سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
  • + بدن برای تولید انرژی که بخش عمده اش به شکل حرارت در می آید مواد غذایی و اکسیژن را می سوزاند .
  • + " تالاموس " مقدار حرارت بدن را کنترل می کند و آن را در حدود 37 درجه سانتی گراد نگه می دارد .
  • + در اصطلاح دانش شیمی ؛ فرآیند ترکیب اکسیژن با عنصرهای دیگر را عمل " اکسیداسیون " می گویند .
  • + سرطان زاییده رشد و گسترش بی رویه و غیر عادی و بدون نظم یاخته های بدن است .
  • + در نتیجه کمبود کلسیم یا کمبود ویتامین D مینای دندان سست می شود و این حالت به پوسیدگی دندان ها کمک می کند .
  • + در ساختمان دندان چهار ماده مختلف به کار رفته است 1 - مینا 2 - ساروج 3 - دانتین 4 - مغز دندان
  • + فایده " اشک " بیشتر این است که قرنیه چشم را آبیاری می کند و به این وسیله از خشک شدن فرنیه جلوگیری می کند .
  • + آیا میدانستید که نیمه چپ مغزمان بر قسمت راست بدن کنترل دارد . در حالی که نیمه راست مغز بر قسمت چپ بدن تسلط دارد .
  • + امروزه عطر را از برگ های گوناگون ( مانند رزماری - واندر - پاچولی - نعناع - شمعدانی معطر - آویشن - بهار نارنج عصاره لیمو ) درست می کنند
  • + باد همیشه به طرف مناطق کم فشار حرکت می کند .

1 2 3 4 5 >> >

 

 

 محمود سریع‌القلم

 

منبع: وبسایت نویسنده

بهم‌ریختگی عمل، ریشه در بهم‌ریختگی فکری دارد. وقتی اجزاء فکر یکدیگر را نقض کنند، عمل به آنها نیز مجموعه‌ای از تناقضات را به وجود می‌آورند. بالاخره مشخص نیست که:

– بخش خصوصی را قبول داریم یا نداریم؟ در بیان می‌گوییم قبول داریم ولی حاضر نیستیم به او مسئولیت دهیم، تفویض کنیم و در حکمرانی با او شریک شویم؛

– بالاخره معلوم نیست این نظام بین‌الملل را قبول داریم یا نداریم؟ در بیان، قبول نداریم ولی تمام فن‌آوریها، محصولات، اعتبارات و تحقیقات آنها را می‌خواهیم. فلسفه وجودی آنها را قبول نداریم ولی بسیاری از محصولات آنها را می‌خواهیم؛

– بالاخره دنیا جای خوبی است یا باید با مظاهر آن مبارزه کرد. در بیان، دنیا را مذمت می‌کنیم ولی برای پول و مقام تقریباً هر کاری می‌کنیم؛

– بالاخره معلوم نیست تخصص را قبول داریم یا نه؟ البته که در بیان همه قبول دارند ولی دریاچه اورمیه، نرخ تورم، بانکداری، نظام آموزش عالی، محیط زیست، صنعت خودروسازی و سیاست خارجی معرف اینست که امور، تخصصی تصمیم‌سازی نشده‌اند؛

– بالاخره می‌خواهیم با مسلمان‌ها روابط خوبی داشته باشیم یا با غربی‌ها، یا با آسیایی‌ها یا با شمالی‌ها؟ یا با هیچ کدام؟ بالاخره مسیر چیست؟

– بالاخره زمان مهم است و باید برای آن فکر کرد، برنامه‌ریزی کرد، آینده‌نگری کرد و در اندیشه 50 سال آینده بود یا زمان تعطیل است و باید دم را غنیمت شمرد؛

– بالاخره سرمایه‌داری را قبول داریم یا نه؟ چپ هستیم؟ سوسیالیست هستیم؟ از نوع چینی هستیم؟ مالزی هستیم؟ هند هستیم؟ ترکیه هستیم؟ صدها لایه و پرده تو در تو هستیم؟ چه هستیم؟؛

– بالاخره می‌خواهیم با کیفیت زندگی کنیم؟ همه با کیفیت زندگی کنند؟ در دنیا به واسطه آنچه ساخته‌ایم اعتبار و احترام کسب کنیم؟ سازوکار چنین مقصودی چیست؟ اصولاً کیفیت اهمیتی دارد یا خیر؟

– بالاخره می‌خواهیم چکار کنیم؟ بقا؟ رشد؟ پیشرفت؟ تقابل؟ تعامل سازنده؟ کدامیک؟ با کدام ترکیب؟ تقسیم‌بندی درصدها به چه صورت است؟

– و بالاخره افکاری که افق‌های ما را تعیین می‌کنند کدامند؟ می‌دانیم؟ افرادی می‌دانند؟ اتاق فکری که به این امور توجه می‌کند کجاست؟ آیا سیستمی داریم که کل مسایل کشور را یکجا ببیند و به صورت تسلسلی و سیستماتیک برای آنها طراحی کند؟

شاید علت‌العلل مسایل ما، وضعیت اندیشه‌ای و فکری ماست. مجمع‌الجزایری از افکار به صورت معلّق در فضا بدون آنکه نقطه مماسی داشته باشند در مدارهای خود خواسته حرکت می‌کنند. تا اندیشه منطقی و منسجم نشود، عملکرد اصلاح نمی‌‌شود. دلیل اینکه در نروژ و دانمارک آرامش و ثبات وجود دارد به خاطر اینست که پاسخ سئوالات فوق را دهه‌ها پیش در میان خود حل کرده‌اند. شاید با همین استدلال، فلسفه در غرب و در آسیا فعلاً جایگاهی ندارد ولی در میان خاورمیانه‌ای‌ها سئوالات مهم فلسفی بی‌پاسخ مانده‌اند و تعدد و حجم بحران‌ها، مجال پاسخگویی را نمی‌دهد. دستگاه مغزی ما محتاج انسجام درونی است تا سیستمی بپا شود. نمی‌‌توان همه چیز را با هم و هم زمان خواست.

زندگی با کیفیت محتاج اولویت‌بندی، سیستم، هرم، زمان بندی، آینده‌نگری و واقع‌بینی است. بدون داشتن Consistency   نمی‌‌توان در انتظار جواب نشست. به درجه‌ای که میان بیان و عمل یک فرد، یا کشور یا بنگاه فاصله باشد، به همان میزان کیفیت، اعتبار و کارآمدی آن کاهش می‌یابد. شفافیت و قاعده‌مندی دو اصل ثابت و جهان شمول پیشرفت هستند. فکری انسجام دارد که شفاف و قاعده مند باشد. از سطح تناقضات یک اندیشه کاسته می‌شود وقتی شفاف باشد. سالها پیش، به شخصی که یک ساعت و 45 دقیقه به جلسه‌ای با تأخیر آمده بود مؤدبانه و خصوصی گله کردم. او در پاسخ، نکته‌ای گفت که سطح یادگیری از آن در حد یک دوره فوق لیسانس بود. او گفت: اینقدر صحبت از نظم و سیستم و عقلانیت و زمان و کارآمدی و آینده نگری و انسجام و دقّت و مدیریت و قانون‌گرایی…. نکن. من و تو را آخر در قبر خواهند گذاشت.

مسئولیت دست‌یابی به انسجام فکری با خودمان است. در این نظام بین‌الملل، همه کشورها تنها هستند و صرفاً به فکر منافع خود. با توجه به مثلث در حال ظهور مجدد چین، روسیه و آمریکا، این ویژگی نظم جهانی عمیق‌تر نیز خواهد شد. اگر با دانش و تخصص به انسجام فکری نرسیم، هم‌چنان مانند 170 سال گذشته سینوسی سیر خواهیم کرد. مخالفان قدرتمند شدن کشور چه در منطقه و چه خارج از منطقه متوجه هستند که ما در انبوهی از تناقضات زندگی می‌کنیم. نباید گذاشت آنها به آنچه ناپلئون گفت برسند. ناپلئون گفت: «وقتی دشمن شما در حال اشتباه کردن است، مزاحم او نشوید.» مسئولیت ایجاد انسجام فکری بین ما و در درون ماست.


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

  

 

زیگموند فروید می‌گوید: «نمی‌توان این مسئله را نادیده گرفت که تمدن تا چه حد بر پایه‌ی چشم‌پوشی از غریزه بنا شده است.» همواره میان اینکه چقدر باید غرایز خود را دنبال کنیم و چقدر باید تسلیم قراردادهای اجتماعی شویم، کشمکش وجود دارد. ولی در زمان‌هایی مانند زمانه‌ی ما، گرایشی به سمت تمایل بیش از حد به غرایز وجود دارد، زیرا قراردادهای اجتماعی و اخلاقی به سرعت در حال تغییرند و هیچ اتفاق نظری در مورد آنها وجود ندارد. این وضعیت کمی خظرناک است، زیرا متوجه نمی‌شوید که چگونه دیگران را می‌رنجانید یا موفقیت خود را تحت شعاع قرار می‌دهید. برای اینکه این اتفاق نیفتد و بتوانیم ارتباط بهتری با دیگران داشته باشیم، مقاله زیر درمورد 26قانون آداب معاشرت در این دوره و زمانه را بخوانید.

 

 

کتابچه‌های راهنمای اولیه‌ در تمدن غرب، در واقع راهنمای موفقیت بوده‌اند. همانطور که استیون پینکر (Steven Pinker)، نویسنده‌ی معروف، می‌گوید، این کتابچه‌ها نحوه‌ی درست رفتار در دربار (court) شاه را به شوالیه‌ها و شاهزاده‌ها می‌آموختند، و واژه‌های «مودب» (courtly) و «ادب» (courtesy) نیز از همین‌جا آمده‌اند.

 

از برخی دوستان و همکاران خوش‌ذوق و متمدن پرسیدم که راهنمای به‌روز شده برای سال 2014چه شکلی خواهد داشت. در اینجا 26قانون را ارائه می‌دهیم که در موقعیت‌های مختلفی مانند زمان ناهار در اداره، سالن ورزشی شرکت یا جشن تولد همکلاسی فرزندتان، به شما کمک می‌کند.

 

توجه داشته باشید که فصل مشترکی در این قوانین وجود دارد: همیشه اول از همه به احساسات دیگران فکر کنید، زیرا همیشه صرفا مسئله‌ی به حداکثر رساندن راحتی و آسایش خود شما مطرح نیست.

 

 

 

1. به جای ارسال پیامکِ «20 دقیقه دیر می‌رسم»، بهتر است تلاش کنیم که سر وقت به قرار برسیم.

 

2. اگر نمی‌توانید در مراسم اجتماعی که رسما به آن دعوت شده‌اید شرکت کنید، گمان نکنید که پاسخ ندادن به درخواست میزبان، همان رد دعوت است. و هرگز در مراسمی که نیازمند برنامه‌ریزی و تدارکات توسط میزبان است، در دقیقه‌ی آخر به دعوت میزبان پاسخ ندهید.

 

3. در مقابل یخچال اداره کمی از خود نجابت نشان دهید. غذایی را که متعلق به شما نیست نخورید. پس‌مانده‌ی غذای‌تان را پیش از آنکه به شکل کابوس رادیواکتیو درآید، به خانه ببرید یا دور بریزید.

 

4. هنگام صحبت با تلفن همراه، فریاد نکشید. همیشه خوب نشنیدن صدای فرد مقابل، به این معنی نیست که او نیز صدای شما را خوب نمی‌شنود.

 

5. در مهمانی شام، تلفن همراه خود را خاموش کنید و با جمع همراه باشید. با استفاده کردن از تلفن همراه، دست‌کم یک نفر را که تصور می‌کند شما مهارت‌های اجتماعی را نمی‌دانید، آزار می‌دهید. حداقل صدای زنگ تلفن همراه را خاموش کنید تا بتوانید در خفای نسبی به ارسال پیامک بپردازید.

 

6. اگر در شرایطی که فردی در مقابل شما نشسته، بلافاصله به تمام پیامک‌های ارسال شده پاسخ دهید، بیش از آنکه در چشم شخص دریافت کننده پیامک عزیز شوید، ارزش و احترام خود را در چشم فردی که مقابل شما نشسته، از دست می‌دهید.

 

7. وقتی برای دریافت غذا نوبت به شما می‌رسد به پیشخدمت نگویید که منتظر بماند تا شما بحث و گفتگوی تلفنی خود را تمام کنید. با این کار پیشخدمت و تمام افراد پشت سر شما، از شما بیزار خواهند شد و انتظار خواهند داشت که قهوه‌چی در نوشیدنی شما تف بیندازد.

 

8. وقتی دیر به کلاس ورزش می‌رسید فکر نکنید که حق دارید با زور، راه خود را به قسمت مورد علاقه‌ی خود در جلو باز کنید. در مقابل قفسه‌ی وزنه‌ها یا سایر امکانات، راه دیگران را مسدود نکنید. فقط کافیست چند قدم عقب بروید و راه دیگران را باز کنید تا همه خوشحال و راضی باشند.

 

9. گفتگوها و بحث‌های شخصی را در سایت‌های شبکه‌های اجتماعی وارد نکنید. بهتر است گله و شکایات خود را از طریق همان پیامک مطرح کنید.

 

10. در مراسم‌ها و مهمانی‌ها استفاده از دوربین و ضبط فیلم را کاهش دهید. از زمانی که با همکاران، دوستان و خانواده هستید لذت ببرید و فقط چند دقیقه از برنامه را به عنوان یادگاری برای آینده حفظ کنید. کل برنامه را برای «تجربه‌ی دوباره‌ی آن» در وقتی «آزاد» در آینده (که البته در واقعیت هرگز پیش نمی‌آید) با دوربین ضبط نکنید.

 

11. فراموش نکنید که شایعات و بدگویی‌ها به راحتی در فضای مجازی برای فرد دیگری که نباید، بازارسال می‌شود.

 

12. فقط به خاطر اینکه هدفون گذاشته‌اید، به این معنی نیست که می‌توانید هر رفتاری که خواستید از خودتان نشان بدهید. برای مثال، اگر به طور تصادفی به کسی تنه زدید، مودبانه عذرخواهی کنید.

 

13. تنها در صورتی کتاب یا چیزی مانند آن را به دیگران قرض بدهید که خود آنها از شما خواسته باشند. احتمالا سر آنها بسیار شلوغ است و حتی نمی‌توانند نگاهی به آن بیندازند. با این کار، آنها احساس گناه خواهند کرد و شما نیز از اینکه قدر آن کتاب را ندانسته‌اند یا آن را پس داده‌اند، ناراحت خواهید شد.

 

14. وقتی نمی‌خواهید در مراسمی شرکت کنید، به دعوت به آن مراسم، پاسخ مثبت ندهید. این رفتار شما مودبانه نیست و علاوه بر آن، هزینه‌ی اضافه‌ای را روی دست میزبان می‌گذارد، و احتمالا موجب می‌شود که فردی که می‌توانسته به جای شما به مراسم دعوت شود، از شرکت در آن محروم شود.

 

15. نخستین یا دومین فردی نباشید که در مکانی عمومی (مانند اتوبوس یا قطار) با تلفن همراه صحبت می‌کند. اگر همه این کار را انجام می‌دهند، اشکالی ندارد،شما هم این بار سخت نگیرید و از تلفن همراه خود استفاده کنید.

 

16. دست خالی به مهمانی نروید، مگر اینکه این‌طور از شما خواسته شده باشد (حتی گاهی در این صورت نیز نباید دست خالی بروید). با خود شیرینی یا گل ببرید.

 

17. در رانندگی، حداقل 50 درصد مواقع، به جای نگه داشتن دست‌تان روی بوق و فریاد زدن و ناسزا گفتن، از راهنما استفاده کنید.

 

18. الزامات مربوط به رژیم غذایی شما ارتباطی به دیگران ندارد. وقتی مهمانی می‌روید، توقع نداشته باشید که غذا مطابق رژیم شما آماده شده باشد.

 

19. وقتی فرزندان‌تان برای بازی به خانه دوستی دعوت می‌شوند، آنها (و شما) باید بدانید که برای کمک در تمیز و مرتب کردن هم دعوت شده‌اید.

 

20. وقتی می‌خواهید رابطه‌ی خود را با فردی به هم بزنید، از پیامک استفاده نکنید و مرگ فردی در خانواده را با پیامک اعلام نکنید. هنوز هم گاهی اوقات، استفاده از تلفن یا دیدار رودررو بهترین راه است.

 

21. برای ارسال در فضای مجازی، از دیگران عکس‌های مضحک و خنده‌دار نگیرید.

 

22. در فیس‌بوک در مورد مسائل حساس و شخصی بحث نکنید، به ویژه اگر همکاران را به فهرست دوستان خود اضافه کرده‌اید.

 

23. پیش از گوش کردن به موسیقی مورد علاقه‌ی خود، ابتدا بررسی کنید که هدفون‌تان را وصل کرده‌ و روی گوش‌تان گذاشته‌اید.

 

24. نگویید: «من مهمانی دارم. غذا را خودتان بیاورید.» اینکه دیگر مهمانی نیست.

 

25. اگر به مراسمی دعوت شده‌اید، نپرسید که حداکثر چه تعداد از دوستان و بستگان‌تان را می‌توانید با خود بیاورید.

 

26. و در پایان باید بگویم که تمام توصیه‌های قدیمی هنوز هم کاربرد دارند. مادری شاغل، خلاصه‌کوتاهی را در اینجا ارائه می‌دهد:

 

«موقع جویدن غذا، دهان‌تان را ببندید؛ با دهان پر حرف نزنید؛ موقع غذا خوردن، آرنج‌تان را از روی میز بردارید. بچه‌های من این چیزها را می‌دانند، پس چرا بعضی افراد بزرگسال این رفتارهای نادرست را انجام می‌دهند؟ اگر به کسی برخورد می‌کنید، بگویید ببخشید. کسی را با انگشت به دیگران نشان ندهید. وقتی گروه A را سوار می‌کنند و شما در گروه D هستید، سوار هواپیما نشوید. وقتی در حال گردش به چپ هستید، پشت خط عابر پیاده نمانید، زیرا مانع از گردش افراد پشت سر خود می‌شوید. فرزندان‌تان نباید در رستوران مانند میمون‌های وحشی رفتار کنند. شکم کسی که باردار است، یا حتی کسی که باردار نیست را لمس نکنید. درب کمد و کشوها را باز نگذارید، زیرا ممکن است کسی آسیب ببیند. وقتی هنوز قبض پارکینگ را آماده نکرده‌اید، به درب خروج پارکینگ نروید.»

این موارد برای برخی زیاد به نظر می‌رسد و از نظر بعضی، این راه سختگیرانه‌ای برای زندگی است. ولی اصل اساسی کسب موفقیت را که زیربنای تمام رفتارهاست، به یاد داشته باشید: ابتدا به احساسات دیگران فکر کنید، زیرا این فقط راحتی و احساسات شما نیست که اهمیت دارد.

 

برگرفته از: forbes.com


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبم زندگی ،

  

 

تا زمانی که مهارت «ارتباط موثر» نداشته باشید، نمی‌توانید به یک رهبر بزرگ تبدیل شوید. البته منظور من این نیست که بیایید و حراف شوید! برای تبدیل شدن به یک شخص با توانایی برقراری ارتباط موثر، می‌توانید فرض کنید دنیا برای شما مثل یک دانشگاه است و باید مدام چیزهایی از آن یاد بگیرید. حتی چیزهایی فراتر از آنچه که در دانشگاه می‌توان آموخت. در کلاس درس ما یاد می‌گیریم روی بیان‌مان، کلمات،‌ شخصیت‌، دستور زبان و… تمرکز کنیم اما نکات ظریف‌تری هم وجود دارد که شما باید بیاموزید تا بتوانید نقش یک رهبر را ایفا کنید.

 

در این مقاله می‌خواهیم چند ویژگی ارتباط موثر را برای‌تان بگوییم که با استفاده از آنها، در ارتباطات‌تان به نتایج بهتری می‌رسید. برای رسیدن به این چند ویژگی مهم، رفتار رهبران بزرگ جهان مورد بررسی قرار گرفته است. مهارت ارتباط موثر، یک ویژگی ضروری برای موفقیت حرفه‌ای است و یک مهارت بین فردی، بین گروهی و فرا‌ گروهی به‌شمار می‌رود. هر دانش و مهارتی، تنها زمانی با‌ارزش است که قابلیت توسعه داشته باشد.

 

 

یکی از مشخصاتی که در اشخاص دارای روابط موثر، مشترک است، موقعیت‌شناسی و دارا بودن حس آگاهی بالاست. موفق‌ترین افراد در ارتباط موثر، آنهایی هستند که بیشتر گوش می‌دهند و به همه چیز دقیق نگاه می‌کنند. بهترین افراد در زمینه‌ی ارتباط موثر، افرادی هستند که در شخصیت‌شناسی تبحر ویژه‌ای دارند، این افراد توانایی این را دارند که با توجه به خلق‌و‌خوی دیگران و حتی گروه‌ها، خصوصیات و ویژگی‌های شخصیتی آنها را حدس بزنند. این افراد کسانی هستند که زبان بدن را به خوبی می‌دانند، نوع نگرش افراد دیگر و طرز برخورد آنها با مسائل مختلف را پیش‌بینی می‌کنند و می‌دانند هر گروه از افراد، ارزش‌ها و نگرانی‌هایشان در ارتباطات اجتماعی را چگونه بروز می‌دهند. افراد دارای ویژگی برقراری ارتباط موثر، نه‌تنها به خوبی می‌توانند محیط اطراف‌شان را شناسایی کنند، بلکه توانایی خارق‌العاده‌ای در زمینه‌ی انطباق خود با محیط اطراف‌شان دارند. به نظر می‌رسد افراد مورد نظر، هوش هیجانی بالایی داشته باشند؛ چون قادرند بدون کلنجار رفتن یا مجادله با محیط، با آن کنار بیایند. در واقع فرقی نمی‌کند که طرف مقابل آنها چه کسی باشد. آنها این مهارت را دارند که با هر فرد یا گروهی با هر نوع ویژگی و طرز برخورد، ارتباط برقرار کنند.

 

خوب، باتوجه به مشخصاتی که درباره‌ی افراد با توانایی ارتباط موثر گفته شد، چگونه می‌توانیم بفهمیم که مهارت‌های ما در این زمینه به کمال رسیده است و آماده‌ایم که به یک شخص با مهارت ارتباط موثر تبدیل شویم؟

 

جواب این است که شما باید به نقطه‌ای رسیده باشید که در تعاملات خود با افراد دیگر به‌طور مداوم از 10اصلی که در ادامه درباره‌ی آن صحبت خواهیم کرد، استفاده کنید.

 

1. دو رو و ریاکار نباشید

هیچ‌کس دوست ندارد با کسی کار کند که به او اعتماد ندارد. اگر مردم حس کنند رهبرشان شایسته‌ی اعتماد است، از او حمایت می‌کنند و تمام خطراتی را که در مسیرشان وجود دارد، می‌پذیرند. اما اگر رهبر، شخصیت ضعیفی داشته باشد و افراد گروهش به ریاکاری او پی‌ببرند، هرگز آن طور که باید، نمی‌توانند به رهبرشان اعتماد کنند. یادتان باشد فقط در صورتی اعتماد (به بهترین شکل خود) ایجاد می‌شود که صادقانه رفتار کنید، تفکر هوشمندانه داشته باشید و در تصمیم‌گیری‌هایتان قاطع باشید. به خاطر داشته باشید اگر اعتماد وجود داشته باشد، بخشش و همدلی هم هست. مردم می‌توانند افرادی را که به آنها اعتماد دارند، ببخشند. اما احتمالا خود شما هم نمی‌توانید به راحتی کسانی را که به آنها اعتماد ندارید، ببخشید.

 

2. رابطه‌ی صمیمانه داشته باشید

رابطه‌ی صمیمانه به این معنی نیست که بگذارید همه‌ی افراد، همه چیز را بدانند؛ این کار اصلا لزومی هم ندارد! اما مهم است که ارتباطات‌تان با افراد دوطرفه باشد. نباید تنها شما صحبت کنید؛ اجازه بدهید افراد سازمان‌تان حس کنند به آنها اهمیت می‌دهید. وقتی روابط تا حدودی صمیمانه باشد، مکالمه دلنشین‌تر و موثر‌تر خواهد بود. مردم تا زمانی که ندانند شما چقدر به آنها و احساسات‌شان اهمیت می‌دهید، برای‌شان مهم نیست که چقدر اطلاعات دارید یا اصلا چه می‌خواهید بگویید؛ این یک حقیقت است!

 

مدل کلاسیک تئوری کسب‌و‌کار می‌گوید رهبران باید تا حد امکان با کارکنان‌شان فاصله داشته باشند، یعنی رعایت جایگاه رئیس و تفاوتش با دیگران مهم است. اما من می‌گویم فاصله گرفتن و در سایه ماندن، اجازه نمی‌دهد که ارتباط، شکل واقعی خود را داشته باشد. اگر شما روابط خودتان با افراد یا کارکنان یا دوستان‌تان را توسعه ندهید و در سایه بمانید، هرگز نخواهید فهمید در ذهن‌شان چه می‌گذرد و زمانی از آن مطلع خواهید شد که برای هر اقدامی درباره‌ی هر نوع رابطه‌ای، دیگر دیر شده است.

 

 

3. صریح و ساده باشید

یک شخصیت روشن، مشخص و دقیق بهتر از یک شخصیت پیچیده است. افراد در مواجه با شخصیت‌های مرموز و پیچیده، کمتر احساس امنیت می‌کنند. بهتر است در ارتباطات‌تان به جای اینکه طوری رفتار کنید که طرف مقابل حس کند قصد گیج کردن او را دارید تا خلع سلاح شود، بیاموزید که نیازی نیست با طرف مقابل بازی کنیم تا در رقابت با او جلو بیفتیم. در ارتباطات‌تان، اهداف خودتان را در نظر داشته باشید و سعی کنید به آنها برسید، ولی همان‌قدر هم به دیگران و اهداف‌شان اهمیت بدهید. با زیاده‌گویی و سردرگم کردن طرف مقابل، سعی نکنید پیروز میدان باشید. نکته‌ی مهم دیگر هم این است که اگر همیشه صریح باشید و مستقیم سر اصل مطلب بروید، شانس بیشتری برای برقراری ارتباط دارید و اشتیاق مخاطب هم برای شنیدن حرف‌های شما بیشتر می‌‌شود. اما هرچقدر بیشتر به حاشیه بپردازید، زمان مکالمه به نظر طرف مقابل طولانی‌تر و کسل‌کننده‌تر خواهد شد و او کمتر به صحبت‌های شما گوش می‌دهد.

 

4. دیگران را تحت تأثیر قرار بدهید

بهترین افراد در زمینه‌ی ارتباط موثر، تنها روی یادگیری و کسب مهارت یا دریافت اطلاعات تمرکز نمی‌کنند؛ آنها در انتقال ایده، اولویت‌بندی انتظارات، اقدامات الهام‌بخش و گسترش چشم‌اندازهایشان هم مهارت خاصی دارند. همیشه به یاد داشته باشید که کلید تأثیرگذاری بر طرف مقابل‌تان، داشتن یک قلب خوب است. هرچه شما در ارتباطات‌تان بیشتر روی کمک کردن به دیگران تمرکز کنید (یعنی بیشتر انرژی بگذارید تا بخواهید برای‌تان انرژی بگذارند)، به هدف زده‌اید. شاید به نظرتان این دیدگاه اشتباه باشد و یا نتیجه نداشته باشد؛ اما بهتر است بیشتر از آنکه به نتیجه توجه کنید به فکر یک ارتباط درست باشید. ممکن است فکر کنید که با اهمیت دادن به خواسته‌ی طرف مقابل، او از شما سوءاستفاده می‌‌‌کند. اما مطمئن باشید اگر در همه‌ی موارد به حفظ تعادل توجه کنید، به نتیجه‌ی مطلوب خواهید رسید و حس نمی‌کنید از شما سوءاستفاده شده است.

 

 

 

5. ذهن باز داشته باشید

در اغلب موارد پافشاری روی طرز فکرهای قدیمی‌مان که سال‌ها با آنها زندگی کرده‌ایم، بزرگترین عامل محدودکننده‌ی ما در برابر فرصت‌های تازه خواهد بود. ویژگی یک رهبر خوب و یک فرد ماهر در ارتباط موثر، جبهه نگرفتن در برابر ایده‌ها و نظرات جدید است. این رهبر با میل و رغبت به دنبال این است که ذهن خود را برای پذیرش نظرات و مواضع مخالف آماده کند تا بتواند در صورت لزوم رضایت‌شان را جلب کند و آنها را با خود همراه سازد. من از اینکه افراد از دیدگاه‌های مخالف می‌ترسند تعجب می‌کنم؛ در حالی‌که واقعا باید علاقه‌مند و کنجکاو باشند که این نظرات را دریافت کنند و از آنها در جهت اهداف خود استفاده‌ کنند. چون هر نظر تازه و متفاوتی افق تازه‌ای از موضوع مورد نظر را در ذهن انسان باز می‌کند. با کسانی‌ که با شما برخورد دارند گفت‌وگوی باز داشته باشید، بگذارید شما را به چالش بکشند، همین کشمکش‌ها باعث پیشرفت شما می‌شود. به‌یاد داشته باشید مهم نیست که آنها با شما موافق باشند یا مخالف، اینکه شما نشان بدهید تمایل دارید با آرامش و صبر و حوصله به آنها گوش بدهید و به مباحثه با آنها بپردازید، مهم است. با ذهن باز با افراد تبادل نظر کنید و سعی کنید چیزهایی از یکدیگر یاد بگیرید.

 

6. کمتر حرف بزنید و بیشتر گوش کنید

مشخص است اینکه تنها شما صحبت کنید، به این معنا نیست که درگیر یک مکالمه شده‌اید و گفت‌وگو آغاز شده است! متعارف‌ترین شکل گفت‌وگو در جریان گفت‌و‌شنود متقابل شکل می‌گیرد نه در جریان یک سخنرانی و نه زمانی‌ که شما با خودتان در حال گفت‌وگو هستید. یادگیری با حرف زدن کسب نمی‌شود؛ چون در این حالت شما فقط اطلاعات را منتقل می‌کنید و چیزی دریافت نمی‌کنید تا به آموخته‌هایتان اضافه شود. گوش‌هایتان را برای شنیدن آماده کنید تا روی اولین پله‌ی کسب مهارت ارتباط موثر قرار بگیرید.

 

 

 

7. همدلی را جایگزین خودخواهی کنید

من رهبران خردمندی را می‌شناسم که اعتقاد دارند انسان نباید ویژگی‌های درونی و اخلاقی خود را با هیچ چیز معامله کند. یک ارتباط خوب زمانی شکل می‌گیرد که صراحت در افراد، با همدلی و توجه به طرف مقابل همراه باشد نه با تکبرِ ناشی از خودخواهی. این را بدانید که ارتباط همدلانه نمایانگر اصالت و شفافیت درون است که در حال حاضر کمتر در افراد و جوامع وجود دارد. در ارتباطات‌تان با افراد، دقت کنید که تکیه کردن به افراد قابل اعتماد و همدلی با آنها، به مراتب بهتر از ارتباط همراه با خودخواهی و توجه افراطی به خودمان است. هرچقدر طرفین رابطه بیشتر درگیر خودخواهی باشند، ارتباط شکننده‌تر می‌شود. درک این اصل متقابل در ارتباطات‌مان به نوبه‌ی خود باعث می‌شود خشم به احترام و شک به اعتماد تبدیل شود.

 

8. نانوشته‌ها را هم بخوانید

این اصل به این معناست که تنها به چیزهایی که می‌بینید توجه نکنید. سعی کنید درک بالایی داشته باشید. همه چیز که نباید گفته شود! بعضی چیزها را درباره‌ی مسائل و افراد باید ناگفته بفهمید. ویژگی‌هایی را که منعکس‌کننده‌ی یک رهبر بزرگ است در ذهن‌تان تصور کنید؛ آنها برای درک چیزهای گفته‌نشده، شنیده‌نشده و آنچه که شاهدش نبوده‌اند، توانایی خارق‌العاده‌ای دارند. مثل این است که سفیدی‌های بین خطوط یک نوشته را هم می‌توانند بخوانند. بنابراین می‌دانند مسیر رسیدن به پیشرفت، به معنی فاصله گرفتن از افراد و جامعه‌ی تحت رهبری‌شان نیست. چند لحظه چشم‌ها و لب‌هایتان را ببندید و خوب گوش کنید؛ از اینکه قادر به درک چه چیزهای تازه‌ای هستید شگفت‌زده می‌شوید.

 

 

 

9. روی موضوعی که می‌خواهید درباره‌ی آن صحبت کنید تسلط کافی داشته باشید

درباره‌ی موضوعی که می‌خواهید صحبت کنید، اطلاعات بسیاری جمع‌آوری کنید (حتی اگر هنگام صحبت، از همه‌ی آن اطلاعات استفاده نکنید). اگر دیگران احساس کنند که شما درباره‌ی موضوع صحبت‌تان تخصص کافی ندارید، به ندرت پیش می‌آید که وقت‌شان را در اختیار شما بگذارند. اکثر افراد موفق، علاقه‌ای ندارند به صحبت‌های کسی گوش بدهند که چیزی به آنها اضافه نمی‌کند.

 

حتما شنیده‌اید که می‌گویند مهم نیست چه می‌گویید، اینکه آن را چگونه می‌گویید مهم است. حقیقت مهمی در این جمله وجود دارد. من اینجا هستم تا به شما بگویم که اتفاقا این خیلی مهم است که شما چه می‌گویید. افرادی که دارای توانایی برقراری ارتباط موثر هستند، به هردوی این موارد (اینکه چه می‌گویید و چگونه می‌گویید) اهمیت می‌دهند و این باعث می‌شود آنها در دام اینکه تبدیل به یک شخص صرفا حراف شوند، نیفتند.

 

10. به تک‌تک افراد گروه اهمیت بدهید

رهبران همیشه قرار نیست با افراد به‌صورت تک‌نفره و اختصاصی ارتباط داشته باشند. یک فرد با مهارت برقراری ارتباط موثر، باید بتواند در نوع صحبت کردن و برخوردش انعطاف لازم را داشته باشد. باید بتواند با 10نفر یا 10000نفری که در سالن کنفرانس حضور دارند، به راحتی صحبت کند به‌طوری که هر فرد احساس کند با او به‌طور مستقیم صحبت می‌شود. اگر در جایی هستید که با تمام افراد حاضر هم‌زمان مشغول گفت‌وگو هستید، باید بتوانید برای خودتان اعتبار کسب کنید و اعتماد افراد را جلب کنید. وجود تفاهم و ارتباط درست، کلید تعاملات موفق هستند.

 

درس‌های رهبری که در اینجا گفته شد، در هر زمان و برای هر نوع ارتباطی مورد استفاده قرار می‌گیرند. زمانی‌که می‌خواهید پیامی برای برقراری ارتباط ارسال کنید (به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم از طریق شخص سوم) مطمئن شوید که پیام‌تان درست و صحیح منتقل می‌شود، مستدل است و با‌توجه به منطق کسب‌وکار، دارای اعتبار شناخته می‌شود. مهم‌تر از همه این است که احساس کنید برقراری ارتباط، برای پرداختن به خودتان نیست و به منظور تعامل با دیگران صورت می‌گیرد. اگر در ارتباط، به طرف مقابل در حد متعارف اهمیت داده شود، تعدادی از مشکلات ارتباطی حل می‌شود و روابط‌تان پیشرفت می‌کند.

 

برگرفته از: forbes

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

  

 

قرارگیری در موقعیت‌های دشوار و تصمیم گیری در عرض کوتاه‌ترین زمان ممکن برای همه‌ی ما پیش آمده است. در چنین مواقعی احساس می‌کنیم توانایی تفکر و استدلال‌مان مختل شده است و قادر به تصمیم گیری نیستیم. بهتر است آینده‌نگر باشیم و از الان خودمان را برای موقعیت‌های مشابه آینده آماده کنیم. در این مقاله می‌آموزیم چگونه تصمیم بگیریم تا با احساس آزاردهنده‌ی پشیمانیِ ناشی از تصمیم گیری‌های نادرست مواجه نشویم.

 

چگونه سریع تصمیم بگیریم؟

توانایی تصمیم گیری سریع که گاهی به آن «تصمیم بدون فکر» می‌گویند، بسیار کارامد است. در زندگی روزمره‌ با این تصمیمات، زیاد مواجه می‌شویم، گاهی ساده از کنار آنها می‌گذریم، مثلا هنگامی که تصمیم می‌گیریم از کدام مسیر به مدرسه یا محل کار برویم. اما گاهی هم در شرایطی قرار می‌گیریم که باید در مدت زمان کوتاهی تصمیم مهمی بگیریم، احتمالا شما هم در چنین شرایطی نمی‌توانید راه حل مناسبی پیدا کنید. اگر در شرایطی قرار گرفتید که لازم بود سریع تصمیم بگیرید، بهتر است برای ارزیابی انتخاب‌هایتان از مهارت‌های تفکر انتقادی استفاده کنید تا با اطمینان خاطر تصمیم‌ بگیرید. در این مقاله راهکارهایی برای تصمیم گیری سریع معرفی کرده‌ایم که با تمرین در تصمیمات روزانه‌ می‌توانید سریع‌تر تصمیم بگیرید، پس مقاله را تا انتها بخوانید.

 

1. حاشیه‌های تصمیم‌ خود را مشخص کنید

آیا تصمیمی که می‌خواهید بگیرید تصمیمات دیگری هم در پی دارد یا تحت تا?ثیر تصمیمات دیگری است؟ برای تصمیم گیری مسئله‌ی اصلی را از عوامل فرعی جدا کنید.

 

اگر تصمیمی که می‌خواهید بگیرید برایتان واضح نیست، سعی کنید اطلاعات بیشتری کسب کنید. تا زمانی که صورت مسئله را به خوبی نشناسید، نمی‌توانید سریع تصمیم بگیرید. مانند مسئله‌ی ریاضی، اگر یکی از پارامترهای مسئله را درک نکنید قادر به حل آن نخواهید بود.

2. تا حد امکان احساسات خود را در تصمیم گیری دخالت ندهید

 

 

از خودتان بپرسید آیا نتیجه‌ی این تصمیم روی زندگیتان تا?ثیر زیادی دارد؟ اگر پاسخ منفی است، می‌توانید با کنار گذاشتن استرس و ناامیدی ذهن‌ خود را باز کنید و هوشمندانه‌تر تصمیم بگیرید.

 

3. معیار‌های تصمیم گیری‌ خود را مشخص کنید

عوامل لازم برای عملی کردن تصمیم معیار‌های تصمیم گیری هستند. مثلا اگر می‌خواهید تصمیم بگیرید برای شام چه غذایی آماده کنید، معیار تصمیم گیری‌ شما ممکن است مواد غذایی موجود یا علایق فرزندتان باشد.

 

4. در مواجهه با گزینه‌های پیشِ رو صادق و صریح باشید

گزینه‌هایی را که قصد انتخاب ندارید، حذف کنید. هر چه تعداد گزینه‌ها کمتر باشد، تصمیم گیری آسان‌تر می‌شود.

 

حواس‌تان باشد در بیشتر مواقع عدم تصمیم گیری، یک انتخاب نیست در چنین مواقعی تصمیم نگرفتن از تصمیمِ بد گرفتن بدتر است. مثلا اگر می‌خواهید تصمیم بگیرید برای خانواده‌تان چه غذایی تهیه کنید، نمی‌توانید تصمیم بگیرید هیچ غذایی تهیه نکنید.

به ندرت پیش می‌آید انتخابی بدون نقص باشد؛ هر انتخابی عواقبی دارد. مهارت تصمیم گیری سریع به شما کمک می‌کند با توجه به معیارها و اطلاعات خود بهترین گزینه را انتخاب کنید.

5. از مهارت‌های‌ تفکر انتقادی استفاده کنید

 

 

تفکر انتقادی نوعی شیوه‌ی استدلال سطح بالا بر مبنای مشاهده، تجربه، تجزیه‌وتحلیل و بازتاب است. پیش از تصمیم گیری، پیامدهای هر انتخاب را مجسم کنید.

 

برای صرفه‌جویی در زمان، به جای نوشتن فهرست مزایا و معایب آنها را در ذهن‌ خود تجسم کنید. انتقادهایی را که به هر گزینه وارد است در نظر بگیرید و بهترین گزینه را انتخاب کنید.

6. اگر با راهکارهای بالا به نتیجه نرسیدید، از غریزه‌ خود کمک بگیرید

تصمیم گیری سریع در موقعیت بحرانی گاهی «تصمیم گیری واکنشی» نامیده می‌شود، زیرا واکنشی به محرک‌های بیرونی است. این تصمیمات بیشتر اوقات با تکیه بر مهارت‌‌های تفکر انتقادی گرفته می‌شوند.

 

محققان در ژوئن سال 2005گزارش داده‌اند، مردم حتی اگر درست تصمیم گرفته باشند، اکثرا از تصمیم گیری سریع احساس پشیمانی می‌کنند. آنها اشاره کرده‌اند، تصمیم گیری سریع احتمال خطا را افزایش نمی‌دهد. در واقع تصمیمات گرفته شده مثبت بودند، اما برداشت افراد از آنها منفی بود. بررسی کنید آیا این مسئله در مورد شما هم صدق می‌کند یا خیر؟ آگاهی از این ویژگی باعث می‌شود احساس بهتری نسبت به تصمیم‌ خود داشته باشید.

7. تصمیم‌ خود را اجرا کنید

با عملی کردن تصمیم‌، دیگران را هم از بلاتکلیفی خارج می‌کنید؛ به این ترتیب آنها هم می‌توانند تصمیم بگیرند و پیش روند.

 

برگرفته از: wikihow


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

  

وقتی به تلاش‌هایم برای مبارزه با اضطراب فکر می‌کنم، می‌بینم که بیش از حد در آینده سیر می‌کنم. اینکه تا چه حد نگران چیزهایی می‌شوم که اتفاق نیفتاده و احتمالا هرگز رخ نخواهد داد، دیوانه‌کننده است. زندگی در زمان حال برای برخی از ما نیاز به تمرین دارد. من در تمام زندگی‌ام مشغول مبارزه با هیولای اضطراب بوده‌ام و به علت ناتوانیِ حاصل از ترس‌هایم موقعیت‌های عالیِ بسیاری را از دست داده‌ام. برخی از شما ممکن است بیشتر درگیر گذشته باشید و به همین علت افسردگی را تجربه کنید و به همین منوال روزهای‌تان را یکی پس از دیگری در حسرت دیروز بگذرانید. می‌دانم که زندگی با اضطراب و افسردگی طاقت‌فرساست پس شاید بهتر باشد که با تمرینِ زندگی در زمان حال، از انرژی‌ها، استعدادها و امکانات خود بهترین استفاده را ببریم. در این مقاله به عنوان یک روان‌شناس می‌خواهم تمرین‌های کاربردی‌ای را که قرار است خودم برای آموختنِ زندگی در زمان حال انجام بدهم با شما به اشتراک بگذارم. پس بیایید ببینیم که چگونه در زمان حال زندگی کنیم.

 

 

«با گذشته هیچ کاری ندارم، با آینده هم همین طور. من در زمان حال زندگی می‌کنم.» رالف امرسون

 

معایب زندگی در جایی غیر از زمان حال

اینکه ندانم در آینده چه اتفاقی رخ خواهد داد مرا آشفته می‌کند. من دوست دارم موقعیت‌ها برایم پیش‌بینی‌پذیر باشند و وقتی اینطور نیست اضطرابی را که به درونم رخنه می‌کند احساس می‌کنم. ذهن من در برخورد با ناشناخته‌ها دست به پیش‌بینی اتفاقات آینده می‌زند. اضطراب باعث می‌شود این پیش‌بینی‌ها غالبا منفی باشند، و این خود باعث افزایش اضطراب می‌شود و چرخه‌ی معیوبی شکل می‌گیرد.

 

در هر صورت، کنترل داشتن بر زندگی خیالی واهی است. من نمی‌توانم آنچه را که برایم اتفاق می‌افتد کنترل کنم، اما می‌توانم با روشی مثبت با اضطراب روبرو بشوم. به عنوان روان‌شناس راه‌های زیادی برای کنار آمدن با اضطراب می‌شناسم، می‌توانم درباره‌ی آن صحبت کنم، بنویسم و از خودم خلاقیت نشان بدهم. می‌توانم بدَوم، یوگا انجام بدهم و درباره‌ی احساساتی که دارم با خودم صادق باشم. دیدن قیافه‌ی دوستم وقتی دارم درباره‌ی نگرانی‌هایم حرف می‌زنم من را به خنده می‌اندازد و متوجه می‌شوم که ترس‌هایم وقتی از ذهنم به زبانم جاری می‌شوند تا چه اندازه مضحک‌اند.

 

برای برخی از شما زندگی بیشتر در گذشته جریان دارد و در حسرت‌ها و تکرار آنچه دیگر نمی‌توانید تغییری در آنها بدهید. در چنین حالتی نیز چیزی که از دست می‌دهید زندگی در زمان حال و بهره بردن از روزی است که در اختیار دارید، اضافه شدن به حسرت‌ها در آینده و عمری که خیلی زود شاهد گذر آن خواهید بود.

زیستن در زمان حال

دیوانگی است که رفتار یکسانی را بارها و بارها تکرار کنیم و انتظار نتیجه‌ای متفاوت داشته باشیم. اگر رفتار، افکار و اعمال‌مان را تغییر ندهیم مثل این است که در مقابل درِ قفل شده‌ای کلید را دور بیندازیم و راه رشد را به روی خودمان ببندیم. اگر من همان کارهایی را که تا امروز کرده‌ام ادامه بدهم اضطرابم هیچ‌وقت بهتر نخواهد شد. اما اگر با آن مبارزه کنم همیشه درهای تازه‌ای برای پیشروی در مسیرهای جدید پیش رویم باز خواهد شد.

 

 

 

برای همین، هدف من در ماه آینده به همین سادگی است: زندگی در زمان حال تا حد ممکن.

 

من می‌خواهم از ذهنم، ترس‌هایم و داستان‌های منفی تکرارشونده‌ی آن بیرون بیایم. می‌خواهم جلوی هدر رفتن زمانِ فراوانی را که صرف آینده و گذشته می‌کرده‌ام بگیرم و در زمانِ حال باشم. البته گاهی فکر کردن به آینده و گذشته خوب است، این بخشی از جذابیتِ زندگی است، اما فکر می‌کنم بودن در زمان حال چیزی است که باید روی آن کار کنم. اگر شما هم مانند من فکر می‌کنید به سراغ تمرین‌های کاربردی برویم:

 

تمرینات کاربردی برای اینکه در زمان حال زندگی کنیم

1. تنفس

 

 

تنفسِ کامل و عمیق برای من به طورِ طبیعی ممکن نیست. مطمئن هستم که زمانی این نوع نفس کشیدن برای من هم عادی بوده اما در گذر سال‌های زندگی نفس‌هایم سطحی شده‌اند. هر چه بیشتر تحت فشار قرار می‌گیرم، کمتر نفس می‌کشم. سعی می‌کنم به تنفسم توجه کنم، به خصوص در موقعیت‌هایی که بیشتر از همیشه به آن نیاز دارم. پیش از وارد شدن به موقعیتِ اضطراب‌آور ، سعی می‌کنم مکث کنم و پیش از هر کار حداقل 3نفس عمیق می‌کشم. من از این تکنیک پیش از آغاز سخنرانی‌هایم در دانشگاه استفاده می‌کردم.

2. مینیمالیست باشید

 

 

دارایی‌هایی را که به آن نیاز ندارید از زندگی‌تان خارج کنید. من این کار را آخر همین هفته انجام دادم، دل کندن از نیمی از آنچه به من متعلق بوده احساس آرامش عجیبی به من داده است. انباشتگی فیزیکی به ذهنی آشفته و در هم بر هم تبدیل خواهد شد. خلاص شدن از چیزهای بدون استفاده و اضافی و تنها نگهداری لازمه‌های زندگی احساس آسایش را با خود به ارمغان می‌آورد و یادمان می‌آورد که چه چیز حقیقتا در زندگی دارای اهمیت است. آنچه اهمیت دارد قطعا مادیات نیست. نمی‌شود ناگهان به یک مینیمالیست تبدیل شد، اما هرچه بیشتر به این سبک زندگی نزدیک می‌شوم، نسبت به خریدهایی که انجام می‌دهم با خودآگاهی بیشتری عمل می‌کنم. این رفتارِ تازه‌ی خرید را حتی در سوپرمارکت هم رعایت می‌کنم. اخیرا، بیشتر دقت می‌کنم که پیش از تمام شدن غذاهای فعلی، خوراکی‌های تازه نخرم.

 

3. لبخند بزنید

 

 

همیشه من را به عنوان دختری شاد و خنده‌رو می‌شناخته‌اند، حتی معلم‌های مدرسه‌ام مرا با این صفت در گزارش‌هایشان خطاب می‌کردند. گرچه، وقتی می‌گذارم اضطراب بر من غلبه کند، اثر وحشتناکی روی صورتم می‌گذارد. گاهی وقتی مشغول فکر کردن به چیزی هستم مچ خودم را در آیینه می‌گیرم و متوجه اخم بزرگی می‌شوم که تنها در اثر یک فکر روی صورتم نقش بسته است. فکرها قدرت فوق‌العاده‌ای دارند، اما این افکار معرّف کسی که هستیم نیستند، نباید اجازه بدهیم که چنین افکاری حال و خُلق ما را در کسری از ثانیه تغییر بدهند. افکارتان را، هر چه که باشند، بپذیرید و بعد لبخند بزنید. یکی از کارهای مورد علاقه‌ی من لبخند زدن به غریبه‌هاست، زیرا شما نمی‌دانید که این کار چطور روز آنها را تغییر می‌دهد.

 

4. برای زیستن در زمان حال اتفاقات گذشته را رها کنید

 

 

در زندگی‌ام اتفاقات ناخوشایندی روی داده که در گذر زمان از قدرت آزاردهنده‌ بودنشان کم نشده است، گاهی خودم را در حالی پیدا می‌کنم که انگار این خاطراتِ بد همین حالا در زندگی‌ام دارند اتفاق می‌افتند. گاهی این خاطرات آنقدر شفاف و روشن به ذهنم می‌آیند که گویی واقعی‌اند. با عبور نکردن از گذشته و نبخشیدن اتفاقات ناگوار زندگی‌ام، از پیش رفتن و زندگی در زمان حال بازماندم. بخشش یک انتخاب شخصی است، اما از زمانی که بخشش را انتخاب کردم، احساس رهایی بیشتری داشته‌ام.

5. رویاهای بزرگ داشته باشید و همین امروز سخت برای‌شان تلاش کنید

همین حالا بهترین زمانی است که می‌توانید روی رسیدن به آرزوهای‌تان کار کنید. برنامه ریختن انگیزه‌بخش است اما تمرکز روی چیزی که در لحظه‌ی حال می توانید برای رسیدن به آرزوی خود انجام بدهید هم اهمیت دارد تا بیش از حد در آینده غرق نشوید. می‌دانیم که اتفاقات همیشه مطابق پیش‌بینی ما رخ نمی‌دهند. تمام آنچه در اختیار ماست زندگی در زمان حال است.

 

6. در هر لحظه تنها یک کار انجام بدهید

 

 

من هم مثل بسیاری از زنان عادت دارم که چند کار را با هم‌ انجام بدهم. البته گاهی فهرست کارهایی را که باید انجام بدهم می‌نویسم ولی این فهرست کمک نکرده که دست از انجام 8کار در آنِ واحد بردارم. به خاطر انجام همزمان ِچند کار هیچ وقت احساس نکرده‌ام که روی کاری که می‌کنم ?100تمرکز دارم. ممکن است تصمیم گرفته‌ باشم زمان معینی را روی پروژه‌ی نوشتنم کار کنم، اما ناگهان سر از فرستادن ایمیل، پاسخ دادن به کامنت‌ها، ویرایش عکس، سفارش خریدهای اینترنتی و نوشتن در وبلاگم در می‌آورم. البته فکر نمی‌کنم که انجامِ همزمان چند کار همیشه هم اشتباه باشد، اما نیاز دارم برای تمرین زندگی در زمان حال در هر لحظه تنها روی یک کار تمرکز کنم. اگر تلاش کنم که هر بار فقط یک کار را انجام بدهم، به هدف دستیابی به ذهن‌آگاهی زودتر می‌رسم و کمتر احساس فرسودگی خواهم کرد.

 

7. برای زیستن در زمان حال کمتر کار کنید

این‌طور به نظر می‌رسد که جامعه همواره انجام دادن هر چه بیشترِ کار را تشویق می‌کند، تا جایی که تمام روزمان را تا حدِ ممکن پر کنیم. با این کار نهایتا به کجا می‌رسیم؟ احساس فرسودگی با کامیابی‌های نصف و نیمه؟ انجام کارِ کمتر می‌تواند به معنی رسیدن به اهداف با کیفیت بالاتر و با تمرکز بیشتر باشد. عجله در کارها کمتر به ذهن‌آگاهی منجر می‌شود. گاهی برای نوشتن یک پست در وبلاگم مانند همین یکی، 2تا 3روز وقت می‌گذارم. وقتی کارها را با صرفِ وقت انجام می‌دهم ایده‌ها به مرور به ذهنم می‌رسند. اگر به سرعت و بدون ویرایشِ مجدد متنی را منتشر کنم، هیچ وقت ایده‌هایم به درستی در آن پرورده نخواهد شد.

 

8. فاصله‌ بگذارید

در ادامه‌ی توصیه‌ی قبلی‌ام به انجامِ کارِ کمتر، باید بگویم که لازم است بین کارهای‌تان فاصله‌ بگذارید. برای کارهای‌تان برنامه‌ریزی فوق فشرده‌ی 12ساعته نکنید. کمی زمان برای نفس کشیدن در آن میانه قرار بدهید. در برنامه‌ی روزانه‌ی کاری خود چند جای خالی برای اتفاقات غیرمنتظره بگذارید. این اتفاقات همیشه پیدا می‌شوند.

 

9. تمیزکاری به عنوان مدیتیشن

 

 

تمیزکردن خانه برای من شامل فهرستی از کارهای ترسناک است که یکی پس از دیگری ظاهر می‌شوند. زمان برای تمیزکاری ناکافی به نظر می‌رسد و همیشه عجله‌ای دیوانه‌وار برای تمام کردن آن احساس می‌شود. با این حال انجام کارهای خانه می‌تواند شکلی از ذهن‌آگاهی باشد، از طرفی انجام کارهای تکراری مانند این اغلب آرامش‌بخش‌اند. کارهای خانه (و حرکات بدنی آن!) را بیشتر از اینکه وظایف روزانه در نظر بگیرید به عنوان کاری ببینید که استرس شما را کم می‌کند.

 

10. عشق را در اطراف پراکنده کنید

 

 

هر روز کار خوبی برای کسی انجام بدهید. به غریبه‌ها لبخند بزنید. درِ ورودی را برای کسی باز نگه دارید. کسی را به یک لیوان چای مهمان کنید. به نیازمندان کمک کنید. به عزیزان‌تان تلفن کنید. جای خود را در مترو یا اتوبوس به دیگران تعارف کنید. از کسی تعریف کنید. به اطرافیان‌تان بگویید که قدردان آنها هستید. این کارها واقعا احساس خوبی را در آدم ایجاد می‌کند!

 

 

 

برگرفته از: ohsheglows

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

  

 

آیا من دارم به اندازه‌ی ظرفیتم زندگی می‌کنم؟ زمانی این سؤال مثل خوره به جانم افتاده بود. من افراد زیادی را می‌شناسم که این سؤال را از خودشان می‌پرسند. پاسخ من به این سؤال «نه» بود چون من داشتم در نقش کس دیگری زندگی می‌کردم. خودم را پشت یک ماسک پنهان کرده بودم و در یک نقش مصنوعی زندگی می‌کردم. گاهی، وقت‌هایی که درد ذهنی‌ام از حد تحملم بیشتر می‌شود تصمیم می‌گیرم بخشی از وجودم را خاموش کنم (چیزی شبیه همان کاری که دیمن در خاطرات خون‌آشام انجام می‌داد!) تا این درد را آرام کنم. وقت‌هایی که صادق هستم نگرانی‌ام در مورد اینکه دارم به چه شخصیتی تبدیل می‌شوم را با دیگران در میان می‌گذارم.

 

 

من رفتارهایی که دیگران تأیید می‌کردند را انتخاب می‌کردم در حالیکه در اعماق وجودم از آینده‌ای که در پیش رو دارم فرار می‌کردم. جوزف کمبل گفته است:

 

اگر راهی که پیش رو دارید واضح است، احتمالا در مسیر شخص دیگری هستید.

 

برداشتن ماسک از صورت‌تان یک عمل شجاعانه است. این کار به معنی انتخاب زندگی واقعی است. ترس‌هایی که در اینجا می‌خواهیم در موردشان صحبت کنیم رایج‌ترین دلایلی هستند که باعث می‌شوند افراد نتوانند مهم‌ترین تصمیم زندگی‌ (یعنی رفتن به دنبال شادی‌های‌شان) را بگیرند.

 

1. ترس از ناشناخته‌ها

 

 

ما کارهای‌مان را به همان روش‌های ثابت و امتحان‌شده انجام می‌دهیم. حالت سکون بسیار قوی است، اراده‌ی بسیار زیادی لازم است تا به این روش‌های تکراری تلنگری زده شود و مسیر تغییر کند. جیدو کریشنامورتی می‌گوید:

 

هیچکس از ناشناخته‌ها نمی‌ترسد. بلکه از پایان چیزهایی که می‌شناسد می‌ترسد.

 

2. ترس از شکست خوردن

 

 

شکست‌های تکراری پیش‌زمینه‌ی موفقیت هستند. بنابراین در صورتی که در یک زمینه موفق باشید، ممکن است نخواهید درگیر شکست در یک زمینه‌ی دیگر شوید. در جشن فارغ‌التحصیلی دانشجویان هاروارد، کانن اُبرایان به آنها چنین نصیحت کرد:

 

بزرگترین موهبت شما نیازتان به موفقیت است، نیاز به اینکه همیشه خودتان را بالای نمودار ببینید. موفقیت شبیه یک لباس سفید و نو است. وقتی آن را به دست می‌آورید خیلی ذوق‌زده هستید، ولی بعد تمام مدت باید مواظب باشید که آن‌ را کثیف نکنید و از دستش ندهید.

 

شکست تهدیدی برای هویت تغییرناپذیر ضمیر شما است که به برچسب موفقیت سنجاق شده است. در واقع وقتی شکست در ارتباط با موضوعی باشد که خیلی نسبت به آن تعهد ندارید راحت‌تر می‌توانید با آن کنار بیایید. شکست در کاری که صدای درونی‌تان از شما خواسته انجام بدهید خیلی وحشتناک‌تر است.

 

جیم کری از اتفاقی که برای پدرش افتاد یاد گرفت چه کارهایی را نباید بکند تا بتواند در کارش موفق شود:

 

«پدرم می‌توانست یک کمدین بزرگ شود، اما باور نداشت که این کار ممکن است. به همین دلیل او یک تصمیم محافظه‌کارانه گرفت . او یک شغل آرام و تضمین‌شده به عنوان یک حسابدار پیدا کرد و وقتی من 12ساله بودم آن شغل تضمین‌شده را رها کرد و خانواده‌ی ما مجبور بود به سختی تلاش کند تا بتواند به زندگی ادامه دهد. من چیزهای مهم زیادی از پدرم یاد گرفتم. یکی از مهم‌ترین آنها این است که ممکن است در کاری که دوست ندارید هم شکست بخورید پس بهتر است کاری که دوست دارید را امتحان کنید

 

3. ترس از ورشکستگی مالی

 

 

پول مهم است. تحمل کاهش درآمد سخت است. مثل این است که دارید به سمت عقب پیش می‌روید و باید سبک زندگی‌تان را عوض کنید. بنجامین فرانکلین می‌گوید:

 

پول هرگز آدم را خوشحال نکرده و نخواهد کرد. هیچ خاصیت خوشحال‌کننده‌ای در ذات آن نیست. هر چه بیشتر پول داشته باشی بیشتر می‌خواهی.

 

وقتی حقوق‌تان را همان اول ماه تمام می‌کنید و نمی‌دانید بقیه‌ی ماه از کجا باید پول به دست بیاورید یک حس عدم‌امنیت شدید در شما به وجود می‌آید. وقتی با سرمایه‌گذاری پس‌اندازتان روی کاری که می‌خواهید بکنید ریسک می‌کنید این ترس پیچیده‌تر می‌شود.

 

جان وودن به ما یادآوری می‌کند که :

 

اجازه ندهید اداره کردن زندگی، فرصت زندگی کردن را از شما بگیرد.

 

4. ترس از زیاده‌خواه به نظر رسیدن

خانواده و دوستان ممکن است شما را به قد‌رنشناس یا خودخواه بودن متهم کنند. آنها می‌گویند: «به چیزی که داری قانع باش.» اما برای شما طبیعی است که از موقعیت‌هایی که برای‌تان پیش می‌آید استفاده کنید تا در زندگی‌تان به چیزهای بیشتری برسید.

 

کمبل این موضوع را این‌طور توضیح می‌دهد:

 

دنبال کردن کاری که دوست دارید زیاده‌خواهی نیست بلکه لازم است. ذره ذره‌ی وجود شما می‌داند که این راه زندگی کردن در این دنیا است و تنها راهی است که شما می‌توانید بهترین هدیه‌ای که می‌توانید را به دنیا بدهید.

5. ترس از تنها ماندن

 

 

گاهی اوقات ترس از شکست نیست که ما را می‌ترساند، بلکه موفقیت است. شما از انزوا و تنها ماندنی می‌ترسید که «از جنس مردم نبودن» به دنبال دارد. پس شما عمدا خودتان را تخریب می‌کنید. جرأت مقابله با انتظاراتی که جامعه از شما دارند، به معنی از دست دادن تأیید دیگران است. آلبرت اینیشتین گفته است:

 

عجیب است که این همه در سراسر دنیا شناخته شده باشی و در عین حال اینقدر تنها باشی.

 

6. ترس از مسئولیت و تعهد

 

 

موفقیت مسئولیت‌های خوش را به همراه دارد. وقتی استعداد و توانایی‌های شما شناخته می‌شود، دنیا از شما انتظار دارد که از آنها استفاده کنید. اگر مشکل تعهد دارید، تلاش خواهید کرد در موقعیتی قرار گیرید که در نظر دیگران برتر باشید. زیگموند فروید باور داشت:

 

بیشتر مردم در واقع به دنبال آزادی نیستند، چون آزادی مسئولیت به همراه دارد و بیشتر مردم از مسئولیت می‌ترسند.

 

7. ترس از رشد

 

 

رشد با درد همراه است. این درد حاصل از هم پاشیدن گذشته است. ولی تا چیزی را از دست ندهیم نمی‌توانیم چیز جدیدی به جای آن پرورش دهیم. فرانک هارونیان در کنفرانسی در سال 1967این ایده را شرح می‌دهد:

 

بعضی‌ها از هم پاشیده شدن موقعیت فعلی هر کس را، به ترس از هم پاشیدن ابدی مربوط دانسته‌اند؛ از هم پاشیدنی که همه‌ی انسان‌ها از قطعیت آن اطلاع دارند. از آنجایی که رشد مستلزم شکسته شدن الگوهای قدیمی است، تمایل به مرگ یکی از پیش‌نیازهای زندگی است… ترس بی‌رویه از مرگ معمولا مرتبط با وحشت عصبی از رشد و تغییر است.

 

جای تعجب نیست که استیو جابز در سخنرانی‌اش در دانشگاه استنفورد هیچ محرکی قوی‌تر از «مرگ» برای متمرکز کردن ذهن نمی‌شناسد. او در ادامه‌ی سخنرانی‌اش به فارغ‌التحصیلان توصیه کرد تا از این ابزار استفاده کنند تا به خودشان یادآوری کنند که زندگی کوتاه است.

 

زمان شما محدود است، پس آن‌ را با نادیده گرفتن علایقتان تلف نکنید. اسیر تعصب نشوید، که باز هم یعنی با نتیجه تفکر دیگران زندگی می‌کنید. اجازه ندهید سر و صدای عقیده‌ی دیگران صدای درونی شما را در خودش غرق کند. و مهم‌تر از همه، قدرت و جرأت دنبال کردن قلب و بینش خودتان را داشته باشید. آنها می‌دانند که شما واقعا می‌خواهید چه کسی باشید.

 

دنبال کردن قلب‌تان یعنی رشد و تبدیل شدن به آدمی که می‌خواهید باشید.

 

برگرفته از: forbes

 


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

  

 

 

«کار احمقانه، کاری است که احمق می‌کند.» طنز بزرگ شخصیت فارست گامپ، در عمقِ گفته‌های ساده‌اش نهفته بود. فارست گامپ به نوعی مقابل شخصیت «پیتر سِلرز» در فیلم کلاسیک حضور قرار داشت. در آن فیلم، همه فکر می‌کردند که آقای شانسِ باغبان (شخصیت اصلی فیلم) فوق‌العاده زرنگ است، اما در حقیقت او احمق بود، البته احمقی که می‌توانست غیرممکن‌ها را ممکن کند.

 

 

اگر نمی‌دانید، باید بگویم جمله‌ی گامپ به این معنی است: شما همان کاری هستید که انجام می‌دهید. به عبارتی دیگر، مهم نیست که فکر کنید چقدر زرنگ هستید یا باید باشید، اگر مدام کارهای ساده‌لوحانه انجام می‌دهید، پس هنوز ساده‌لوح هستید.

 

برای آشنایی با خلاصه‌ای از مقاله می‌توانید ویدیو زیر را ببینید.

 

مطمئنم این حرف‌ به آدم‌های اهل نزاکت کلامی که می‌خواهند هیچ حرفی به هیچ کسی بر نخورد و همیشه می‌خواهند زهر کلمات را بگیرند، برمی‌خورد. می‌خواهید بدانید چرا چنین چیزی می‌گویم؟ پس گوش کنید: کار احمقانه کاری است که احمق می‌کند. اگر نتوانید در مورد موضوع مهمی مانند هوش انسانی بحث کنید، آن هم فقط به خاطر اینکه می‌ترسید به مردم بر بخورد، مهم نیست که خودتان فکر می‌کنید چقدر زرنگ هستید، به نظر من خودتان را به اعماق حماقت کشانده‌اید!

 

آدم‌های زرنگ بسیار مهم هستند و من به شما خواهم گفت چرا. چون آدم‌های زرنگ، تصمیم‌های هوشمندانه می‌گیرند و این مهم‌ترین عامل در مسیر اتفاقاتی است که برایشان می‌افتد.

 

یکی از هوشمندانه‌ترین انتخاب‌هایی که می‌توانید انجام دهید این است که به دنبال افراد زرنگ در روابط کاریِ خود بگردید. توجه داشته باشید، منظورم آنهایی نیستند که فکر می‌کنند باهوش هستند، اما کارهای احمقانه انجام می‌دهند. منظورم باهوش‌های واقعی است. از آنجایی که ما دستگاه‌های هوش‌سنج، روی سرمان نداریم، اینها ویژگی‌هایی هستند که می‌توان افراد باهوش را بر اساس آنها تشخیص داد. با بدیهی‌ترین شروع می‌کنیم:

 

1. آنها تصمیم‌های هوشمندانه می‌گیرند

افراد زرنگ می‌دانند که اعمالشان، عواقبی در پی دارد. آنها می‌دانند که در مسیر کسب‌وکارشان، هر بار فقط یک تصمیم خوب می‌توانند بگیرند. به عبارت دیگر، چند تصمیم هوشمندانه‌ی مختصر، شما را به قادر مطلق تبدیل نخواهد کرد. گرفتن تصمیمات خوب به طور مداوم، نیازمند نظم و تمرکز است.

2. آنها از اشتباهاتشان درس می‌گیرند

ما از روز اول تا آخرین نفس، هر چیزی را در زندگی با آزمون‌وخطا یاد می‌گیریم. همه‌ی ما اشتباهاتی می‌کنیم، زیرا از طریق اشتباه‌ است که می‌آموزیم. آدم‌های زرنگ از اشتباهاتشان درس می‌گیرند. اگر با واقعیت روبرو نشوید و خودتان را صادقانه قضاوت نکنید، دفعه‌ی بعدی، عملکرد بهتری هم نخواهید داشت.

 

3. آنها همه‌ی پاسخ‌ها را در آستین ندارند

یک گفته‌ی قدیمی هست که می‌گوید: «گروهی از آدم‌ها که توهم همه‌چیز دانی دارند، گروه دیگری از آدم‌ها را که واقعا همه چیز را می‌دانند، آزار می‌دهند». عبارت جالبی است، اما اگر به دیدِ جدی به آن نگاه کنید، واقعاً توهین‌آمیز است! آدم‌های باهوش و زرنگ، نیازی ندارند که مدام حقیقتِ باهوش بودن‌شان را در چشم دیگران فرو کنند. آنها به‌اندازه‌ی کافی باهوش هستند که بدانند هنوز خیلی چیزها را نمی‌دانند.

 

4. آنها خودشان را با آدم‌های زرنگ احاطه می‌کنند

 

نقاشی مکتب آتن، شاهکار رافائل

هیچ آدمی، یک جزیره‌ی دورافتاده نیست. آدم‌ها شاید زرنگ باشند، اما این گروه‌های کوچک هستند که کارهای بزرگ می‌کنند. شاید استیو جابز فقید به طور دیوانه‌واری زیرمجموعه‌اش را کنترل می‌کرد، اما هشت، نُه نفر در گروه رهبری‌اش داشت که تواناترین افرادی بودند که پیدا می‌شدند و به آنها آموزش می‌داد که با گروه‌های خودشان هم چنین کاری کنند. این یعنی هوشمندانه!

5. آنها کاردان هستند

از آنجایی که هوش انسان مزیتی تکامل‌یافته است، اغلب، افراد زرنگ با محیط پیرامونشان سازگارترند و از این محیط برای دست‌یابی به نتایج مدنظرشان، خلاقانه‌ استفاده می‌کنند؛ بالاخره ما حجم عظیمی از نئوکورتکس (neocortex) را بدون دلیل تکامل ندادیم که!

 

می‌توانید به جای خواندن ادامه مقاله ویدیوی زیر را نیز ببینید.

 

6. آنها می‌توانند استدلال کنند

من تا زمانی که زنده‌ام، با این مسئله نمی‌توانم کنار بیایم: بسیاری افراد، حتی زمانی که با شواهد غیرقابل انکاری مبنی بر اینکه اشتباه می‌کنند روبرو می‌شوند، هم‌چنان روی نظر خود پافشاری می‌کنند، طوری که انگار زندگی‌شان به آن وابسته است. بدون تفکر انتقادی، استدلال منطقی، علیت و روش‌های علمی، ما هم‌چنان در قرون وسطی، به سر می‌بردیم.

 

7. آنها از موج‌های زودگذر پیروی نمی‌کنند

ما در عصر طلاییِ فَدها (چیزهایی که موقتی همه‌گیر می‌شوند) و شبه‌علم زندگی می‌کنیم. صادقانه بگویم هیچ چیز واضح‌تر از آنچه در فیلم آینده‌نگرانه‌ی Idiocracy از مایک جاج (Mike Judge) به درستی تصویر شده، در مورد حماقتی که جامعه را به انحطاط می‌کشاند، پیدا نمی‌کنید. اربن دیکشنری این فیلم را این‌گونه تعریف می‌کند: «فیلمی که در اصل کمدی بود، اما تبدیل به مستند شد.» حقیقت دارد!

 

8. آنها بیش‌تر از داشته‌هایشان خرج نمی‌کنند

اشتباه برداشت نکنید، همه‌ی ما در دوره‌ی جوانی، بلندپروازی‌هایی کرده‌ایم، اما به محض اینکه به آنچه می‌خواهید می‌رسید، عاقلانه نیست که با ولخرجی در زندگی، آن را بیهوده به هدر بدهید.

9. آنها اغلب بدترین دشمن خودشان هستند

هر قدر هم که لوب پیشانی ما توسعه یافته باشد، هر کسی حداقل یک نقطه‌ی کور حسی دارد که گرفتارش می‌کند. اغلب اوقات، این نقطه‌ی کور، روی دیگر همان سکه‌ای است که آنها را به فردی زرنگ تبدیل کرده است. مثل یین (yin) و یانگ (yang) که برای هم‌وجودی به یکدیگر نیاز دارند.

 

10. در جایگاه یک کارآفرین، همیشه هم موفق نیستند

به عقیده‌ی من، وقتی در مورد موفقیت در کسب‌وکار صحبت می‌کنیم، هوشمندی لازم است، اما کافی نیست. منظورم افرادی نیست که مردم را سَرکیسه می‌کنند یا کسانی که از یک ایده‌ی تجاریِ هوشمندانه، ثروتی به هم می‌زنند. برای راه‌اندازی و اداره‌ی کسب‌وکاری موفق در مدت طولانی، باید زرنگ باشید. تمام.

 

 

 

برگرفته از: entrepreneur.com


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

  

 

استرس مداوم مانعی است که متأسفانه بسیاری از کارآفرینان جوان را در همان ابتدای مسیر زمین می‌زند. افراد تازه‌کار معمولا به‌طرز عجیبی از شکست می‌هراسند و فکر می‌کنند در صورت شکست، هیچ شانس دیگری برای ادامه‌ی مسیر نخواهند داشت. این افراد چون نمی‌توانند استرس‌ خود را مهار کنند، در تصمیم‌گیری‌ها دچار اشتباه و اُفت بهره‌وری می‌شوند. این در حالی است که افراد موفق سرشناس، از جمله استیو جابز و ریچارد برانسون نیز با استرس خیلی زیادی در مسیر موفقیت‌شان روبه‌رو بودند، اما توانستند بر این استرس غلبه کنند و کسب‌وکار خود را به ثمر برسانند. پس در ادامه با ما همراه باشید تا یاد بگیرید افراد موفق چطور با استرس مواجه می‌شوند.

 

1. همیشه تقاضای کمک می‌کنند

 

 

ریچارد برانسون در کتاب «راه‌‌ و‌ رسم ویرجین» معتقد است که باید قبل از گفتن «انجامش نمی‌دیم» یا «انجامش می‌دیم»، ایده‌ی خود را با بسیاری از افراد مطرح کنید.

 

بسیاری از کارآفرینان و اهالی کسب‌و‌کار در مواقع کمک خواستن از دیگران، یک اشتباه بزرگ مرتکب می‌شوند و آن اینکه فکر می‌کنند پروژه‌‌ی در دست انجام را باید خودشان به تنهایی پیش ببرند. این در حالی است که نمی‌توانید انتظار داشته باشید خودتان یک‌تنه از پسِ همه‌ی وظایف بربیایید. قطعا شما در تمامی حوزه‌ها کارشناس نیستید! پس وظایفی را که در حوزه‌ی تخصصی‌تان نیستند به افراد کاردان بسپارید. اگر قرار باشد همه‌ی وظایف یک پروژه را خودتان تک‌نفره انجام دهید، نتیجه‌ای جز استرس نخواهد داشت و خیلی از امور را هم نمی‌توانید به‌درستی سر و سامان دهید.

 

افراد موفق برای وظایف مختلف، کارشناسان همان حوزه را استخدام می‌کنند. به این ترتیب، نه تنها می‌توانید کسب‌و‌کارتان را پیروزمندانه جلو ببرید، بلکه مطمئن خواهید شد که تمامی امور طبق برنامه پیش می‌روند. پس اگر به انجام کاری مطمئن نیستید، حتما از یک یا چند نفر دیگر مشورت بگیرید. حتی اگر به انجام کاری مطمئن هستید، از مشورت کردن با دیگران غافل نشوید. البته توجه داشته باشید که از افراد متخصص مشورت بگیرید تا دوباره مجبور به صرف زمان برای تحقیق در مورد درستی یا نادرستی مشورت‌های انجام شده نشوید.

 

2. تجارب خود را به اشتراک می‌گذارند

 

 

رمز زندگی این است که بتوانید تأمل کنید، بتوانید خودتان را بشناسید، بتوانید قبل از اینکه واکنشِ بدون فکر نشان دهید یک لحظه درنگ کنید. سفر دگرگونی شما از آنجایی کلید می‌خورد که بتوانید خودتان را حقیقتا بشناسید.

 

دیپاک چوپرا

 

حتما از خودتان می‌پرسید که اصلا چرا باید تجارب‌تان را در اختیار دیگران بگذارید. مهم‌ترین دلیل آن، شنیدن بازخورد سایر کارشناسان درباره‌ی تجارب‌تان است. احتمالا این افراد نیز تجارب خودشان را با شما در میان خواهند گذاشت. مطمئنا متعجب می‌شوید وقتی ببینید که با بسیاری از این افراد، تجارب مشترک دارید و مسیر آغازین کسب‌و‌کارتان چه قدر به هم شبیه بوده است. به کمک این راهکار عالی می‌توانید چیزهای جدید زیادی یاد بگیرید و اشتباهاتی را که دیگران مرتکب شده‌اند تکرار نکنید.

 

بسیاری از افراد موفق برای تخلیه‌ی فشار و استرسی که دائما متحمل می‌شوند، به وبلاگ‌نویسی روی می‌آورند. وقتی افکار و حتی تجارب شکست‌های‌تان را به اشتراک می‌گذارید، نه تنها از بازخوردهای سایر کارشناسان بهره‌مند می‌شوید، بلکه مقداری از استرس‌تان را نیز تخلیه خواهید کرد. همچنین وقتی ماجراهای کارآفرینی خود را ثبت می‌کنید، خیلی راحت‌تر می‌توانید به تجارب گذشته‌تان رجوع کنید و از آنها درس بگیرید. هر شب قبل از رفتن به رختخواب، روزی را که پشت سر گذاشته‌اید بررسی کنید و همه‌ی اتفاقات را بنویسید. در پایان هر ماه، یک پست در وبلاگ‌تان بگذارید تا بتوانید یک ماهی را که از سر گذرانده‌اید ارزیابی کنید و از این طریق به افراد تازه‌کار نیز کمکی کرده باشید. به این ترتیب چون می‌توانید روی کل مسیر کسب‌و‌کارتان تأمل کنید، با بهره‌وری مطلوب‌تری پیش خواهید رفت.

3. همیشه در حال یادگیری هستند

 

 

مهم نیست در چه سنی هستید و یا چه شغلی دارید، یادگیری فرآیندی است که تا پایان عمر ادامه دارد. دانش یک ابزار ارزشمند و پُرقدرت در دنیای کسب‌و‌کار محسوب می‌شود. پس اگر قصد موفقیت دارید، این نصیحت ابدی را آویزه‌ی گوش‌تان کنید و هرگز از فراگیری دانش غافل نشوید.

 

وقتی تلاش می‌کنید چیزهای جدید یاد بگیرید، راحت‌تر با چالش‌ها مواجه می‌شوید و می‌توانید سریع‌تر تصمیم بگیرید. شاید به وبلاگ‌نویسی علاقه‌مند باشید اما این کار در پیشرفت کسب‌و‌کارتان ضرورتی نداشته باشد، با این حال چرا نباید وبلاگ‌نویسی را یاد بگیرید؟ قبل از هر چیزی باید با سیستم مدیریت محتوای وُردپرس (WordPress) آشنا شوید و تجربه‌ی وبلاگ‌نویسی خود را از طریق این پلتفرم ساده اما خوش‌دست آغاز کنید. علاقه‌مندی به موضوعات جدید کمک می‌کند در زندگی از مسیرتان منحرف نشوید، چرا که هیچ دانشی بی‌مصرف یا غیرضروری نیست. اما حواس‌تان باشد که هرگز در انجام وظایف‌تان کوتاهی نکنید و در تحقق نتایجی که انتظار می‌رود ماحصل وظایف‌تان را رقم بزند، کوشا باشید.

4. از گجت‌ها استفاده‌ بهینه می‌برند

 

 

گجت‌ها یا همان ابزارک‌ها برای این ساخته شده‌اند که در انجام وظایف روزمره کمک‌تان کنند. پس باید یاد بگیرید که چگونه با این ابزارها کار کنید و از قابلیت‌های‌شان نهایت استفاده را ببرید. مثلا قابلیت‌ گوشی هوشمند فقط این نیست که در شبکه‌های اجتماعی بچرخید یا عکس سلفی بگیرید. با گوشی‌های هوشمند می‌توانید برنامه‌ریزی‌های خیلی دقیق انجام دهید و زندگی‌ منظم‌تری داشته باشید. همچنین می‌توانید بدون اینکه به بانک بروید یا به لپ‌تاپ نیاز داشته باشید، اپلیکیشن بانک مورد نظرتان را دانلود کنید و تراکنش‌های خود را به‌ آسانی و با سرعت از طریق موبایل انجام دهید.

 

اپلیکیشن‌های کاربردی زیادی برای گوشی‌های هوشمند و رایانه‌های شخصی در دسترس هستند که به صرفه‌جویی در وقت کمک می‌کنند. حتی می‌توانید پیام‌هایی را که به موبایل‌تان ارسال می‌شوند روی لپ‌تاپ دریافت کنید. اگر شغل‌تان به گونه‌ای است که بیشتر با لپ‌تاپ سر و کار دارید، حتما برای‌تان خیلی راحت‌تر خواهد بود که حساب‌های بانکی، برنامه‌های زمانی یا ایمیل‌های خود را از روی لپ‌تاپ مدیریت کنید.

5. انگیزه‌های خود را می‌شناسند

 

 

این سنگینی کار نیست که شما را از پای درمی‌آورد، بلکه روش انجام کار است.

 

لو هولتز

 

برای اینکه دچار استرس نشوید و با بهره‌وری بالا پیش بروید، باید عوامل انگیزشی‌ای که موجب پیمودن مسیرتان می‌شود را شناسایی کنید. بعضی‌ها از هدف نهایی انگیزه می‌گیرند، اما بعضی دیگر که تاب تحمل‌ سختی‌های زیاد را ندارند، انگیزه‌ی خود را در اقدامات ساده‌تر پیدا می‌کنند.

 

هیچ‌کس نمی‌تواند به شما بگوید که برای ادامه‌ی مسیر به چه انگیزه‌ای نیاز دارید، بلکه خودتان باید انگیزه‌تان را با سماجت به خرج دادن و تسلیم نشدن پیدا کنید. والت دیزنی به دلیل نداشتن خلاقیت، از کار در روزنامه‌ی معروف کانزاس سیتی اِستار اخراج شد. بعدها کسب‌وکارهای مختلفی راه انداخت که به ورشکستگی ختم شدند. اما در نهایت، مسیر تحقق هدفش را پیدا کرد و از همه مهم‌تر اینکه هرگز تسلیم نشد. او در تمام طول مسیر با انگیزه باقی ماند و دست از هدفش نکشید. در هر کاری انگیزه نقش به‌سزایی دارد.

 

پس هر چیزی را که فکر می‌کنید به شما انگیزه می‌دهد و در آن لحظه خوشحال‌تان می‌کند، انجامش دهید. و روی مهارت‌های ایجاد انگیزه در خود کار کنید.

6. ساعات کاری مشخص دارند

 

 

بسیاری از افراد تمام زندگی‌ خود را وقف حرفه و موفقیت‌شان می‌کنند. این در حالی است که باید بین زندگی شخصی و کاری خود تفکیک قائل شوید. واقعیت این است که اگر تمام‌وقت مشغول کار باشید، نمی‌توانید کل روز را با بهره‌وری بالا کار کنید و همه‌ی وظایف‌تان را با موفقیت به سرانجام برسانید.

 

وقتی ساعات کاری مشخص داشته باشید، سعی خواهید کرد حداکثر انرژی خود را در آن بازه‌ی زمانی خاص به انجام وظایف‌تان اختصاص دهید. اما اگر تمام‌وقت کار کنید، نتیجه‌ی مطلوبی نخواهید گرفت. پیامد اضافه‌کاری مداوم این است که خسته و پُراسترس خواهید شد و برای روز بعد آمادگی کافی را نخواهید داشت. برای اینکه بتوانید با بهره‌وری بالا کار کنید، به خوشحالی نیاز دارید و چه راهی بهتر از اینکه بعد از ساعات کاری با خانواده و دوستان‌تان وقت بگذرانید!

 

خیلی وقت‌ها ایده‌های ناب زمانی به ذهن خطور می‌کنند که در فکرشان نیستید. پس زندگی شخصی خود را فدای کارِ بیش از حد نکنید. برای خانواده‌تان هم وقت بگذارید، مسافرت بروید و از تفریحات مورد علاقه‌تان لذت ببرید.

7. آرامش خود را حفظ می‌کنند

 

 

گفته می‌شود خلق‌و‌خوی افراد با افزایش سن رو به بهبودی می‌رود. یعنی اینکه یاد می‌گیرید با مردم بهتر کنار بیایید و خوش‌قلب‌تر و بامحبت‌تر باشید. اما همیشه این‌طور نیست. من سعی می‌کنم آرامشم را حفظ کنم، اما گاهی اوقات بهترین کاری که می‌شود انجام داد این است که خودتان را از مهلکه بیرون بکشید و یک چُرت حسابی بزنید.

 

رابرت دووال

 

باید یاد بگیرید چطور می‌توانید به آرامش برسید و افکار منفی را از خودتان دور کنید. بعضی‌ها برای اینکه از شر استرس خلاص شوند، به فعالیت جسمی مانند آهسته دویدن یا ورزش در باشگاه نیاز دارند. بعضی دیگر برای اینکه به آرامش روانی برسند، تمرینات یوگا انجام می‌دهند. خیلی خوب است که یاد بگیرید در محل کارتان نفس عمیق بکشید و خودتان را آرام کنید. اگر استرس‌تان را مهار نشده باقی بگذارید، بعید است بتوانید با بهره‌وری بالا کار کنید. پس برای اینکه مغلوب استرس نشوید، نکاتی را که از این مطلب آموختید در مسیر کسب‌و‌کارتان اعمال کنید و همچنین اگر روش‌های دیگری می‌شناسید در بخش نظرات با ما در میان بگذارید.

 

برگرفته از: lifehack.org


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

  

 

داشتن سرگرمی فقط برای گذران وقت نیست؛ سرگرمی می‌تواند کیفیت زندگی شما را بهبود دهد. سرگرمی کاری است که برای لذت یا تفریح انجام می‌دهید. این کارها را در اوقات فراغت‌تان انجام می‌دهید و برای انجام آن‌ها حقوق نمی‌گیرید. از آنجا که سرگرمی‌ها، فعالیت‌های اوقات فراغت هستند، خیلی از مردم سرگرمی را به عنوان چیزی لوکس می‌دانند که از پس هزینه‌های آن برنمی‌آیند:«کی وقتشو داره؟»

 

 

اما معلوم شده که سرگرمی فقط برای لذت بردن نیست. داشتن سرگرمی مزیت‌هایی زیادی دارد، مثلاً:

 

می‌تواند به شما احساس مفید بودن بدهد.

می‌تواند خلاقیت شما را شکوفا کند.

می‌تواند ذهن شما را فعال نگه دارد.

می‌تواند باعث شور و اشتیاق شما بشود.

بعضی از سرگرمی‌ها علاوه بر لذت‌بخشی، برایتان مفید هم هستند. در ادامه 16تا از این سرگرمی‌ها را به شما معرفی می‌کنیم که کیفیت زندگی شما را بهبود می‌دهند:

 

1. مدیتیشن انجام دهید

 

 

همه باید مدیتیشن را امتحان کنند. اما آیا مدیتیشن سرگرمی است؟ من معتقدم که هست. انجام مدیتیشن به شما کمک می‌کند استرس کمتری داشته باشید، فشار خونتان پایین بیاید، سیستم ایمنی بدن‌تان تقویت شود و حتی توانایی تمرکزتان بالاتر برود.

 

آیا مدیتیشن لذت‌بخش است؟ وقتی روزانه به مدت 10دقیقه به مدیتیشن می‌پردازید، یک شمع روشن می‌کنید و روی زیرانداز یوگایتان دراز می‌کشید، کاملاً ریلکس و آرام می‌شوید و حال‌و‌هوای خوبی خواهید داشت. پس مدیتیشن بدون شک لذت‌بخش است.

 

2. چیزی برویانید

 

 

باغبانی سرگرمی واقعا مفیدی است. چه چیزی مفیدتر از اینکه گل‌های زیبا بکارید و میوه و سبزی خودتان را پرورش دهید؟ اما این تمام ماجرا نیست، باغبانی تأثیرات دیگری هم روی شما خواهد داشت:

میزان کورتیزول، یعنی هورمون استرس شما را کاهش می‌دهد.

پرورش یک گیاه از دانه تا مرحله‌ی میوه دادن، توانایی شما را در ایجاد تغییرات مثبت در این دنیا افزایش می‌دهد.

یک نوع ورزش به حساب می‌آید (و همه‌ی ما به 150دقیقه ورزش در هفته نیاز داریم).

تحقیقات نشان داده است باغبانی زوال عقل را تا 36درصد کاهش می‌دهد.

3. با آشپزخانه آشتی کنید

 

 

تحقیقات نشان داده‌اند افرادی که در خانه آشپزی می‌کنند نسبت به افرادی که بیشتر بیرون غذا می‌خورند، سالم‌تر هستند و زندگی طولانی‌تری دارند. در واقع وقتی مواد اولیه‌ی لازم برای غذایتان را از خواروبار فروشی می‌خرید، غذای آماده‌ی کمتر، غذای پُرشِکر و چربی کمتری می‌خرید و در عوض، انتخاب‌های سالم‌تری دارید.

 

از این گذشته، با آشپزی در خانه در هزینه‌هایتان هم صرفه‌جویی می‌کنید.

 

4. یک کتاب دستتان بگیرید

 

 

کتاب خواندن خیلی باارزش‌تر از وقت‌گذرانی و لذت بردن است. خواندن، مهارت درک‌ مطلب شما را تقویت می‌کند، به ذهن شما یاد می‌دهد تمرکز کند و دامنه‌ی لغت شما را گسترش می‌دهد. همچنین کتاب خواندن قدرت مغز شما را هم افزایش می‌دهد. درست همانطور که پیاده‌روی بدن‌تان را تمرین می‌دهد، خواندن هم مغزتان را تمرین می‌دهد.

 

از این گذشته، تحقیقات نشان می‌دهد مطالعه استرس را تا 69درصد کاهش می‌دهد و کمک می‌کند بهتر بخوابید. بهترین کار این است که تلاش کنید این سرگرمی را درست قبل از به رختخواب رفتن انجام دهید.

 

5. موسیقی را دریابید

 

 

ساز زدن، می‌تواند رشد شناختی شما را افزایش دهد. به‌علاوه، هماهنگی چشم-دست و چابکی شما را بهتر می‌کند. تازه قسمتش جالبش اینجاست: ساز زدن آی‌کیو را هم در کودکان و هم در بزرگسالان تا 7نمره افزایش می‌دهد. وسوسه نشدید که بیرون بروید و یک کیبرد بخرید؟

 

6. صفحه‌ی شطرنج را از کمد بیرون بیاورید

 

 

احتمالا خودتان می‌دانید شطرنج برای بهبود توانایی‌های شناختی مغز، یک سرگرمی عالی است. اول از همه، شطرنج هر دو نیمکره‌ی مغز را تمرین می‌دهد. بازیکنان اول از نیمکره‌ی چپ مغز استفاده می‌کنند و آن را تقویت می‌کنند. این نیمکره با شناخت اشیا سروکار دارد. بعد، این بازی از نیمکره‌ی راست استفاده می‌کند که این نیمکره با الگوی شناخت کار می‌کند.

 

از این گذشته، شطرنج به شما کمک می‌کند تا حافظه‌تان را تقویت کنید و تفکر استراتژیک را یاد بگیرید.

 

7. تکانی به خودتان بدهید

 

 

وقتی که می‌رقصید نه تنها به شما خوش می‌گذرد، بلکه فایده‌های دیگری هم برایتان دارد. بدون شک، رقص یک نوع تمرین ورزشی هم هست. به‌علاوه، استرس شما را کاهش می‌دهد و میزان سرتونین را افزایش می‌دهد، سرتونین یک پیام‌رسان عصبی است که به احساس سرخوشی و شادی ربط دارد. یکی دیگر از فایده‌های رقص این است که توانایی شناختی شما را افزایش می‌دهد، یعنی شما را باهوش‌تر می‌کند.

 

8. نِمو را پیدا کنید

 

 

نتایج یک تحقیق نشان داده است که داشتن حیوان خانگی شما را سالم‌تر نگه می‌دارد. اگر وقت و حوصله‌ی سگ یا گربه را ندارید، برای شما چیزی دوست‌داشتنی‌تر از یک ماهی قرمز وجود ندارد. هیچ‌کس نمی‌تواند اثر آرا‌م‌بخش نگاه کردن به ماهی قرمزی را که به آرامی در آب سُر می‌خورد، انکار کند.

 

9. توپ را پاس بدهید

 

پیوستن به تیم‌های ورزشی یک راه عالی برای آشنا شدن با افراد جدید و دوست‌یابی است. ثبت‌نام برای ورزش‌های داخل سالن یک راه لذت‌بخش برای وقت گذراندن با دیگران است و این یکی از رموز خوشحالی هم هست. مثلاً والیبال یکی از ورزش‌های تیمی است که خیلی زود یاد می‌گیرید به خوبی بازی کنید. یادتان باشد که تحقیقات نشان داده‌اند انزوای اجتماعی از چاقی مزمن هم کشنده‌تر است.

 

پس دفعه‌ی بعد که می‌خواهید به خانه بروید و تنهایی تلویزیون تماشا کنید، در عوض راهتان را به سمت یک باشگاه ورزشی کج کنید و بروید با دیگران والیبال بازی کنید.

 

10. با کاراته‌باز درون‌تان ارتباط برقرار کنید

 

 

مطالعه و یادگیری یک هنر رزمی ـ مثل کاراته ـ واقعا باارزش است. با یادگرفتن هنر رزمی، یاد می‌گیرید که از خودتان دفاع کنید. به‌علاوه، نظم و انضباط و توانایی تمرکز هم کسب می‌کنید. تمرین هنرهای رزمی به شما کمک می‌کند تا تعادل، استقامت، هماهنگی و قدرت را در خودتان تقویت کنید و ذهن و بدن‌تان را آشتی دهید.

 

11. سوار بر موج‌ها شوید

 

 

فلو یا تچان یک حالت ذهنی است. در این حالت آنقدر در کاری که انجام می‌دهید غرق می‌شوید که خودتان را فراموش می‌کنید، زمان از حرکت باز می‌ایستد و با کاری که در آن لحظه در حال انجامش هستید یکی می‌شوید. موج‌سوای یکی از بهترین راه‌های تجربه این حالت است، به این خاطر که:

 

محیطی چالش‌برانگیز دارد. وقتی موج‌سواری می‌کنید، همیشه چیزهای پیش‌بینی نشده‌ای در انتظار شما هستند. به خاطر همین، باید همیشه روی کاری که انجام می‌دهید کاملاً متمرکز باشید.

اهداف مشخص دارد. از این واضح‌تر نمی‌شود: سوار بر موج‌ها شوید و از تخته موج‌سواری سقوط نکنید.

همان لحظه نتیجه را می‌بینید. از دو حالت خارج نیست: یا موفق می‌شوید موج‌سواری کنید یا موفق نمی‌شوید!

12. میل بافتنی دست‌تان بگیرید

 

 

کارشناسان معتقدند کارهای دستی برای افرادی که از اضطراب، افسردگی و یا درد مزمن رنج می‌برند مفید است. در واقع، کارهای دستی فایده‌هایی شبیه مدیتیشن دارند. ویکتوریا شیندلر، کاردرمانگر، توضیح می‌دهد که حرکت‌های متناوب به عنوان مثال بافتن، رشته‌های عصبی پاراسمپاتیک را فعال می‌کند که این رشته‌ها نیز پاسخ‌های جنگ‌ و گریز را آرام می‌کنند.

 

13. قلم در دست بگیرید

داشتن یک دفترچه‌ی خاطرات به شما کمک می‌کند افکارتان را منظم کنید، برنامه‌ریزی کنید که چطور به اهداف‌تان برسید، مشکلات را حل کنید و همچنین به عنوان یک مکانیزم ضد استرس عمل می‌کند. به علاوه، دانشگاه آستن در تگزاس ادعا کرده که نوشتن منظم، سلول‌های ایمنی موسوم به لنفوسیت تی را تقویت می‌کند.

 

در نهایت، نوشتن به شما کمک می‌کند که خودتان را بهتر بشناسید و همچنین کمک می‌کند دریابید چه چیزهایی خوشحال‌تان می‌کند و چه چیزهایی انرژی شما را می‌گیرد. با دانستن این موضوع می‌توانید بیشتر به سمت کارهایی بروید که برایتان لذت‌بخش هستند و از موقعیت‌ها و آدم‌هایی که ناراحتتان می‌کنند فاصله بگیرید.

 

14. در کلاس‌های آنلاین شرکت کنید

 

 

دانش قدرت است. با شرکت در کلاس‌های آنلاین و تبدیل آن به یک سرگرمی، تمام این موارد را به دست می‌آورید:

 

* یادگرفتن مهارت‌های جدید احساس مفید بودن را در شما افزایش می‌دهد. به این معنی که به توانایی‌تان در دستیابی به نتایجی که می‌خواهید، باور پیدا می‌کنید.

 

* یادگیری، شما را در کارتان باارزش‌تر می‌کند که این حتی می‌تواند باعث شود ترفیع هم بگیرید.

 

* یادگیری مغزتان را تحریک می‌کند و به شما کمک می‌کند ذهن‌تان را آماده نگه دارید.

 

15. یک زبان جدید یاد بگیرید

 

 

یاد گرفتن زبان جدید به شما اجازه می‌دهد وقتی سفر می‌روید بتوانید با اهالی آن زبان ارتباط برقرار کنید. همچنین، مسلط بودن به دو یا سه زبان، برای رزومه‌ی شما عالی است.

 

قسمت جالب ماجرا این است که تحقیقات نشان داده‌اند مغز افراد دو زبانه نسبت به مغز افراد تک زبانه متفاوت عمل می‌کند. یادگرفتن زبان جدید شما را باهوش‌تر می‌کند، از شما شخص قاطع‌تری می‌سازد و حتی باعث می‌شود بتوانید به زبان مادری‌تان بهتر صحبت کنید. از این گذشته، یادگیری زبان جدید احتمال زوال عقل را کاهش می‌دهد.

 

16. به دلقک درون‌تان توجه کنید

 

 

تمرین تردستی کنید. تردستی تمرکز و هماهنگی چشم و دست شما را بهبود می‌دهد. به‌علاوه‌، نوعی مدیتیشن هم حساب می‌شود، چون تمام توجه شما روی اشیایی که درحال پرتاب به بالا هستید متمرکز می‌شود. در واقع تردستی اثری مشابه حالتی دارد که چهار زانو روی زمین نشسته‌اید و ریلکس می‌کنید.

 

همچنین در سال 2004تحقیقی در دانشگاه رُزنبرگ آلمان نشان داد که یاد گرفتن تردستی باعث می‌شود قسمت‌های خاصی از مغز رشد کند. اما متاسفانه همین که این کار را متوقف کنید، مغز به حالت اولش برمی‌گردد، پس باید ادامه دهید.

 

در نهایت بخشی از زمانی را که در حال حاضر در فیسبوک، اینستاگرام یا جلوی تلویزیون می‌گذرانید به داشتن یک سرگرمی جدید اختصاص دهید. بی‌نهایت سرگرمی وجود دارد که می‌توانید از میان آنها انتخاب کنید،‌ اما می‌توانید با همین 16سرگرمی شروع کنید تا در عین حال به بهبود زندگیتان هم کمک کرده باشید.

 

برگرفته از:‌ daringtolivefully


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

  

 

اسپنسر راسکوف (Spencer Rascoff)، بنیان‌گذار وب‌سایت HOTEWIRE و مدیرعامل هفت سال گذشته وب‌سایت ZILLOW در 39سالگی، یکی از الگوهای موفقیت در میان مردم به حساب می‌آید. اما اسپنسر از انجام چه کارهایی در آخر هفته‌اش پرهیز می‌کند؟ از کار کردن! حداقل از شیوه‌ی مرسوم و روزمره کار کردن خود را رها می‌کند. نوشته‌ی زیر را بخوانید تا ببینید او و سایر افراد موفق آخر هفته‌ی خود را چگونه می‌گذرانند.

 

 

ژاکلین اسمیت (Jacquelyn Smith) از زبان اسپنسر دیدگاه جالبی از تعطیلات آخر هفته مطرح می‌کند:

 

«هرگز آخر هفته‌ها به دفتر کارم نمی‌روم. فقط آخر شب ایمیل‌هایم را چک می‌کنم. تعطیلات آخر هفته، یکی از مهم‌ترین زمان‌هایی است که می‌توانم کارهای روزمره‌ام را کنار بگذارم و این فرصت را پیدا کنم که در مورد شرکت و کارم عمیق‌تر فکر کنم. این روزها فرصت مناسبی برای تفکر است و این امکان برای شما فراهم است که در مورد مشکلات بزرگ، عمیقا تفکر کنید.»

 

مطالعاتی که اخیرا در دانشگاه استنفورد صورت گرفته است، درستی دیدگاه اسپنسر را تأیید می‌کند.

 

طبق این مطالعات، اگر میزان کار هفتگی شما از 50ساعت بیشتر شود، بهره‌وری‌تان به‌ وضوح کاهش خواهد یافت. اگر در هفته حتی بیش از 55ساعت کار کنید، با کاهش شدید بهره‌وری روبه‌رو خواهید شد.

 

باید بپذیریم افرادی که در هفته بیش از 70ساعت کار می‌کنند از نظر بازده کاری، هیچ تفاوتی با شخصی که در هفته 55ساعت کار می‌کند ندارند. در حقیقت، کار بیشتر منجر به بازدهی بیشتر نمی‌شود.

 

افراد موفق به‌ خوبی می‌دانند که داشتن آخر هفته‌ای متفاوت چقدر اهمیت دارد. آنها فعالیت‌های روزانه‌ی خود را در پایان هفته تغییر می‌دهند و به سراغ آرامش و بازسازی جسمی و روحی می‌روند. این افراد، مانند اسپنسر، از آخر هفته‌ی خود، برای ساختن هفته‌ی پیش رو استفاده می کنند.

در ادامه 10روش بیان خواهیم کرد که افراد موفق، از آنها برای رسیدن به تعادل در آخر هفته و شروع یک هفته‌ی پرانرژی بهره می‌برند.

 

1. در همان ساعت همیشگی از خواب بیدار شوید

 

 

شاید آخر هفته‌ها وسوسه شوید که حسابی بخوابید تا کمبود خواب تمام هفته را جبران کنید. شاید به طور موقت احساس خوبی به شما بدهد، اما این خواب نامنظم، در ریتم شبانه‌روزی خواب شما اختلال ایجاد خواهد کرد. بدن شما طی مراحل دنباله‌دار خواب، احساس نشاط و سرزندگی را پس از بیدار شدن به ارمغان می‌آورد. یکی از این مراحل آماده کردن ذهن برای هشیاری و بیدار شدن است. این همان دلیلی است که افراد قبل از زنگ زدن ساعت از خواب بیدار می‌شوند؛ چراکه مغز شما عادت کرده است که در ساعتی مشخص از صبح بیدار شود. اگر آخر هفته‌ها بیشتر از زمان معمول بخوابید، در نهایت احساس خستگی و گیجی خواهید داشت. این احساس نه‌تنها روز تعطیل‌تان را از شما می‌گیرد، بلکه بهره‌وری اول هفته را هم کاهش می‌دهد. چراکه ذهن شما برای بیدار شدن در ساعت همیشگی آماده نیست. اگر نیاز به جبران کم‌خوابی روزهای گذشته دارید، تنها راه پیش روی شما، زودتر به رختخواب رفتن است.

 

2. زمانی را به خودتان اختصاص بدهید

با اینکه ممکن است کاری دشوار باشد، اما تمام تلاش‌تان را بکنید تا آخر هفته‌ها بخشی از صبح را به خودتان اختصاص دهید. به دنبال راهی باشید تا خودتان را درگیر فعالیت موردعلاقه‌‌تان کنید. این تنها کاری است که می‌تواند در همان ابتدای روز، به شما حجم عظیمی از سرزندگی و آسودگی خاطر هدیه بدهد. پس برای اینکه این بازه‌ی زمانی از صبح را از دست ندهید، خود را مجبور کنید تا صبح زود در همان ساعت همیشگی بیدار شوید. با این کار، نه‌تنها به خودتان می‌رسید، بلکه ریتم شبانه‌روزی خود را نیز به بهترین شکل حفظ می‌کنید.

 

ذهن شما 2تا 4ساعت بعد از بیدار شدن به اوج عملکرد خود خواهد رسید. پس زود از خواب بیدار شوید تا اول کارهای فیزیکی را انجام دهید و پس‌ از آن به کارهای ذهنی بپردازید تا ذهن در بیشترین بازدهی خود قرار گیرد.

 

3. ماجراجویی‌های کوچکی برای آخر هفته ترتیب بدهید

 

 

بلیط کنسرت یا تئاتر تهیه کنید. یک اتاق در هتلی که به‌ تازگی در مرکز شهر باز شده است رزرو کنید. به جای دویدن روی تردمیل، پیاده‌روی کنید. کارهایی را تجربه کنید که تا به حالا انجام نداده‌اید یا مدت‌ها از آخرین باری که آنها را تجربه کرده‌اید، می‌گذرد. مطالعات نشان می‌دهد که انتظار برای دستیابی به نتایج خوب، یکی از فاکتورهای مهمی است که یک فعالیت را لذت‌بخش می‌کند. اینکه بدانید برنامه‌ای هیجان‌انگیز برای آخر هفته‌ی خود دارید، نه‌تنها فرارسیدن آخر هفته را جذاب می‌کند، بلکه روحیه‌ی شما را در طول هفته‌ی آینده به‌طور قابل‌توجهی بهبود خواهد داد.

 

4. آخر هفته‌ها به دنبال علایق‌تان بروید

 

 

تعجب خواهید کرد اگر بدانید که دنبال کردن علاقه‌های شخصی در آخر هفته، چه اتفاقات جالبی را رقم خواهد زد. لذت بردن از علایق یکی از روش‌های فوق‌العاده برای رهایی از استرس و باز کردن راه‌های بدیع تفکر به روی ذهن شاداب شماست. فعالیت‌هایی مثل نواختن موسیقی، مطالعه کردن، نوشتن، نقاشی کردن یا حتی کشتی گرفتن با فرزندان‌تان می‌تواند به شبیه‌سازی شرایط مختلف ذهن کمک کند و سهم به‌سزایی در بهبود عملکرد شما در هفته پیش روی‌تان داشته باشد.

 

5. خودتان را از وابستگی‌ها رها کنید!

 

 

آفلاین بودن یکی از مهم‌ترین استراتژی‌های این لیست به شمار می‌رود. چراکه اگر نتوانید که خود را در طول آخر هفته از کارتان جدا کنید، انگار که هنوز پشت میزتان نشسته‌اید و کار می‌کنید. اگر هفت روز هفته و 24ساعت روز در اختیار کارتان باشید، در واقع خودتان را در مقابل رگباری از استرس قرار داده‌اید و مانع از این می‌شوید که متمرکز و پرانرژی بمانید. طبیعتا در تمام طول تعطیلات امکان‌پذیر نیست که از کار خود دست بکشید و به هیچ ایمیل و تماسی پاسخ ندهید. زمانی مشخص از پنج‌شنبه و جمعه را به بررسی ایمیل‌ها و تماس‌های کاری اختصاص دهید. برای مثال پیام‌های خود را زمانی که فرزندان‌تان را برای اصلاح مو به آرایشگاه برده‌اید بررسی کنید یا زمانی را پس از صرف شام به بررسی ایمیل‌هایتان اختصاص دهید. تعیین بازه‌های زمانی کوتاه برای تعامل با کارتان باعث کاهش استرس می‌شود؛ بدون اینکه به تعطیلات‌تان هم آسیبی زده باشید.

 

6. کارهای تکراری و خسته‌کننده را رها کنید

کارهای روزمره و تکراری‌‌ای که به آنها عادت کرده‌اید، می‌توانند خیلی راحت تمام آخر هفته‌ی شما را از بین ببرند و باعث شوند فرصتی را که برای استراحت و شادابی پیش‌ روی‌تان قرار گرفته است، از دست بدهید. از آن ناگوارتر این است که خودتان را در این کارهای روزمره غرق کنید و تمام آخر هفته‌ی خودتان را به آنها اختصاص بدهید. بهترین راه برای جلوگیری از این اتفاق، برنامه‌ریزی و اختصاص زمانی در هفته به انجام کارهای شخصی است و اگر باز هم کارهایتان ناتمام ماند آنها را به هفته‌ی آینده موکول کنید.

7. ورزش را فراموش نکنید

در طول هفته، زمانی برای ورزش ندارید؟ هیچ اشکالی ندارد! آخر هفته‌ها 48ساعت زمان دارید تا به ورزش کردن بپردازید. تحرک داشتن حتی برای 10دقیقه، استرس را کاهش می‌دهد. چراکه همین 10دقیقه تحرک، موجب افزایش انتقال‌دهنده‌ی عصبی گابا خواهد شد. علاوه بر این، ورزش کردن یکی از بهترین عوامل محرک برای ایده‌پردازی است! افراد مبتکر و خلاق به‌ خوبی می‌دانند که فعالیت‌های بیرون از خانه چقدر به افزایش خلاقیت کمک می‌کند.

 

خود من خیلی از ایده‌هایم وقتی‌ که در حال موج‌سواری بودم، به ذهنم رسیده است. هنگامی‌ که در دل اقیانوس هستید، ترکیب این امواج قدرتمند و صحنه‌های زیبا، فضایی فوق‌العاده برای هجوم خلاقیت فراهم می‌کند. فرقی نمی‌کند که در حال دویدن، دوچرخه‌سواری، باغبانی یا ورزش باشید. با فعالیت بدنی در آخر هفته، بدن‌تان را سرشار از اندورفین می‌کنید. پس به دنبال فعالیتی باشید که به یکی از بخش‌های مهم آخر هفته شما تبدیل شود و اندورفین مورد نیاز شما را تأمین کند.

8. با خود تفکر کنید

تفکر در انتهای هر هفته، ابزاری قدرتمند برای ارتقای توانایی‌های شماست. آخر هر هفته زمان بگذارید و درباره تأثیرگذارترین مواردی که صنعت، سازمان یا حرفه‌ی شما را شکل می‌دهند، تفکر کنید. بدون اینکه مشغله‌های طول هفته حواس‌تان را پرت کند، قادر خواهید بود که به همه‌چیز با نگرشی متفاوت نگاه کنید و از این نگرش تازه برای تغییر دادن رویکرد هفته‌ی پیش روی‌تان بهره ببرید.

 

9. زمانی برای خانواده‌تان کنار بگذارید

 

 

اگر می‌خواهید پر از انرژی شوید و سرزنده باشید، در تعطیلات آخر هفته، زمانی را با خانواده‌تان بگذرانید. اسپنسر برای اینکه آخر هفته‌اش را با خانواده‌اش باشد، همیشه با اولین پرواز به خانه برمی‌گشت؛ حتی اگر مجبور بود هفته‌ی آینده باز هم به همان شهر برگردد. خستگی تمام روزهای هفته می‌تواند با سپری کردن زمانی، هرچند اندک اما باکیفیت، با خانواده از بین برود. فرزندان‌تان را به پارک ببرید، همسرتان را به رستوران موردعلاقه‌اش دعوت کنید و به پدر و مادرتان سر بزنید.

 

10. خود را برای هفته‌ی پیش رو آماده کنید

آخر هفته یکی از بهترین زمان‌هایی است که می‌توانید مشغول برنامه‌ریزی برای هفته‌ی آینده شوید. تنها 30دقیقه زمان گذاشتن برای برنامه‌ریزی، می‌تواند بازدهی شما را بالا ببرد و استرس‌تان را کاهش دهد و از آنجایی‌ که از قبل برای همه‌ی موارد احتمالی برنامه‌ریزی‌ شده است، هفته‌ی پیش رو به‌ خوبی مدیریت خواهد شد.

 

برگرفته از: forbes


اولین دیدگاه را شما بگذارید سبک زندگی ،

  

مشخصات مدیر وبلاگ

غلامعلی عباسی [0]

غلامعلی عباسی متولد 1340 دبیر بازنشسته زبان انگلیسی در شهرستان اردبیل هستم این وبلاگ دفتر یادداشت بنده است . هر مطلبی که به یادگیری بیشتر زبان انگلیسی کمک نماید و به نظر بنده مفید باشد در این وبلاگ جمع آوری نموده ام و با علاقه مندان به آموزش زبان انگلیسی به اشتراک گذاشته ام . در حد امکان منابع مطالب اعلام می گردد . امیدوارم مورد پسند و استفاده دانش آموزان و دانشجویان زبان انگلیسی واقع گردد .
ویرایش

دسته بندی موضوعی

مقالات فارسی ، دامنه لغات ، مطالب جالب و مفید ، یادداشت روزانه ، سبک زندگی ، گرامر عمومی زبان ، نمونه سوال ، مکالمه ، بهداشت فردی ، آموزش زبان انگلیسی ، مقالات انگلیسی ، گرامر عمومی زبان... ، مطالب جالب و... ، مقالات فارسی در... ، پول و اقتصاد ، زمان در زبان... ، سخنان بزرگان ، بازار و بورس ، آداب زندگی ، اعتماد به نفس ، ضرب المثل ، مطالب جالب ، تغذیه سالم ، بهداشت غذایی ، مقاله فارسی ، مقاله پزشکی ، بهداشت و سلامت ، اصطلاحات انگلیسی ، ریشه کلمات ، آموزش زبان ، آیا می دانستید ، ورزش و سلامت ، ورزش و سلامتی ، اصطلاحات ، ریشه کلمات انگلیسی ، روشهای مطالعه ، زمان در زبان ، گرامر عمومی ، ضرب المثل فارسی ، فیلم و سینما ، قانون جذب ، گرامر درس به درس ، مطالب خواندنی ، درک مطلب ، زندگی نامه افراد... ، کسب و کار ، مقاله آموزشی ، مقالات فارسی در... ، مقالات انگلیسی -... ، نمونه سوال پیش... ، نمونه سوال درک مطلب ، مقاله تربیتی ، نمونه سوال سوم نظری ، کتاب و کتاب خوانی ، روش تحصیل ، مطالب مفید و... ، گفتار بزرگان عالم ، گرامر درس به درس... ، آموزش ، آموزش در ایران ، بورس و بازار ، داستان کوتاه - درک... ، خواص خوراکی ها ، خواص میوه جات ، پند بزرگان ، دامنه لغات انگلیسی ، درک مطلب - دامنه... ، انگلیسی برای سطح... ، ایران ما ، بازار سرمایه ، آداب معاشرت ، آیا می دانستید ؟ ، آیا می دانستید ؟؟؟ ، آموزش زبان دوم ، آموزش و پرورش در... ، ضرب المثل های فارسی ، مطالب پراکنده ، گرامر غمومی زبان ، فیش برداری ، مطالب جالب و مفید -... ، مطالب جالب و مقید ، روش های مطالعه ، رفتارهای اجتماعی ، زندگی نامه افراد ، ضرب المثل ایرانی ، سرگذشت افراد مشهور... ، وبلاگ نویسی ، کنکور ، نمونه سوال سال سوم... ، مقاله نویسی ، مکالمه - اصطلاحات ، مقالات آموزشی ، مقاله ، مقالات فازسی ، مقالات قارسی ، مقاله انگلیسی ، مقاله پزشکی 2 ، مقالات انگلیسی -... ، مقالات در مورد زبان... ، مقالات فارسی - سبک... ، مکالمه در مورد ، مکالمه زبان انگلیسی... ، مقلات فارسی ، نمونه سوال از درس... ، نمونه سوال از... ، نمونه سوال سوم نظری... ، نیاز های آموزش زبان... ، نمونه سوال زبان پیش... ، نمونه سوال زمان های... ، نمونه سوال ترم اول ، نمونه سوال درس... ، کنکور سراسری ، کنکور و زبان... ، کلمات و جملات... ، کانون صنفی معلمان ، کتاب خوانی ، کتاب خوانی و مطالعه ، کتاب دوست ماست ، کتاب سناسی ، سرگذشت افراد نامی... ، شعر و ادب ، صفات در زبان... ، سخننان بزرگان ، زندگی نامه بزرگان ، زندگی نامه... ، سبم زندگی ، سبک زندگی - پزشکی ، سبک زندگی ما ، سخن بزرگان ، زندگی نامه افراد... ، زمان در زبان... ، زندگی نامه ، روشهای مطالعه -... ، روشهای مطالغه ، درک مطلب - آموزش... ، درک مطلب - آموزش... ، زبان انگلیسی هفتم ، زبان انگلیسی و... ، زبان انگلیسی کلاس... ، زبان هفتم دامنه... ، مطالب حالب و مفید ، مطالب حواندنی و... ، مطالب مفید ، مطالبراکنده ، معنی ضرب المثل... ، مغایرت های زمان ما ، مفالات انگلیسی ، مطالب جالب و مفید... ، گفتار بزرگان ، ضرب المثل: ، علم پزشکی و سلامت ، قرارداد اجتماعی ، گرامر پیش دانشگاهی ، گرامر درس اول ، گرامر درس دوم زبان... ، گرامر زبان انگلیسی ، گرامر عمومی - نمونه... ، گرامر عمومی زبان -... ، آموزش و پرورش در... ، آموزش و معلم ، اصطلاحات انکلیسی ، اصطلاحات رایج ، اصطلاحات عامیانه ، اصطلاخات ، اطلاعات عمومی ، افعال با قاعده... ، افعال باقاعده... ، افعال بی قاعده... ، افعال پرکاربرد زبان... ، اقتصاد - بورس ، اقتصاد و بازار -... ، اقتصاد و بازار -... ، اقصاد - بورس ، اقصاد و بازار ، آموزش مکالمات رایج... ، آموزش و پرورش ، آموزش و پرورش ایران ، آیا می دانستید که... ، اس ام اس ، اس ام اس عید نوروز ، Did you know that ، l;hgli hk'gdsd ، lمطالب جالب و مفید ، آموزش ربان انگلیسی ، آموزش انگلیسی ، بهداشت قردی ، بهداشت ، بهداشت بدن ، بهداشت روزانه ، بیماری ها ، بورس ، تغذیه مناسب ، خاطره نویسی ، درک مطلب - دامنه... ، درک مطلب - دامنه... ، رفتار های اجتماعی ، دامنه لغات درس اول... ، دامنه لغات - درک... ، دامنه لغات - مکالمه ، داستان کوتاه... ، خواص میوه ها ، داستان ، داستان کوتاه -... ،
ویرایش

طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ