 

ایرج میرزا


اولین دیدگاه را شما بگذارید مطالب جالب و خواندنی ،

  

در چین قدیم? مردم خواهان امنیت در برابر هجوم قبایل نواحی شمالی بودند? به همین دلیل دیوار بزرگی ساختند. دیوار به قدری بلند بود که آنها باورشان شده بود هیچ کس نمی‌تواند از آن رد شود و آن قدر قطور بود که گمان می‌کردند هیچ چیز نمی‌تواند آن را فرو بریزد.

آنان سر زندگی‌شان بازگشتند تا از امنیت خود لذت ببرند. در طول صد سال اولی که دیوار وجود داشت? چین سه بار مورد تهاجم قرار گرفت. قبایل نواحی شمالی یکبار هم نتوانستند دیوار را فرو بریزند یا از روی آن رد شوند? اما هر بار به یکی از نگهبانان رشوه می‌دادند و از دروازه‌های شهر رد می‌شدند. چینی‌ها چنان به دیوار سنگی دلخوش بودند که فراموش کرده بودند صداقت را به فرزندانشان بیاموزند.

 

مقیاس ارزیابی شخصیت واقعی هر فرد، کاری است که اگر شخصی متوجه نمی‌شد، انجام می‌داد. تامس ماکیاولی


اولین دیدگاه را شما بگذارید مطالب جالب و خواندنی ،

  

شیرین‌ترین و پرکاربردترین ضرب المثل‌های فارسی و ایرانی (حرف ط) به همراه معنی ضرب المثل، داستان و طرز استفاده، و کاربرد آن در زندگی روزمره

·          طاقتم طاق شد

      بیش از این تحمل ندارم، صبرم تمام شد.



·          طاقچه بالا گذاشتن

      ناز کردن همراه با قهر به منظور بیشتر منت کشیدن طرف مقابل.

 

·          طبل توخالی

      ظاهری با هیبت و پر سروصدا   اما درون و باطنی پوچ و توخالی.



·          طشت از بام افتادن

      بی‌آبرو و رسوا شدن، آنچه پوشیده بوده برملا گشتن.



·          طلا که پاکه، چه منتش به خاکه

      شخص پاک و درست‌کاری برای اثبات بی‌گناهی خود، به رفع و رجوع و شاهد و واسطه نیاز ندارد.



·          طناب مفت گیر بیاره خودشه دار میزنه

      مفت‌خور و سوءاستفاده کننده، کسی که از هیچ چیز مفت صرف‌نظر نکند.



·         طوطی‌وار

      یاد گرفتن چیزی یا گفتن حرفی بدون فکر و دانستن معنی آن (مثل طوطی).





گردآوری: مجله اینترنتی ستاره




اولین دیدگاه را شما بگذارید ضرب المثل فارسی ،

  

 

شیرین‌ترین و پرکاربردترین ضرب المثل‌های فارسی و ایرانی (حرف ص) به همراه معنی ضرب المثل، داستان و طرز استفاده، و کاربرد آن در زندگی روزمره

·          صابون به دل مالیدن

      خود را برای کسب لذت روحی یا جسمی آماده کردن، وعده و وعید خوش به خود دادن.



·          صابون چرک را می‌برد، چرک صابون را

      هر عملی یک عکس‌العمل دارد، در خشم و پرخاشجویی اگر طرف مقابل ناراحت می‌شود، خود پر خاشگر هم از ناراحتی بی‌نصیب نمی‌ماند.



·          صابون کسی به تن خوردن

       هنگامی که صدمه و ضرر و بدی‌های کسی به شخص دیگر رسیده و ثابت شده باشد.



·          صبر ایّوب

      صبر فراوان و طولانی مدت.

ضرب المثل‌های ایرانی، طنز، حکایت، داستان‌های شیرین، لغت نامه دهخدا، کاریکاتور، گلستان سعدی، بوستان سعدی



·          صبر قاصد خداست، کارها روبرو است

      معروف است که: یک بار عطسه کردن به معنای صبر یا انحراف از کار است و عطسه دوم اقدام به انجام کار را تأکید می‌کند.



·          صدا از دریوار در بیاد از فلانی در نمی‌یاد

      کم حرف بی‌سر و صدا، در بعضی مواقع در مورد سکوت از روی ترس (یا تعجب و یا شنیدن حرف حق و درست نیز گفته می‌شود).



·          صد تا چاقو بسازه یکیش دسته نداره

      وصف دروغگو و پشت هم انداز.



·          صدتا یک غاز

      حرف‌های بی‌ارزش و بی‌سروته.



·          صغری کبری چیدن

      مقدمه چینی، حاشیه رفتن.



·          صلاح مملکت خویش خسروان دانند

      هر کسی مصلحت کار خود را بهتر از دیگران تشخیص می‌دهد.



·          صنار بده آش، به همین خیال باش

      برای ناامید و منصرف کردن کسی می‌گویند که به چیزی امید بسته و دل خوش کرده باشد.



·          صورت زیبای ظاهر هیچ نیست/ ای برادر سیرت زیبا بیار

      ظاهر و صورت زیبا به درد نمی‌خورد، باطن زیبا و اخلاق و روحیات نیکو داشتن ارزشمند و موجب موفقیت و عزّت انسان در برابر خدا و دیگران و دیگران است.



·          صورتش را با سیلی سرخ نگه می‌داره

       اشاره به حفظ آبرو کردن.

 



گردآوری: مجله اینترنتی ستاره




اولین دیدگاه را شما بگذارید ضرب المثل فارسی ،

  

مشخصات مدیر وبلاگ

غلامعلی عباسی [2]

غلامعلی عباسی متولد 1340 دبیر بازنشسته زبان انگلیسی در شهرستان اردبیل هستم این وبلاگ دفتر یادداشت بنده است . هر مطلبی که به یادگیری بیشتر زبان انگلیسی کمک نماید و به نظر بنده مفید باشد در این وبلاگ جمع آوری نموده ام و با علاقه مندان به آموزش زبان انگلیسی به اشتراک گذاشته ام . در حد امکان منابع مطالب اعلام می گردد . امیدوارم مورد پسند و استفاده دانش آموزان و دانشجویان زبان انگلیسی واقع گردد .
ویرایش

دسته بندی موضوعی

مقالات فارسی ، دامنه لغات ، مطالب جالب و مفید ، یادداشت روزانه ، سبک زندگی ، گرامر عمومی زبان ، مطالب جالب و... ، بهداشت فردی ، مقالات انگلیسی ، مکالمه ، نمونه سوال ، آموزش زبان انگلیسی ، زمان در زبان... ، مقالات فارسی در... ، گرامر عمومی زبان... ، پول و اقتصاد ، سخنان بزرگان ، ضرب المثل ، بازار و بورس ، آداب زندگی ، داستان کوتاه - درک... ، اصطلاحات انگلیسی ، اعتماد به نفس ، مطالب جالب ، مقاله فارسی ، کتاب و کتاب خوانی ، بهداشت غذایی ، تغذیه سالم ، بهداشت و سلامت ، آموزش زبان ، ریشه کلمات ، ضرب المثل فارسی ، مقاله پزشکی ، مقالات فارسی -... ، مقالات آموزشی ، ورزش و سلامت ، طرح درس ، گرامر زبان ، زمان در زبان ، داستان عبرت آموز ، آیا می دانستید ، اصطلاحات ، پول و سرمایه ، ریشه کلمات انگلیسی ، روشهای مطالعه ، گرامر عمومی ، فیلم و سینما ، قانون جذب ، ورزش و سلامتی ، کنکور و زبان... ، مطالب خواندنی ، مطالب مفید و... ، گفتار بزرگان ، مقالات ورزشی ، مقاله ، مقاله آموزشی ، مقالات فارسی در... ، کسب و کار ، گرامر درس به درس ، زندگی نامه افراد... ، داستان کوتاه ، درک مطلب ، آموزش زبان انگلیسی... ، آموزش ، آموزش در ایران ، بورس و بازار ، خواص خوراکی ها ، خواص میوه جات ، درک مطلب - دامنه... ، روش تحصیل ، سخن بزرگان ، سخننان بزرگان ، گرامر درس به درس... ، نمونه سوال سوم نظری ، نمونه سوال پیش... ، نمونه سوال درک مطلب ، مقاله تربیتی ، گفتار بزرگان عالم ، مقالات انگلیسی -... ، مقالات فارسی -... ، فیش برداری ، مطالب پراکنده ، گرامر غمومی زبان ، مطالب جالب و مفید -... ، مطالب جالب و مقید ، مطالب حالب و... ، مکالمه - اصطلاحات ، مقالات فازسی ، مقالات فارسی - سبک... ، مقاله نویسی ، نمونه سوال سال سوم... ، کلام بزرگان ، کنکور ، وبلاگ نویسی ، طرح درس - روش تدریس ، گرامر زبان انگلیسی ، ضرب المثل های فارسی ، سرگذشت افراد مشهور... ، ضرب المثل ایرانی ، زندگی نامه افراد ، روش های مطالعه ، دانستنی های علمی ، رفتارهای اجتماعی ، دامنه لغات انگلیسی ، جملات انگیزشی ، پند بزرگان ، افراد موفق ، انگلیسی برای سطح... ، ایران ما ، بازار سرمایه ، آموزش ربان انگلیسی ، آداب معاشرت ، آموزش زبان دوم ، آموزشی ، آموزش و پرورش در... ، آیا می دانستید ؟ ، آیا می دانستید ؟؟؟ ، آموزش یادگیری زبان ، آموزش یادگیری زبان... ، آموزش یادگیری گرامر... ، آموزش یادگیری لغات... ، آموزش یادگیری... ، آموزش یادگیری... ، آیا می دانستید که... ، اس ام اس ، اس ام اس عید نوروز ، آموزش و پرورش در... ، آموزش و معلم ، اصطلاحات انکلیسی ، اصطلاحات رایج ، اصطلاحات عامیانه ، اصطلاخات ، اطلاعات عمومی ، آموزش مکالمات رایج... ، آموزش و پرورش ، آموزش و پرورش ایران ، آموزش زبان انگلیسی... ، آموزش زبان - مقالات... ، Did you know that ، l;hgli hk'gdsd ، lمطالب جالب و مفید ، آموزش ربان انگلیسی... ، آموزش - مقالات... ، آموزش انگلیسی ، بهداشت قردی ، برنامه ریزی ، بهداشت ، بهداشت بدن ، بهداشت روزانه ، افعال با قاعده... ، افعال باقاعده... ، افعال بی قاعده... ، افعال پرکاربرد زبان... ، اقتصاد - بورس ، اقتصاد و بازار -... ، اقتصاد و بازار -... ، اقصاد - بورس ، اقصاد و بازار ، بیماری ها ، بورس ، جملات مثبت و... ، خاطره نویسی ، تغذیه مناسب ، تلفظ ، خواص میوه ها ، داستان ، داستان افراد سرشناس... ، داستان برای کودکان ، دامنه لغات درس اول... ، درک مطلب - آموزش... ، درک مطلب - آموزش... ، دامنه لغات -... ، دامنه لغات - درک... ، دامنه لغات - ریشه... ، دامنه لغات - مکالمه ، داستان کوتاه -... ، داستان کوتاه... ، داستان کوتاه برای... ، داستان گوتاه -... ، داستان های عبرت... ، داستان های غبرت... ، درک مطلب - دامنه... ، درک مطلب - دامنه... ، درک مطلب - دامنه... ، رفتار های اجتماعی ، روشهای مطالعه -... ، روشهای مطالغه ، زمان در زبان... ، زندگی نامه ، زبان انگلیسی هفتم ، زبان انگلیسی و... ، زبان انگلیسی کلاس... ، زبان هفتم دامنه... ، زندگی نامه افراد... ، سبک زندگی - پزشکی ، سبک زندگی ما ، زندگی نامه بزرگان ، زندگی نامه... ، سبم زندگی ، سرگذشت افراد نامی... ، شبکه های اجتماعی ، شعر و ادب ، صفات در زبان... ، ضرب المثل: ، طذح درس ، قرارداد اجتماعی ، گرامر - داستان... ، گرامر - درک مطلب -... ، گرامر پیش دانشگاهی ، گرامر درس اول ، گرامر عمومی - نمونه... ، علم پزشکی و سلامت ، گرامر درس دوم زبان... ، کنکور سراسری ، کنکور و زبان انگلیس ، کلمات بزرگان ، کلمات و جملات... ، نمونه سوال سوم نظری... ، نیاز های آموزش زبان... ، کانون صنفی معلمان ، کتاب خوانی ، کتاب خوانی و مطالعه ، کتاب دوست ماست ، کتاب سناسی ، مقلات فارسی ، نمونه سوال از درس... ، نمونه سوال از... ، نمونه سوال زبان پیش... ، نمونه سوال زمان های... ، نمونه سوال ترم اول ، نمونه سوال درس... ، مقالات فارسی -... ، مقالات قارسی ، مقاله اتگلیسی ، مقاله انگلیسی ، مکالمه - مقالات... ، مکالمه در مورد ، مکالمه زبان انگلیسی... ، مقاله سبک زندگی ، مقاله پزشکی 2 ، مطالب حالب و مفید ، مطالب حواندنی و... ، مطالب جالب و مفید... ، گزامر عمومی زبان ، گرامر عمومی زبان -... ، مزالب جالب و .. ، مقالات فارسی - روش... ، مقالات فارسی - ، مقالات فارسی -... ، مقالات در مورد زبان... ، مقالات انگلیسی -... ، مطالبراکنده ، معلمان ایران ، معنی ضرب المثل... ، مغایرت های زمان ما ، مفالات انگلیسی ، مطالب مفید ، مقالات الگلیسی ،
ویرایش

طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ